|
درباره وبلاگ ![]() یا رب المحبوب سلام عزیز دل من سمیه(ساقی) هستم.بهم می گن آبجی سمیه...خیلی دوست دارم خواهر خوبی باشم اما حیف...حیف که نشد... ******************** تو شناسنامه ام نوشتن متولد 28 خرداد سال 66. اما گاهی فکر می کنم خیلی زود متولد شدم...و نباید خیلی چیزا رو تجربه می کردم. و گاهی هم فکر می کنم خیلی دیر اومدم و چیزای خوبی که بود رو از دست دادم.تمام روزهای قشنگ رو...روزهایی که به سادگی پلک زدن می شد آسمانی شد... ****************** ساکن شهر زیبای تنکابن هستم.یعنی شمال ایران عزیزم که از اون وسعت تاریخی اش فقط یک گربه آرام که خوابیده باقی مونده.مرزهایت پایدار وطن من...خوشحالم که روزی جسم من خاک تو می شود... ******************* فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی.نتیجه این سیاست خوندن این بود که بهم ثابت بشه از سیاست کثیف تر چیزی نداریم....و جنگ...امان از جنگ..منحوس ترین واژه ی بشری... ******************** به عکاسی و روزنامه نگاری هم علاقه مندم.اما تجربه اش نکردم..امیدوارم روزی تجربه اش کنم...حس می کنم می شه با روزنامه نگاری حرف دل خیلی ها رو زد و به خیلی چیزها اعتراض کرد..و عکاسی یعنی ثبت شاهکار خدا ******************** عاشق بارونم و هیچ چیز برای من لذت بخش تر از قدم زدن و خیس شدن و زنده شدن زیر بارون نیست..و همیشه با یاد ادمهایی که دوستشان دارم می رم زیر باران.. از داشتن چتر متنفرم چون توهین بزرگی ایست به آسمان... عزیز دل بگذار آسمان روی شانه هایت قدم بگذارد... ******************** سرسپرده خورشیدم. حس می کنم نسبت قریبی با خورشید دارم.وقتی نباشد جیبهایم خالی ایست ******************** کوچک تر که بودم با ابرها میانه خوبی نداشتم انها هم من را نمی تونستند تحمل کنند. اما تازه دارم می فهمم ابر چه روزگاری دارد و چقدر سخی اند ******************** خدا نقاش چیره دستی ایست...و چه زیبا ما را نقاشی کرد ******************* گاهی که دلم بی تاب شود شعر می گوید..البته مدتی ایست این قافیه کنار هم گذاشتن رو گذاشتم کنار...باید حرمت شعر را نگه داشت...برای شعر گفتن باید شاعر باشی نه من ******************** آرزو دارم زیارت کربلا روزی ام بشه.و هنوز چون تاریخ مات و مبهوت ابوالفضلم...عاشق کوچکی در دریای بزرگواری تو ام یا ابوالفضل (ارمنیای شهرمون دست روی احساس می ذارن***بچه ای که قشنگ باشه اسمشو عباس می ذارن) ******************** تا حالا به زیارت امام رضا (ع) نرفتم. دعا کن که بطلبه که حرفها دارم برای آن ماه هشتم... ******************** امان از دست این موجودات دو پا...اما من دوستشان دارم... چون همه آدمها یک چیزی دارند که دوست داشتنی شان می کند...البته گاهی بعضی ها بدجور این نظریه من رو رد می کنند با ... ******************** این خونه که اسمش رهگذره متعلقه به هرکسی که خودش رو رهگذر می دونه ...پس هر چه می خواهد دل تنگت بگو...اما یادت باشد به کسی توهین نکنی ... ******************** اما من اینجا از علایقم می نویسم و هر چه دلم بگوید...اینجا زیاد جشن تولد می گیرم و زیاد هم از رفته ها مینویسم....اینها رو بگذار پای اینکه من با هر که شاد باشد شادم و با هر که غمگین است،غمگین... ******************** و خدا بهترین دوستان دنیا را به من هدیه داد..ممنونم از تو خدا ******************** و دعا کن روزی در تقویم ها بنویسند روز آمدن مولا...و چه روز سبزی ایست آن روز.. ******************** در گوشی می گویم : روزگار غریبی ایست نازنین... ******************** این پراکنده گویی های منو ببخش عزیز... ************* در پناه او یا علی... آبجی سمیه موضوعات آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |
رهگذر
به اين مهم توجه كنيد:یادمان باشد حسین(ع) را منتظرانش کشتند...یا عباس...
87/05/31 :: 0:42 :: نويسنده : آبجی سمیه!
