تبليغاتX
رهگذر
درباره وبلاگ

یا رب المحبوب
سلام عزیز دل
من سمیه(ساقی) هستم.بهم می گن آبجی سمیه...خیلی دوست دارم خواهر خوبی باشم اما حیف...حیف که نشد...
********************
تو شناسنامه ام نوشتن متولد 28 خرداد سال 66.
اما گاهی فکر می کنم خیلی زود متولد شدم...و نباید خیلی چیزا رو تجربه می کردم.
و گاهی هم فکر می کنم خیلی دیر اومدم و چیزای خوبی که بود رو از دست دادم.تمام روزهای قشنگ رو...روزهایی که به سادگی پلک زدن می شد آسمانی شد...
******************
ساکن شهر زیبای تنکابن هستم.یعنی شمال ایران عزیزم که از اون وسعت تاریخی اش فقط یک گربه آرام که خوابیده باقی مونده.مرزهایت پایدار وطن من...خوشحالم که روزی جسم من خاک تو می شود...
*******************
فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی.نتیجه این سیاست خوندن این بود که بهم ثابت بشه از سیاست کثیف تر چیزی نداریم....و جنگ...امان از جنگ..منحوس ترین واژه ی بشری...
********************
به عکاسی و روزنامه نگاری هم علاقه مندم.اما تجربه اش نکردم..امیدوارم روزی تجربه اش کنم...حس می کنم می شه با روزنامه نگاری حرف دل خیلی ها رو زد و به خیلی چیزها اعتراض کرد..و عکاسی یعنی ثبت شاهکار خدا
********************
عاشق بارونم و هیچ چیز برای من لذت بخش تر از قدم زدن و خیس شدن و زنده شدن زیر بارون نیست..و همیشه با یاد ادمهایی که دوستشان دارم می رم زیر باران..
از داشتن چتر متنفرم چون توهین بزرگی ایست به آسمان...
عزیز دل بگذار آسمان روی شانه هایت قدم بگذارد...
********************
سرسپرده خورشیدم. حس می کنم نسبت قریبی با خورشید دارم.وقتی نباشد جیبهایم خالی ایست
********************
کوچک تر که بودم با ابرها میانه خوبی نداشتم انها هم من را نمی تونستند تحمل کنند. اما تازه دارم می فهمم ابر چه روزگاری دارد و چقدر سخی اند
********************
خدا نقاش چیره دستی ایست...و چه زیبا ما را نقاشی کرد
*******************
گاهی که دلم بی تاب شود شعر می گوید..البته مدتی ایست این قافیه کنار هم گذاشتن رو گذاشتم کنار...باید حرمت شعر را نگه داشت...برای شعر گفتن باید شاعر باشی نه من
********************
آرزو دارم زیارت کربلا روزی ام بشه.و هنوز چون تاریخ مات و مبهوت ابوالفضلم...عاشق کوچکی در دریای بزرگواری تو ام یا ابوالفضل
(ارمنیای شهرمون دست روی احساس می ذارن***بچه ای که قشنگ باشه اسمشو عباس می ذارن)
********************
تا حالا به زیارت امام رضا (ع) نرفتم. دعا کن که بطلبه که حرفها دارم برای آن ماه هشتم...
********************
امان از دست این موجودات دو پا...اما من دوستشان دارم... چون همه آدمها یک چیزی دارند که دوست داشتنی شان می کند...البته گاهی بعضی ها بدجور این نظریه من رو رد می کنند با ...
********************
این خونه که اسمش رهگذره متعلقه به هرکسی که خودش رو رهگذر می دونه ...پس هر چه می خواهد دل تنگت بگو...اما یادت باشد به کسی توهین نکنی ...
********************
اما من اینجا از علایقم می نویسم و هر چه دلم بگوید...اینجا زیاد جشن تولد می گیرم و زیاد هم از رفته ها مینویسم....اینها رو بگذار پای اینکه من با هر که شاد باشد شادم و با هر که غمگین است،غمگین...
********************
و خدا بهترین دوستان دنیا را به من هدیه داد..ممنونم از تو خدا
********************
و دعا کن روزی در تقویم ها بنویسند روز آمدن مولا...و چه روز سبزی ایست آن روز..
********************
در گوشی می گویم : روزگار غریبی ایست نازنین...
********************
این پراکنده گویی های منو ببخش عزیز...
*************
در پناه او
یا علی...
آبجی سمیه

