از این زمانه دلم سیر می شود گاهی...
این شعر رو از تو تقویمم سال 84 پیدا کردم...شاعرش آقای مسعود براتی هستن... با اینکه زیاد علاقه ندارم اشعار شعرای دیگه رو بذرام توی وبم ولی این شعر برای من خیلی قابل احترامه...بخونش با تموم دردی که داره...
شنیدی می گن یه عده زیر خط فقرن آره؟
مزه فقر و چشیدی می دونی چه رنگی داره؟
شنیدی می گن فلانی نداره آه تو بساطش؟
دست بی رحم زمونه توی بازی کرده ماتش
تا حالا شده یه صحنه تحت تاثیرت بذاره؟
مثلا بغض یه بچه اشکت رو در آره؟
تا حالا شده گرسنه سر رو بالشت بذاری؟
به جای ستاره هر شب بشینی غصه شماری؟
تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی؟
شرم بی حد پدر رو از توی چشماش بخونی؟
واسه پوشیدن کفشی که فقرا می پسندن
تا حالا شده یه عده به برادرت بخندن؟
تو روزای زمستون که هواش برفی سرده
ببینم مامان جون تو تا حالا کلفتی کرده؟؟؟
شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره؟
شده خواهر مریضت گوشه خونه بمیره؟
شده طرز دیده مردم باهات از روی غرض شه؟
شده گوشواره آبجیت با یه پیت نفت عوض شه؟
فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون؟
حرمتتونو شکستن آدما آسون آسون؟
این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه
چی بگم برات عزیزم سر این رشته درازه

دیدن این عکس برام خیلی عذاب اوره....و غیر قابل تحمل.. انگار تیر به قلبم می زنه..و جز گریستن... شاید تو هم گریسته باشی....
چرا بعضی ها محکومند به این زندگی...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا این هنوز خیلی کوچیکه برای این زندگی فلاکت بار
-------------------------
خدا کوثر رو بیامرزه و به مادرش صبر بده.......
همین یه کامنت کافی بود که امیدم نا امید بشه.این روزها منتظر بودم که خبر از کما در اومدن کوثر دختر شهید علیرضا برادران رو که در حادثه سقوط هواپیمای c130 شهید شده بودند رو بشنوم که...
باورم نمیشه...
تسلیت واژه کوچکی برای تسلی این درد بزرگ.. تنها از خدا می تونم بخوام که خدا به مادر کوثر و سوگند عزیز توان تحمل این داغ تازه رو بده...مثل اینکه که کوثر کوچولو بیشتر از این طاقت دوری رو نداشت و رفت پیش خدا و پدرش...
برای صبوریشات دعا کنیم...

ماجرای به کما رفتن کوثر رو اینجا بخونید..


****************يادگار عليرضا برادران در آغوش پدر آرام گرفت
آسمون بغضشو خالی میکنه...
آدمو حالی به حالی می کنه
کوچه ها رنگ زمستون می گیرن...
شیشه ها بخار و بارون می گیرن
آدما چتراشونو وا می کنن...
گریه ی ابرو تماشا می کنن
نمی خوان مثل درختا تر بشن...
از دل قطره ها باخبر بشن
نمی خواین این هوا خیس آب بشن...
زیر بارون بمونن خراب بشن
اینجا آسمان داره یک دل سیر می باره
+نوشته شده در
87/02/25ساعت5:6توسط آبجی سمیه(ساقی) |