تو مي آيي به دستت شاخه خورشيد! كه مي روياني از آن غنچه هاي شوق و گلهاي سپيد آرزوها را... تو مي آيي به دستت شاخه خورشيد! به دست ديگرت باران! ********** آخرين روز دومين ماه تابستان آسمان آبي تر شد و زمين خشكي اش را به سبزي گره زد و آسمان تفتيده مرداد شوق باران گرفت. 31 روز از مرداد گذشته بود كه آمد به دستي خوشه خورشيد و به دستي ديگر نخ تنيده ي باران داشت...تولدي ميان گرما....تولد آرام چون آرامي شبانه ها... و امروز روز شكفتن دوباره توست...روزي كه چشم از نخستين گريه سيراب مي شود آقاي امامي عزيز تولدتون رو به توان N و از صميم قلبم تبريك مي گم. بهترين لحظه ها روزها سالها را برايت آرزومندم برادر خوبم حميد آقاي امامي.....
اين هم مطلب آقاي امامي...حسین دوربيني و آبجي سميه.... پ.ن.1...كيميا وبش رو حذف كرد ولي من دوباره ثبتش كردم مي خوام ازش بخواين كه برگرده. ********* پ.ن.2...و من ستاره ام را يافتم من خوبي را يافتم/به خوبي رسيدم و شكوفه كردم/تو خوبي/و اين همه اعتراف هاست/من راست گفته ام و گريسته ام/و اين بار راست مي گويم تا بخندم/زيرا آخرين اشك من نخستين لبخندم بود. تو خوبي و من بدي نبودم/.تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و حرف هايم همه شعر شد/.سبك شدم./عقده هايم شعر شد سنگيني ها همه شعر شد/بدي شعر شد/سنگ شعر شد/علف شعر شد/دشمني شعر شد/همه شعر ها خوبي شد/آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را خواند/به تو گفتم:«گنجشك كوچك من باش تا در بهار تو من درختي پر شكوفه شوم» و برف آب شد شكوفه رقصيد آفتاب در آمد/من به خوبي ها نگاه كردم و عوض شدم/من به خوبي ها نگاه كردم/چرا كه تو خوبي و اين همه اقرار هاست،بزرگترين اقرار هاست./من به اقرار هايم نگاه كردم/سال بد رفت و من زنده شدم/تو لبخند زدي و من برخاستم/دل ام مي خواهد خوب باشم/دلم مي خواهد تو باشم و براي همين راست مي گويم. نگاه كن: با من بمان (مي خواستم از شعر شاملو يك خطي را بنويسم كه آين صفحه آمد...چسبيد...) آن يك خط شاملو:بگذار كسي نداند كه چگونه من به جاي نوازش شدن،بوسيده شدن،گزيده شدم!
87/05/29 :: 0:21 :: نويسنده : آبجی سمیه!
نام پاك من زندگي فقيرانه ام،شهادتم عليه تو و مقامم در دولت چنان بر دعاويت سايه خواهند انداخت كه تو در سايه روايتت جان خواهي داد.انچه دل تنگت مي خواهد بگو.دروغ من زور آور تر از حقيقت هاي توست. شكسپير* -------------------------- با سلام خدمت عزيزترين دوستم ساقي اميدوارم حالت خوب باشه.دقيقا 89 سال و 360 روزه و 1 ساعت و 4 ثانيه از ديذار قبلي ما مي گذرد.(خودموني حرف مي زنم) دلم برات خيلي تنگ شد البته اين دلتنگي زياد طول نمي كشه چون هفته ديگه با اولين پرواز از برلين وارد تهران مي شك لطف كن سر ساعت 5/2 شب براي استقبال از من بيا. 89 سال و 360 روز و 1 ساعت و 4 ثانيه پيش يادته چه قدر به همون خوش مي گذشت.و حرف 90 سال پيش رو مي زديم.باور كن دلم برات خيلي تنگ شده.از آخرين باري كه برام نامه نوشتي 40 سال مي گذره درست از وقتي كه رفتيم آلمان يادته.روز آخر چقدر گريه كردي برام و زار مي زد تو رو خدا منم ببر شلوغ نمي كنم من هم گفتم اونجا جاي بچه ها نيست.حالا كه 40 سال گذشته و تو 105 سالته و تازه در دوره ي جوون هستي شايد با خودم بردمت برلين.يه خورده پيش ما باشي.سميه ببخشيد ساقي راستي از اينجا بهت سلام مي رسونن از قول من به رفقا سلام برسون.خبر اومدن من رو به اونها نده چون مي ترسم شوكه بشن بميرن خونشون گردنمون بياد(من چي كاره بيدم؟) البته همچين بد هم نيست چون پلو فسنجون مي زنيم تو رگ البته با مخلفات(حلوا،خرما و ...).