پيوندها
رهگذر
به اين مهم توجه كنيد:یادمان باشد حسین(ع) را منتظرانش کشتند...یا عباس...
87/07/23 :: 12:9 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

مجنون به هوای روی لیلی در دشت

درد دشت به جستجوی لیلی می گشت

می گشت همیشه بر زبانش لیلی

لیلی می گفت تا زبانش می گشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با خودم قرار گذاشته بودم که هر وقت خواستم اینجا رو خط خطی کنم دستامو بسپارم به دلم تا بنویسه...اما این روزها پر از حرفم...اما سکوت می کنم....خیلی حرف داشتم که بنویسم اما لغتها مثل یه پرنده از قفس ذهنم پرواز کردن.

احساس می کنم که ذهنم شدیدا نیاز به یه ALT+CTRL+DELET داره تا خیلی چیزها رو end task کنم. خیلی حرفها خیلی اتفافات رو....

خیلی دوست دارم خودمو تا یه حدی از دنیای مجازی دور کنم تا به دنیای واقعی ایم برسم.به دنیای خودم.زندگیم خیلی زیاد تحت تاثیر این دنیا شده.ذهنم درگیر شده.یه عادت خسته کننده. عادتی که ترک کردنش واسم خیلی سخته.این وابستگی شدید دیگه شیرین نیست

منتظر یه اتفاق خوب هستم که می دونم خوب ترین اتفاق نیست.یعنی منتظر اتفاقی که نمی افته هستم...که نیافتدنش غرور و قلبم رو خواهد شکست.

به شدت بی حوصله هستم از اینکه قلبم سکوت کرده ،از یاد آوری خاطرات خوب و بد، از دل مشغولی های مجازی،از نیفتادن اتفاق از این بی تکلیفی محض...از این سکون...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.۱..از این بی اعتمادیتان دیروز یکریز گریستم....ح و س و ه... آره شما سه نفر....واسه خودم متاسفم

پ.ن.۲...هوا ابری شده و سر درد های من شروع شد....

پ.ن.۳سکوت می کنم و عشق در دلم جاریست.....و این شگفت ترین نوع خویشتن داریست(سهیل محمودی)

 

 



87/07/21 :: 0:53 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

اين نسيم سحري

اين در اميخته با بوي خوش گيسوي تو

رقص رقصان ز سر كوي تو

مي امد با جلوه گري

عطر خوشبوي تو ترا مي آورد

دل مردم مي برد

خلق را مجنون مي كرد*

21 مهر 1322..اردكان... خانه سيد روح الله،سيد محمد متولد شد...

 مردي از دل كوير كه چون كوير آرام بود و سر به زير و چون دريا صاحب روحي آبي....

امروز 65 سالگي اش را نظاره نشسته است با همان دل سر به زير و و روحي دريايي...21 روز از مهر گذشت و نوبت جشن ميلاد سيد محمد خاتمي رسيد.... او يعني متولد ماه مهر...مردي از تبار محمد(ص)...نامش حك شده بر روي دل هاي ما كه هر چه بادهاي تند بوزد نامش از ضمير جان و دل ما پاك نمي شود ....نام مردي كه نامش گوياي وجود پاكش است....مردي سر افراز....مردي سر به زير مردي كه چون جدش سكوت مي كند و صبر....مردی كه نامش تبلور شوق و شور است...

سيد محمد خاتمي ،عزيز مهربانم....65 طلوع صبح زندگانيت مبارك باد

برخيز و باز كن در گنجينه لباس

وان سرو سر فراز را كه خرامنده ست

در جامه اي به سادگي

خويشتن

فرو پوشان

هر جامه اي به قامت زيباي تو برازنده ست

انگاه لمحه اي

خود را به قاب آِينه مهمان كن

دستي به روي و موي بكش

سادگي خوش ست

انگاه منت به خاك راه گذار و قدم بنه

با گام هاي چون پر مرغان

سبك به راه

بگذر زجاده ها

به سوي كلبه ام بيا

هرگز نياز نيست كه سازي خبر مرا

بگذار تا كه من

از شوق با آمدن ناگهانيت

پروزا روح را نگرم از حصار تن...*

________________________________

سلاااااااااااااااام....خوبيد...تولد سيد محبوب رو به تمام كساني كه به ايشون ارادت دارن و دوستشون دارن تبريك مي گم.مخصوصا به خودم كه خيلي وقته منتظر همچين روزي هستم...