الان كه دارم برات نامه مي نويسم ساعت 7 غروبه به ايرانم بايد ساعت 2 شب باشه در هر صورت ببخشيد سرت رو درد آوردم وا به جهنم كه سر درد گرفتي. آنكه هميشه دوستت دارد مهسا ببخشيد پاكنويس نكردم حالش نبود قوري ز قلم قلم ز قوري تو دوست مني گوگوري مگوري* _____________________ ساقي جون: سلام.خوبي از نقاشي خوشت اومد اگه خوشت اومد كه بازم برات پست مي كنم و گرنه كه دور ما رو با نقاشيامون يه خط (قرمز) بكش باشه.راستي اونجا هوا چطوره(ايرانو مي گم ديگه.آلمان(برلين) هوا بدك نيست دعوتت نمي كنم بياي چون خودم مي خوام بيام ايران برو بچه ها رو ببينم در هر صورت ببخش كه نامه رو زود تموم مي كنم آخه الان بايد تو يه كنفرانس هنري مهم شركت كنم.بعدا ساعت ورودم رو اعلام مي كنم قربان تو مارال* -------------------------- من كودكي ام را پشت يك حصار بلند جا گذاشتم آهاي كسي پشت حصار نيست؟* _____________ پ.ن1:اين مطلب شكسپر رو از كتاب يرواند آبراهاميان كش رفتم.جالبه مگه نه؟ پ.ن.2 و 3... يادش بخير...دلم لك زده واسه اين نامه ها،نامه نوشتناي زير ميزي وقتي معلما درس مي دادن.روزايي كه انگار تموم حرفا سر همون يك ساعت كلاس يادمون مي اومد و سريع نامه مي نوشتيم و تا معلم سرشو از ما بر مي گردوند مثل كسايي كه مواد پخش مي كنن كاغذهايي كه توش با ريزترين خط ممكن نوشته شده بودند كاغذها رو دست به دست مي كرديم.چقدر سر كلاسا با همين كاغذا قهر و آشتي مي كرديم.چقدر شعر رد و بدل مي كرديم.بعضي وقتا هم به سر تا پاي معلم گير مي داديم. چقدر دلم مدرسه مي خواد.مخصوصا صبح هاي زود كه از اين نامه ها مي داديم به هم و تو راه مي خونديم. كاش خاطرات ما تيك undo داشت. هر دو تا نامه رو مهسا برام نوشته.مارال همون مهساست.اسمي كه پدر خدا بيامرزش مي خواست رو مهسا بذاره. نامه اول رو چسبوندم تو دفترم.دفتري پر از خاطرات روزهايي كه خيلي تلخ بود... نمي دونم چرا اين نامه ها تاريخ نداره.؟؟؟ __________ پ.ن.4...خودم.نمي دونم اين يه تيكه رو كي تو دفترم نوشتم...كاش كسي پشت حصار بود؟؟؟؟ 87/05/26 :: 22:44 :: نويسنده : آبجی سمیه!
بقیة الله خیرلکم ان کنتم مومنین
امشب مردی در شهری چون زندان اضطرابش را با خود تقسیم می کند.اضطراب شیرین پدر شدن. اما نرگس خبر از مادر شدن خود ندارد. مردم آسوده در خوابند.هیچ کس نمی داند در آن خانه مردی منتظر مولدش است.اصلا کسی خبر ندارد که زنی پا به ماه در آن خانه می خواهد حس شیرین مادر شدن را تجربه کند حتی خود مادر.شب که به نیمه می رسد در آن خانه فقط حکیمه محرم راز است.شگفت زده منتظر طلوع دوازدهم.اما نشانی نیست... نیمه شبان می رسد.نیمه شعبان می رسد. سوره قدر می خوانند و کودک هم زبان می شود و می خواند. و نرگس مادر می شود. زن به آْسمان ها می رود و با کودک در آغوش به زمین می آید.زنی از دیار روم می شود مادر منجی تمام خلایق خدا باز هم نقشه فرعون نقش بر آب شد. چون موسی متولد می شود و چون مسیح زبان باز می کند و شهادت می دهد که محمد(ص) رسول خداست. مهدی (عج) وعده آخرین خدا بروی زمین تا آخرین نفسهای تاریخ، روشنابخش خانه حسن(ع) و نرگس می شود. هر روز زیباتر از گل می شود.... اما گل نرگس باید از نظرها پنهان بماند تا گزندی به او نرسد...تا به وقتش برسد.تا پنج ساگی... از ابتدا مهدی (عج) از دیده ها پنهان بود....و کسی منتظرش نبود.... و هنوز مهدی از دیده ها پنهان است و کسی منتظرش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مهدی جان همه می گویند تو ماهی ولی امشب ماه فریاد می زند من کجا مهدی کجا؟ امشب ماه رو می گیرد و به کناری می رود تا تو به آسمان بتابی.او امشب رو می گیرد و فقط چشمانش را باز می گذارد تا تو را ببیند. امشب ماه به اثبات تو نشسته منجی دردهای عالم... امشب آْسمان در عطش تو نشسته که رد پایت را ببوسد تا در تب دیدنت بسوزد.... امشب ستارگان به طواف ضریح چشمان تو نشسته اند.هر چشمت خورشیدیست تابان.... امشب ابرها به رقص آمده اند و به اضطرابند تا فرش آمدنت شود امشب باران چون شراب منتظران عالم را مست می کند چون از عطر نفس هایت را ودیعه گرفته امشب شب جشن آمدن توست ای صالح زمان و زمین اما می دانی امشب مهدی به همه سر می زند.چشم انتظارش باش.خانه دلت را آب و جارو کن،طاق نصرت ببند،امشب در چشمان او می نشینی. امشب به احترامش بیایست گل بپاش و گل بریز....چشم حسن(ع) و نرگس به آمدنش روشن شد دعا کن فریاد رس ما که چون علی مظلوم است خار در چشم دارد و استخوان گلو، زره پیامبر بر تن کند،شمشیر علی در دست گیرد و بیاید از کوفه.... اما کجایند 313 بدریون تاریخ....؟؟؟؟؟؟؟؟ دعا کن که بیاید آنکه ابراهیم وار آتش جهل و درد را گلستان می کند. دعا کن که بیاد آنکه قرار است انتقام تمام روزهای تلخی که تاریخ از رفتنش شرم دارد بگیرد. کاش کسی بفهمد که تاریخ دارد از شرم آب می شود هر روز میلاد وعده خدا بر همه مبارک...
مولای من؛ منجی مهربان،ای زداینده غم و درد، ای گشاینده درهای رحمت خدا... بیا: بیا که بی تو عیش میسر نمی شود ما را
87/05/26 :: 15:10 :: نويسنده : آبجی سمیه!
سلام به دوستای خودم.امیدوارم که خوب باشید.بی مقدمه می رم سر اصل مطلب. اصل مطلب اینه که بحث در مورد حجاب رو می خوام تمومش کنم.نه به این دلیل که به نتیجه نرسیدیم بلکه به خاطر اینکه کلا از بحث خارج شدیم. مهتاب عزیزم که اعتقاد داری این بحثها به نتیجه نمی رسه باید بگم عزیز دلم به نتیجه می رسید. شما از من خواسته بودید که براتون دلیل بیارم و بگم که در ادیان دیگه حجاب مطرح هست یا نه و یا اینکه آیا آمار من درست هست یا نه ...من دلیل آوردم آمار هم اوردم و مثل اینکه شما قبول نکردید. این نشون دهنده این هست که خدا هم از اون بالا بیاد پائین شما راضی نمی شدید. زهرای گل من هم با دلیل و مدرک حرف می زد ولی شما هیچ دلیلی برای اثبات حرفاتون نداشتید و متاسفانه متعصبانه به بحث پرداختید.صرفا اینکه می گید من می گم باید این جوری باشه.شما چیزهایی رو مطرح می کنید که فکر نمی کنم با عقل و شرع و هیچ دینی منطبق باشه. شما به راحتی از روابط زن و مرد صحبت می کنید.الان تو جامعه ما یکی از بزرگترین مشکلات خانوادگی حضور زن دوم یا رابطه نامشروع زن و مردی هست.مردی که متعهد به خانوادشه. شما می گید که مرد طبق آئین اسلام می تونه 4 تا زن بگیره درسته.اما شما لطف کن و برو ببین در متن اسلام مرد در چه شرایطی می تونه تجدید فراش کنه.یکی از اون شرایط برقراری عدالته که طبق تفسیر های جدید چون نمی شه این عدالت رو برقرار کرد جایز نیست مرد برای دومین بار ازدواج کنه. شما صرفا به فضای عمومی جامعه نگاه می کنید در صورتی که باید به متن خود احکام وارد بشید..البته اگه احکام دین به درستی به ما تفهیم می شد جامعه ما اینهمه درد نداشت. مهتاب جان شما روبط زناشویی رو به چی تفسیر می کنید که می گی قبلا" می گفتند اسلام این حق رو برای زن در نظر نگرفته چون اگه تعدد همسر داشته باشه بعد که بچه دار شد نمی فهمن این بچه مال کدوم شوهره، خدا رو شکر الآن با آزمایش DNA و از این قبیل همه چیز مشخص میشه!د .آیا زن فقط یک جسمه که باید در اختیار مردی قرار بگیره؟آیا چون مردی دست به چنین کاری زد زن متقابلا همون کار رو بکنه؟ شما که می گید مرد هر کاری که می کنه زن هم می تونه انجام بده پس اون طرف ماجرا هم درسته که زن هر کاری می کنه مرد هم می تونه انجام بده. آیا یه مرد می تونه بچه دار بشه چون زن می تونه؟اگه این اتفاق بیافته که زن با چند مرد می تونه زندگی مشترک داشته باشه پس خانواده چه معنایی داره؟