من تا اونجايي كه يادم مياد اردات قلبي خاصي به سيد داشتم... دوازده سيزده سالي مي شه كه من دوست ىار اويم. هميشه اين مرد براي من جذبه خاصي داشته...متانت و صلابت و خوشرويي و زيبايي و سخت كوشي اش براي من هميشه قابل تحسين بوده و هست....هميشه در هر شرايطي كه بوده از سيد حمايت كردم و حمايت خواهم كرد.مردي كه هميشه براي من آقاي رئيس جمهور هست و باقي مي مونه.

تقدیم به تو سید...

____________________________________

چند خط يراي حمايتم از سيد بزرگوار البته خيلي خيلي خيلي خلاصه

اين سيد بزرگوار موج هاي منفي عليه اش صادر مي شه كه يه عده اي معتقد به بي ديني ايشون هستند و اعتقاد دارند ايشون مروج فساد بودند و يا اينكه بايد جامه روحانيت رو از تن ايشون خارج كرد و سر سپرده غرب و ابزار دست اونها هست و  .....

من تعجب مي كنم از اين كوته بيني ها و قبول القائات كساني كه فقط به فكر منافع خودشون  هستند منافعي كه فقط با خرد كردن سيد دستابي به اون حاصل مي شه..

سيد در دوران رياست جمهوري خودش كارنامه خيلي خوبي داشت.با وجود تمام ضعف هايي كه يك دولت مي تونه داشته باشه و با  شرايط سياسي و موج هاي منفي كه از افكار عمومي دنيا رو بر عليه ايران صادر مي شد تونست يك چهره مثبت و دوست داشتني و مسالمت جو و قابل اعتماد رو در جهان از ايران به نمايش بگذاره.ايران در اون برهه زماني تونست پاي ميز مذاكره كشورهاي قدرتمند بشينه و به مرور زمان خودش رو به يك قدرت تبدل كنه.

بحث هاي و فضاهاي خاصي رو به وجود آورد فضاي گفتماني،فضاي انتقاد،فضاي امنيتي،فضاي بيان خواسته ها...فضاي تمرين دموكراسي...فضاي به حساب آوردن مردم....كسي كه از مردم مي خواست حق خودشون رو از حکومت بگيرند در چارچوب هاي جامعه مدني.

منكر مكشلاتي نيستم كه در دوران ايشون وجود داشت اما بايد واقعت ها رو سنجيد جدا شدن از فضاي بسته كه به خاطر ويران شدن پايه هاي اقتصادي بعد از جنگ و نيازمندي به يك فضاي مديريتي كه از بالا بخواد بر مردم حكومت كنه و پي ريزي يه فضاي باز فكري رو در خواست مي كرد كه البته هزينه هايي داره  كه بايد پرداخت بشه.....اين مشكلات براي همه دولتهايي كه مي خواند در چارچوب قانون اساسي دست به اصلاحات بزنند وجود داره اون هم بعد از گذر از شرايط انقلابي...

مردم ما به رئيس جمهورشون اعتماد داشتند..مردي كه در دوره اول انتخابات با فاصله 13 ميليون راي از جانب مردم انتخاب شد و در دور دوم كه با 22 مليون راي براي دومين بار سكان رياست جمهوري ايران رو در دست گرفت كه در هيچ جاي دنيا سابقه نداشته رئيس جمهوري در دوره دوم انتخاباتي كه شركت مي كنه آرائش به جاي ريزش افزايش پيدا كنه كه اين نشون دهنده فضاي  رضايت مردم از ايشون بوده.

و چيزي هم كه هميشه براي من در رابطه با ايشون مورد تاكيدم هستن تائيد ايشون  از جانب خانواده امام خميني (ره) هست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند خط هم از تحصيلات ايشون مي نويسم قابل توجه دوستاني كه از ايشون چهره بي دين براي خودشون ساختند.

تحصیلات ابتدایی ، متوسطه و دبیرستانی ایشان در اردکان طی شد و در همه این سالها جزء شاگردان ممتاز کلاس بودند . در سال 1340 (1961 میلادی ) پیش از اخذ دیپلم به شوق تحصیل در علوم و معارف دینی ، در حالیکه بخشی از مقدمات را در محضر پدر گرامی شان فرا گرفته بودند ، رهسپار شهر قم شدند و در همان سالها دیپلم متوسطه را نیز در رشته طبیعی دریافت داشتند.