یعنی روابط زناشویی به کنار و فقط در جامعه روابط سکسی برقرار بشه؟ مهتاب عزیز درسته که خانم که در خونه کار می کنه از روی لطفه و کلفت نیست و کسی هم نگفت زن کلفته ولی این حس درونی زنهاست و مسئولیتی هست که زن بر عهده داره.زنها دوست دارند که مورد تائید و احترام همسرشون باشند و مردها باید این مسئله رو درک کنند. خدا شان و مرتبه ای برای زنها گذاشته که برای مرد نگذاشته اما وقتی می گه اگه نبود که باید فقط در مقابل خدا سجده کنیم زن می تونست در مقابل همسرش سجده کنه.این یعنی چی؟یعنی مرد باید برای زنش باشه و زن هم برای مردش.یعنی استحکام خانواده.یعنی احترام متقابل.اگه اون ظرایفی که دین اسلام در روابط زن و مرد قائل شده عمل بشه اینهمه فساد اخلاقی در جامعه بروز نمی کرد.چون همه چیز در سطح خانواده حل می شد و خیلی از نیاز ها و خواسته به جامعه و خیابون کشیده نمی شد. اینکه شما می گید یه مرد می تونه با دیدن یک زن خوشگل بگه چرا زن من اینجوری نیست واقعا درسته؟. آیا باید رابطه ها فقط در حد زیبایی باشه. آیا شما اگه به خواید با کسی دوست بشید فقط به ظاهرش نگاه می کنید؟این چیزی که خدا درون مرد ها گذاشته و حساس بودنشون به این مسئله است وقتی مردی در اطرافش انواع و اقسام مدلهای انچنانی با پوشش های وحشتناک در حال عشوه گری باشند مطمئنا اون مرد تا حدی مقاومت می کنه و بعد اتفاقاتی می افته که.... خانم مهتاب کاش شما واقع بین تر بودی .متاسفانه هیچ کدوم از دلایلتون رو نمیشه قبول کرد چون پشتوانه ای نداره. شما هم از ابتدا فقط می خواستید حرفتون به کرسی بشینه و هیچ دلیلی رو با دلیل جواب ندادید. همین و به امید موفقیتتون. امیدوارم که خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه و اون چیزی بشیم که خودش خواسته. از همه دوستای عزیزم که تو این بحث شرکت کردن تشکر می کنم و یه خسته نباشید جانانه به همتون می گم. آقای حسینی* هم یه پست ویژه از نظراتتون رو تو وبشون گذاشتن. ****** *آقای حسینی خبرنگار سیاسی اخبار ساعت 19 شبکه یک هستند. 87/05/26 :: 15:6 :: نويسنده : آبجی سمیه!
محمد جواد نعمتی آبجی سمیه عزیزم سلام . ممنونم که این بحث رو پی گرفتی . داریم به نتایج خوبی میرسیم :: چند هفته پیش هفته نامه تایم یک یادداشت کوتاهی نوشته بود در مورد پوشش زن و مرد در ایران . خیلی ها تصور می کردند که تایم داره حجاب مردم ایران رو نهی می کنه اما بر عکس از اون بعنوان یک پوشش مناسب و برازنده یاد کرده بود . حتی چند وقت پیش که یکی از دوستانم از آلمان اومده بود می گفت که تو اونجا وقتی مردم با یک زن مسلمان روبرو می شن سعی می کنن که احترام مضاعفی به اون بزارن و اگر این زن مسلمان ایرانی باشه سعی می کنه که بتونن با اون هم کلام بشن و در مورد اسلام ازش سوال کنن . مردم آلمان به زنان ایرانی افتخار می کنن . حتی در سالهای اخیر اونا از فرهنگ ما الگو برداری کردن . جالب بدونید که الان دختران و زنان آلمانی دارن از لباس هایی که در ایران طراحی شده استفاده می کنن . این مسئله به ما عمق و اهمیت حجاب رو نشون میده . دیگه زمانه بی بندو باری گذشته . دنیا به این فکر افتاده که دیگه زن یه ابزار برای بیلبوردهای تبلیغاتی و نمایش های خیابونی نیست . زن یه جواهر پس باید مراقبت بشه . اما جای تاسف داره که تو ایران خودمون خیلی ها فکر می کنن این موضوع یه جور شعار زدگیه اما واقعیت اینطور نیست . من عقیده دارم خانواده های ایرانی باید یه مقداری روی پوشش دختر و پسرهاشون توجه کنند و به کیفیت معنویی اون دقت نظر داشته باشن . هیچ دختر و پسری دوست نداره که هم کیش و خویش خودش رو با وضع زننده ای ببینه پس باید سعی کنیم هر کدوم از ما الگویی برای دیگری باشیم . اگر ضعفی می بینیم بگذاریم به حساب بی اطلاعی افراد و در نهایت خودمو سعی کنیم ابزار اطلاع رو فراهم کنیم . البته جلف پوشیدن رو نباید با خوش پوشی تلفیق کرد مهتاب خطاب به پرنده ایی در قفس : من با شخص شما بحثی ندارم چون معلومه خیلی منطقی هستی (یک کم زیادی)!!! فقط محض اطلاعت میگم که اصول دین توحید و معاد و نبوتن واسه اسلام (چه شیعه چه سنی) پس تو تعیین نمی کنی کی مسلمونه کی نیست! خدا تعیین می کنه! واضحه؟! فقط در همین حد میگم که دلیل بحث من این بود که بفهمم شماهایی که دم از حجاب می زنین طرز فکرتون چیه و واسه منی که دنبال تحقیق تو این مسائلم چقدر حرفاتون جذابیت و منطق داره، که البته حرفهای شما همون یک مقدار گرایش به حجاب هم از بین می بره! شما برو یک فکری به حال خودت بکن که به جای جاذبه برای مردم دافعه ایجاد می کنی و اگه کسی باهات بحث کنه 100% بی خیال حجاب میشه! فکر هم نکن محور زمینی و تعیین کننده ی این که کی مسلمونه کی نیست، شما کی هستی که بخوای قضاوت کنی؟ بنده هم هیچوقت به خودم اجازه ی قضاوت ندادم محض اطلاعت من فقط با افراد فضول که تو زندگی دیگران سرک میکشن و فکر می کنن همه رو باید امر به معروف کنن و بدتر گند می زنن و حال آدمو از دین به هم می زنن مشکل دارم از این به بعد هم هیچکدوم از کامنتهای شما رو جواب نمی دم چون هیچ علاقه ایی به بحث کردن باهات ندارم! خب حالا خانوم ساقی اول من ممنونم که این مطالب رو از ادیان دیگه گذاشتی من می رم دنبالش ببینم چقدر صحت داره ولی ممنونم به هر حال معلومه وقت گذاشتی و اینهمه تایپ کردی.درضمن من اصلا" شخص شما رو وحشی فرض نکردم، من اصلا" شما رو ندیدم که بخوام قضاوت کنم چطوری هستی. بعدش هم اینکه دین واسه من مثل سوپر مارکته یا نه به خودم مربوطه و منم که راجع به زندگیم تصمیم می گیرم. اما در این مورد باید بگم شما که دین براتون مثل سوپر مارکت نیست حتما" این رو قبول دارین که شوهر شما میتونه 4 تا زن بگیره و خیلی صیغه کنه! شما این رو هم قبول دارین؟! براتون اوکیه؟ نمی خوام بحث رو منحرف کنم فقط خواستم مفهوم سوپر مارکت روشن بشه اون عزیزی (زهرا –ض) هم که گفته بودن من اگه شوهر کنم نظرم عوض میشه باید بهش بگم رفیق اگه مرد حق این رو داره که با دیدن یک زن خوشگل تر از شما و من نوعی از من یا شما دل زده بشه من هم این حق رو دارم! الآن دیگه 40 سال پیش نیست که زنها هرچقدر هم بزنن تو سرشون صداشون در نیاد، اگه اون حق داره وقت یک زن خوشگل می بینه بگه خدایا اینم زنه که من دارم؟! منم حق دارم وقتی یک مرد 4 شونه تر و خوش قیافه تر می بینم بگم خدایا این شوهره که من دارم؟! بعدش هم مردی که با دیدن یک زن خوشگل تر و لوند تر از همسرش دلزده میشه اصلا" آدم نیست و همون بهتر که زودتر هویتش برای آدم مشخص بشه چون با همچین مرد هرزه ایی زندگی کردن کار بیهوده اییه بعدش هم من روزی که بخوام ازدواج کنم حتما" همسری رو انتخاب می کنم که طرز فکرش مثل خودم باشه، مثل من معیارش چشم و ابرو نباشه و ببخشید دور از جون تمام آقایون یک موجود نفهمی که فقط چشمش خوب کار می کنه نباشه و بیشتر به تحصیلات و شخصیت بها بده بعدش هم طبق نامی که خانوم ساقی گذاشتن احتمالا" اگه دین برای خانوم ها مثل سوپر مارکت نباشه این مسئله که شوهر یک خانوم مسلمون تجدید فراش کنه هیچ ناراحتی نداره چون اگه مردی از زنی خوشش بیاد و تحریک شه میتونه 4 تا زن بگیره و بعد از 4 تا اگه بازم از کسی خوشش اومد خیلی راحت میتونه صیغه اش کنه! گذشته از اون خوشگلی آنچنان به حجاب هم ربطی نداره ببینین شما فکر کنین یک زن و شوهری تو خیابون کنار هم راه می رن که زنه قیافه چندان خوبی نداره، شما اگه یک زن خوشگل مثل آنجلینا