آقای سید محمد خاتمی ضمن حضور در مبارزات سیاسی حوزه در سالهای 41 و 42 به مدت چهار سال تحصیل در حوزه علمیه قم "مقدمات " و " سطح " را فراگرفته و در سال 1344 هجری شمسی ( 1965 میلادی ) برای تحصیل در رشته فلسفه به دانشکده ادبیات اصفهان راه یافتند و همزمان با آن ، سطوح عالیه علوم دینی را در حوزه علمیه اصفهان ادامه دادند .

در سال 1348 هجری شمسی ( 1969 میلادی ) با درجه کارشناسی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شده و بدنبال آن و علیرغم داشتن شرایط اجتهاد برای معافیت از خدمت سربازی "بالاجبار به خدمت سربازی اعزام شدند".

در سال 1349 هجری شمسی ( 1970 میلادی ) در دوره کارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران پذیرفته شدند و به ادامه تحصیل پرداختند و در حالیکه که امکان استفاده از بورس تحصیلی دوره دکترا در خارج از کشور از طرف دانشگاه تهران برایشان فراهم شده بود به شهرستان قم بازگشتند و طی چندین سال اقامت ، با کوشش و جدیت مراحل دروس " خارج " " فقه و اصول " و دوره عالی فلسفه را در محضر آیات عظام و استادانی چون مرتضی حائری یزدی (قده) ، وحید خراسانی ، سید موسی شبیری زنجانی ، شهید مرتضی مطهری (قده) و عبدالله‌جوادی آملی گذراندند .

همزمان با این ایام در دروس خصوصی شهید مطهری پیرامون فلسفه هگل و مارکسیسم و معارف و کلام شرکت می جستند .

آقای خاتمی که همواره دغدغه های شخصی خود را در زمینه معارف ، علوم دینی ، اجتماعی و فرهنگی پیگیرانه دنبال می کردند ، نسبت به تالیف آثاری اهتمام کردند که حاصل آن دهها مقاله ، گفتار و کتاب می باشد*

البته اين رو هم بياد اضافه كنم كه شخصيت ايشون در دنيا بسيار قابل احترام هست و همون طور كه همه مي دونند ايشون مبدع نظريه گفتگوي تمدن ها هستند نظريه اي كه در رد نظريه تقابل تمدن هاي ساموئل هانتينگتون هست..مقاله اي كه از تمدن اسلام چهره خونين و جنگ افروز ترسيم كرده بود. و البته ايشون هنوز در رفع بعضي از  مسائل سياسي تاثير گذار هستند.

 

_____________________

خب بريم كه يه تولد ديگه ام داريم.............................

تولد يك دختر آريايي.....تولد گل نيلوفر...تولد نیلوفر عزيزم....يك ايراني اصيل يك متعصب عاقل!يك دختر فوق العاده انرژيك و شاد...يك مورخ به تمام معنا كه روز تولدش روز تاج گذاري كورش كبير هستش(نيلوفر درست گفتم؟داريوش بود يا كوروش؟)...يه آبجي روحيه دهنده.....يه استقلالي...

موسم نيلوفران در پشت در مانده است

موسم نيلوفران يعني كه باران است

يعني كه كه يك نفر آبي ايست

موسم نيلوفران يعني يك نفر مي آيد از آن سوي دلتنگي

مي شود برخواست در باران

دست در دست نجيب مهرباني مي شود در كوچه هاي شهر جاري شد

گلم قشنگم تولدت مبارك

ـــــــــــــــــــــــــ

_____________________

پ.ن.1*شعرها از حميد مصدق

پ.ن.2..تفال من براي سيد از حافظ....

من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم............محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم

من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها...............كي نظر در فيض خورشيد بلند اختر كنم

عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار.............عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم

من كه دارم در گدايي گنج سلطاني به دست.......كي طمع در گردش گردون دون پرور كنم

عاشقان را گر در آتش مي پسنند لطف دوست.... تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم

 

پ.پ.ن.3...يه نفري گفته بود كه ايا ما اصالت داريم؟...بله عزيز ما اصالت داريم..دين و وطنمون به ما اصالت بخشيده.