رو چادر هم سرش کنین باز خوشگله، اگه این زن بیاد از بغل اون زن و شوهر رد شه شما فکر نمی کنین اون مرد اگه با قیافه بخواد از راه به در بشه با یک زن محجبه ی خوشگل هم از راه به در میشه، این آدمها قلب مریضی دارن. فکر می کنین کَمَن مردایی رو که یک زن چادری هم که از بغلشون رد میشه آنچنان اون زن رو از پشت نگاه می کنن که تا مغز استخون های اون زن رو هم می بینن، کسی که اینکاره باشه به هیچکس رحم نمی کنه. زهرا-ض در ادامه ی چیزایی که گفتی و در تکمیلش این رو هم بگم که اگه توی عکس های قدیمی و مجسمه های قدیمی نه الان که مسیحی ها از حضرت مریم ساختن حجاب حضرت مریم کاملا معلومه. بعدش این که من هم با زور واجبار موافق نیستم مدرسه هایی که برای دخترها چادر رو اجبار میکنن فقط میتونن توی محیط مدرسه اون دختر رو محجبه نگاه کنن . همه شنیدیم که میگن کش رو هر چی بیشتر بکشی زودتر از دستت می پره! با حرف های آقای عباس که میگن فقط خدا میدونه که کی بهشتی و کی جهنمی موافقم اما یه سوال ازشون دارم شما که رابطه ی خدا و بنده رو به رابطه ی پدر و پسر تشبیه کردی اگر این پسرک شیطون با توپ به شیشه ی خونه ای بزنه و اون شیشه بشکنه آیا صاحب خونه به اندازه ی پدر اون پسر صبر میکنه و آروم میمونه. توی رابطه ی حجاب شاید خدا از ما بگذره که این بنده ی شیطون من حرفه من رو گوش نداد اما اون زنی که شوهرش رو از دست داده اون هم از ما میگذره. توی نظر قبلیم هم گفتم حجاب فقط حق الله نیست حجاب حق الناس هم هست. آره آقا عباس باهاتون موافقم که: اگر خدا خودش بخواهد دست یک بند ه ای را بگیرد حتما میگیرد و اونو بالا و بالاتر می برد. راستی خانم مهتاب وقتی حرف از حجاب به وسط میاد فقط منظور حجاب ظاهری نیست اسلام نمیاد فقط بگه که تو باید انقدر از بدنت پوشیده باشه اسلام میگه حجاب باید توی رفتار آدم هم باشه حجاب باید هم ظاهری باشه و هم باطنی. استاد مطهری در کتاب مساله حجاب صفحه ی 93 مثال زیبایی زدن ایشون میگن: حالت یک افسر با نشونه های عالی- افسری که گردن می افرازد، قدم ها را محکم به زمین میکوبد، باد به غبغب می اندازد صدای خود را به موقع حرف زدن کلفت میکند. او هم زباندار عمل میکند به زبان بی زبانی میگوید: از من بترسید ، رعب من را در دلهای خود جای دهید. همین طور ممکن است زن یک طور لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر به سر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن. آلفرد هیچکاک رو فکر کنم همه بشناسن درباره ی حجاب میگه: من معتقدم که زن هم باید مثله فیلمی پر هیجان و پر آنتریک؛ بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود مرد را به نیروی تخیل و تصور زیاد تری وادارد مهتاب خب زهرا جون شما اگه با کل اسلام موافقی این هم که مرد بره 4 تا زن بگیره و هرچقدر دلش می خواد صیغه کنه باید براتون اوکی باشه و فکر نکنین مثلا" زندگیتون رو از دست دادین (شمای نوعی رو میگم) چون تو اسلام این حق به مردها داده شده، شما این رو قبول داری؟ بحث سوپر مارکته است! من با حجاب رفتاری 100% موافقم. مریم سلام آبجی سمیه ی عزیز واقعا بحث جالبی رو راه انداختی به نظر من حجاب فقط به این معنا نیست که ما خودمون رو محدود کنیم بلکه آدم با همین حجاب می تونه خیلی کارا بکنه هر آدمی خودش می تونه دینش رو انتخاب کنه ولی وقتی که دینی رو انتخاب کرد باید در برابر همه چیز اون پایدار باشه و اصول و قوانین اون رو قبول کنه ... حالا من که مسلمونم می تونم دینم رو تغییر بدم و به عکس ولی وقتی دینم رو تغییر دادم باید به اون پایبند باشم و همه ی ما این رو می دونیم وطبق اسناد و مدارک معتبر حجاب در همه ی ادیان وجود داره ... و واقعا هم حجاب به اسلام بر نمی گرده چه بسا که خیلی از مسلمانان کشور های دیگه مثل لبنان و سوریه هستن که برای پوشش خودشون حجاب رو انتخاب نمی کنن.