 می تونید مطالب بیشتر درباره زندگی سید محمد خاتمی رو اینجا بخونی

همچين پست تولد سيد بزرگوار رو در وبلاگ مريم فشندي بخونيد

 

خب در راستاي اينكه هر وب جديدي بياد منم ونجام رفتم يه فتو بلاگ زدم......تشريف ببريد اينجا/به اميد عكاس شدنم



87/07/17 :: 13:30 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

حديث عشق را بر من رها كن

تو مجنون شو كه من ليلايم اي دوست

شنيدم عاشقان را مي نوازي

مگر من زين ميان بيرونم اي دوست؟

نگفتي گر بيافتي گيرمت دست

از اين افتاده تر مي خواهي اي دوست؟

مرا از تو نشاني در دلم هست

همان ياد تو كافي در دلم دوست

ـــــــــــــــ

كسي نمي دونه شاعر اين شعر كيه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره امروز كليد اشك، قفل بغضم رو باز كرد...راحت شدم...

 حوصله کل کل ندارم.

ــــــــــــــــــــــــ

اینم بدون شرح....ممنون از دوست عزيزي که این رو فرستاد



87/07/14 :: 15:19 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

اينهمه اسم تو دنياست چرا آخه اسم سميه رو گذاشتين رو كشك؟

    کاش پیشنهاد دهنده این اسم دم دستم بود تا

راستي الك دولك  يادت نره..يه سري بزن..نوشتم



87/07/13 :: 5:56 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

تو الک دو لک نوشتم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد اينهمه انتظار و كري خوندن واسه داربي بازم اين بازي مساوي تموم شد.شايد تو اين چند سال اخير هيچ كدوم از بازي  ها مثل اين بازي بار فني بالايي نداشت.

هم پرسپوليس من و هم استقلال بعضي ها خوب بازي كردن.البته پرسپوليس بهتر بود.استقلال تنها برنامه اش رسوندن توپ به آرش برهاني بود.كه بالاخره اين برنامه اش هم جواب داد.البته اين گل رو پرسپوليس ناغافل خورد.برهاني هنوز مونده يه بازيكن بزرگ بشه.البته هماهنگي دفاع پرسپوليس هم تو آفسايد گرفتن خيلي خوب بود.

البته تير دروازه و شانس يار دوازدهم و سيزدهم استقلال بود وگرنه كريم باقري و علي نيكبخت دو تا گل قشنگ رو مي زدن.

اما به هر حال جادوگر حق خودشو ادا كرد و گل رو زد.البته يك موقعيت گل رو هم كه نيمه اول از دست داد.واقعا با پاهاش جادو مي كنه.

اما چرا پترويچ دير به بازي اومد رو بايد افشين امپراطور جواب بده.

داور اشتباهات تاثير گذاري نداشت.در كل زمين و زمان و تماشاگرا خوب بودند.غير از يك صحنه!

اما از حق نگذريم پرسپوليس بهتر بازي كرد....

به اميد پيروزي هاي بعدي پرسپوليس

______________________

پ.ن.1....اوه اوه چه جدی نوشتم....!!!!

پ.ن.2...اينجا واسه خريد تخمه صف بسته بودن

پ.ن.3...به روايتي امروز(4شوال)من متولد گشتمي!!!

 



87/07/09 :: 5:9 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

يادت هست صحيفه را باز كرديم دعاي 44 و گفتيم الهي بر محمد و ‌آلش درود فرست و اگر در اين ماه منحرف شديم ما را به راه راست برگردان...

يادت هست رفتيم استقبال ماه كريم...يعني خدا آمد دست ما رو گرفت..

يادت هست ربنا و اذان و اللهم لك صمنا و سفره افطار و دستهاي قنوت بسته ...

يادت هست دعاي افتتاح و چه بسيار اي معبودم از غمزدگي هايي كه برطرف نمودي

يادت هست سحرهاي ابوحمزه و كه اي خدا مرا به عقوبت خود ادب مكن...

دعاي سحر ها و اللهم اني اسئلك...و خواندن حمد براي آنكه شفا مي خواست..

يادت هست شبهاي قدر و پوشيدن جوشني كبير كه خدايا آتش جهنم را بر من روا مدار

يادت هست قرآنش را در شبهاي كه شاه بيت غزلش بود بر سر گذاشتيم و قسمش داديم به رديف هاي استجابتش

حالا نوبت دعاي 45 صحيفه است كه باز سلام كنيم بر رمضان و بگوئيم سلام بر تو اي همسايه اي كه وقتي با تو بوديم دل هايمان نرم و گناهانمان كم بود...

و بگوئيم خداحافظ رمضان كريم...خداحافظ ماه خوب خدا...

و دست ها را بلند كنيم بسپاريم به آسمان و بگوئيم:

ميزبان كريمم شبهاي قدر كه رد شد منم رد شدم اما قربان تك ماده هايت بروم كه باز آبرو داري كردي... شاه بيت غزلت را قدر ندانستم گمانم

ميزبان سخي ام سفره اي انداختي كه فقط دوستانت لايقش بودند اما دستان من كه  از تو تهي شده بود را گرفتي و نشاندي ام بر سفره ات و باز من حرمت نان و نمكت را نگه نداشتم...

ميزبان رئوفم مي دانم سفره تو هميشه باز است و اما  من لباس رمضان از تن مي كنم اما دلم براي لبخندت تنگ مي شود

ميزبان صبورم قربان چشمهاي مهربانت بشوم تا دم در رمضان بدرقه ام كن بگذار هنوز دستان گرمت را لمس كنم

خدايم، سفره رمضانت كه دارد جمع مي شود...مي ترسم از رفتن ...سفره را كه جمع كني شيطان دوباره سفره اش را مي تكاند و پهن مي كند....و من مي مانم و وسوسه هاي شيطان...

پرودگارم، رسيده ايم به آخرين بيت هاي غزل رمضانيت با آن همه قافيه هايي كه تنگ نمي شد...كه از درون شعرت حسن(ع) طلوع كرده بود........

سرورم ماه رمضانت به پايان رسيد و گناه من به پايان نرسيد.گناهانم نسوخت...

من نگرانم و اما اميد بسته ام به لطف تو كه مرا باز مهمان سفره رمضاني ات كني....

خدايا به همان اندازه كه تو ميزبان مهرباني بودي من ميهمان بدي بودم....مرا به حق مهمان هاي كه تو به آنها مي بالي باز ميهمان اين خوان گسترده ات كن....

 

ميهمان خدا عيدت مبارك.....همين

___________________________

پ.ن.1سلام. ماه رمضونم تموم شد ....و شيطان سفره شو داره پهن مي كنه.اما آدم تا چند روز دست و دلش نمي ره كه چيزي  نوش جان كنه.باز فكر مي كنه ماه رمضونه....

_________________

پ.ن.2. من بايد به دو نفر تبريك بگم...دو نفري كه بابا شدن...يكي داداش حسين(محمدحسين عصري) كه با اومدن امير علي حس پدرشدن رو تجربه كرد ديگري هم مجيد غروي كه چند روزي هست خدا يه فاطمه كوچولو بهش داده...چشمتون روشن باشه بابا هاي تازه كار...خيلي بهتون تبريك مي گم...انشالله كه هميشه سالم و صالح باشند...و اميد و آبروي شما...

_______________

پ.ن.3.راستي عزيز وقتي دستت به آسمون وصله مي خوره واسه يه كوچولويي كه هنوز پاي كوچيكش به دنياي ما نرسيده دعا كن...دعا كن كه تشخيص دكترا درست نباشه و چشم پدر و مادرش چشم انتظارش به ديدن چشماي قشنگش روشن بشه...خيلي دعا كنيد....

_______________

پ.ن.4....بعد از سه ماه شنبه دوباره بچه ها رو مي بينم دلم براشون لك زده....شنبه شروع ترم جديده...فقط 11 واحد و تمام....

_______________

پ.ن.5...اس ام اس فرستاد كه سمي: تو خواب يه جاي توپ رفته بوديم. شش گوشه آقام.زيارت قبول.التماس دعا آجي....حسنيه بود.....من شش گوشه مي خوام فقط همين...

خدايا از اين خرمن فقط يك خوشه مي خواهم...ز شش سمت عالم فقط شش گوشه مي خواهم

_________________

پ.ن.6...قلبم هنوز زير غزل لرزه هاي توست.....

___________________

پ.ن.7....پرسوليس پيروز شهرآورد مي شه..حالا ببين...

____________

11مهر تولد يه گل نازه...يه آبجي نازنين....تولد پريساي گل من..

عزيز دلم سالروز شكفتنت مبارك....

از خداي مهربوني ها برات بهترين ها رو آرزو دارم...يه قلب بزرگ و صبور كه خدا بهت داده...يه لب خندون،دنيا دنيا شادي...تا بي نهايت سلامتي....دعا مي كنم كه هميشه طعم شيرين استجابت دعا ها و آرزوهات رو زير زبونت مزمزه كني....

تولدت مبارك مهربونم....



87/07/03 :: 4:38 ::  نويسنده : آبجی سمیه!       

به آسمون كه نگاه كني مي بيني ماه داره هر شب لاغر تر مي شه...اين يعني اينكه كم كم بايد خودمونو واسه وداع با ماه رمضون آماده كنيم...چشم رو هم گذاشتيم ماه رمضون از دستمون رفت... ديگه سحري نيست كه بخواي دعاي ابوحمزه اي بخوني و دعاي سحري که نصف شب اعتراف کنی و خدا بگه بنده شنیدم و بخشیدم...ديگه سفره افطاري نيست كه بشيني دعا كني....دیگه الهی العفو ها رو زبونت جاری نمی شه...

فقط خودمونو  و خدامون مي دونيم چه كرديم...و فقط خدا محرم ماست كه آبرو داري كنه و باز صبر جميلش روبه ما نشون بده و بشه ستارالعيوب.يه دونه كه خدا بيشتر نداريم ولي مي دونم كه بندگي شو نكردم.يه بنده اي بودم كه عصيان كردم و باز تو اين شبا سرمو انداختم پائين و رفتم در خونه اش و توبه رو ورد  زبونم كردم.خودش مي دونه كه اينها همه بازي لبهاست و من همون عاصي هميشگي ام.رفتم و خواستم چيزهايي كه با اين پرونده سياه لايق نيستم اما رحمت تو من رو حريص كرده

تو اين شبا به تمامي نامهاي زيبايت كه فقط خوده خودت لايقشي قسمت دادم كه ببخشي، كه بگذري،كه بدوني طاقت آتيش جهنمت رو ندارم كه حتي وقتي لحظه اي كمش رو تصور مي كنم زياد مي سوزم.اونم تو جهنمي كه آتيشش از گناهاي خودمه...

اومدم و گفتم كه چقدر از تنهايي بعد از مرگم وحشت دارم اومدم گفتم كه تنهام نذار...چون خودت فقط مي دوني چقدر بي تو بودن سخته...حتي اگه منو تو آتيش گناهام بسوزوني دلم خوشه پيشوني كه باهاش براي تو سجده كردم نمي سوزوني...خودت گفتي اخه..من به حرفاي تو اعتماد دارم....

شباي قدر هم كه تموم شد.تو تمام اين شبها گناهانم از جلوي چشمام رژه رفت و نديدم كاري خوبي كه بخواد با اين سيل گناها برابري كنه حتی کار خوبی نکرده که قد یه رود بشه که بره تو دل گناهامو یه دونه شو پاک کنه....ترسيدم از اون دنياي خودم...بهش مي گم اين پرونده كه رسيد دستت،خودت و خودم مي دوني كه توش چه خبره، دورش بندازي ممنون مي شم.يك پرونده ديگه باز كن برام..مي دوني كه چه زود سياهش مي كنم خيلي زود...چه كنم كه تو خدايي و من بنده.مثل هميشه با لطفت بيا سراغ من نه با عدلت...چون هر چي از تو سراغ دارم لطف و رحمته و مي ترسم از غضبت...تو لحظه هاي گناه فراموشت كردم يعني هر روز اما تو فراموشم نكردي...

تو بينايي...بيناترين بينا و مي ديدي بازيچه دست دشمنت شدم اما صبوري كردي...بهانه اي جز لطف تو نبود كه چشم ببندي و مهلت بدي چون من كاري نكرده بودم كه به خاطرش چادر لطفت رو بندازي رو سرم...خب تو مهربانترين مهرباناني...

مهربان من تو خداي مني....انقدر از خوبي تو شنيدم كه گاهي فكر مي كنم نيازي نيست بيايم به در خانه ات...تو بي وقفه مي بخشي ..تو كه بي نيازي از من ..منم آن نياز مندي كه به تو نياز دارم...خدای از تو بزرگتر هیچ چیزی نیست و گناهان من بزرگتر از رحمتت نیست پس رحم کن...

 از تو اميد بخشش دارم... نا اميدم نكن خواهشاً...به حق اين اسماي قشنگ خودت...

                                                  

پرسپوليس زلزله همينه همينه....