اگر می گین که خانم هایی هستن که حجاب ندارن ولی به بقیه ی مسایل اسلام اهمیت می دن ومعتقدن و اون هارو قبول دارن پس خوبه این رو هم بدونن که خدا هیچ چیزی رو در دین اسلام بیهوده اجبار یا نهی نکرده که اتفاقا در مورد خیلی از مسایل از نظر علمی به اثبات رسیده ... در مورد حجاب اسلامی هم باید گفته بشه که حد وحدود اون در قران مشخص شده و حجاب فقط به این معنا نیست که چادر سر کنیم و بلکه حجاب به این معنا هست که مراقب حرکات و رفتار خودمون هم باشیم نه صرف اینکه فقط مو هامون رو بپوشونیم یا لباس تنگ نپوشیم بلکه همه ی این هارو با هم داره ... و این طور نباشه که من حجابم رو رعایت کنم ولی رفتارم طوری باشه که موجب جلب توجه مردای نا محرم بشه یا حجابم رو رعایت نکنیم البته منظورم از حجاب رو رعایت نکنیم اینه که با مدل فشن و زننده بیایم بیرون که این بازم موجب جلب توجه می شه ولی رفتار مناسبی رو داشته باشیم واین اصلا خوب نیست . در ضمن اون آماری که آبجی سمیه گفت به این معنا نیست که همه ی شیعیان با حیا وعاری از هر مشکل هستن و این همه فساد فقط برای اون 5 درصد سنی هاست ...در ضمن جامعه خانم ها و آقایون رو به داشتن حجاب اسلامی ملزم نمی کنه بلکه داره از بد لباسی و بد حجابی منع می کنه ... امیدوارم تونسته باشم منظورم رو بیان کنم سهراب سلام. خسته نباشی. چه خبره اینجا !!! گفتنی ها را خودت گفته ای ، بقیه اش با خود آدم است که صدای حقیقت را چقدر بشنود. آدم خواب را میشه بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده باشه هر کاری بکنی بیدار نمیشه... این را چندسال پیش از یه نفر شنیدم و تا حالا خیلی بهش رسیده ام... زهرا ض خوب مهتاب جان این وظیفه ی منه که یه کاری بکنم شوهرم نره 4 تا زن بگیره. اگه من اصلا تو خونه نباشم نه به وضع خونه برسم و نه به وضع خودم شوهرم حق داره بره 8 تا زن بگیره. در ضمن مهتاب جان مرد میتونه 4 تا زن بگیره اما با اجازه ی زنه قبلیش. مهتاب خانم ممنون نظرم رو خوندی اما آخه عزیزه من اگه زن و مرد حجاب های خودشون رو رعایت نکنن ، دوباره میگم هم مرد و هم زن اگه حجاب های خودشون رو رعایت نکنن و اگر مرد ببینه و تحریک بشه و اگر خانم هم مثله شما فکر کنه که چون شوهرم این طوریه پس منم همین کار رو انجام میدم دیگه خانواده مفهومی نداره دیگه عشق به همدیگه چه معنی داره؟ راستی تا حالا به این فکر کردید که زنه بد حجاب حقه شوهرش رو ضایع میکنه. زن وقتی شوهر کرد ، زینت او مربوط به شوهرش میشه ، نه اینکه در معرض عموم قرار بگیره. ****** شبکه سی ان ان در یک گزارش از وضعیت کنونی خانواده در آمریکا در سال2004 گفت:16270 مرد آمریکایی خانواده هایشان را بی خبر گذاشتند و رفتند . دلایل این عده برای گریز از خانه: بد اخلاقی- سلطه جویی- خرج تراشی- سبکسری همسر- پشیمانی از ازدواج- شیطنت فرزندان- مزاحمت مادر زن- میل به تجرد و عشق به زن دیگری عنوان شده. در ضمن به قوله چارلی چاپلین کمدین مشهور جهان که به دخترش میگه: برهنگی بیماری عصر ماست و من پیرم شاید حرف های خنده آور میزنم، اما به گمان من تن عریان تو باید ماله کسی باشد که روح عریانش را دوست داری. مهتاب زهرا خانم اینکه زن به وضع خونه زندگیش نرسه چه ربطی به بحث داره؟ شما اطلاع داری که تو اسلام هیچ کدوم از کارهای خونه وظیفه ی زن نیست و هر کاری میکنه لطفه، پس این 4 تا زن گرفتن هیچ ربطی به رسیدگی کردن یا نکردن نداره، لطفا" سفسطه نکنید. بعدش هم گمون نکنم تو این دوره زمونه که اگه شوهر من تا 8 شب بیرونه و کار می کنه و منم شاغلم و هم پاش کار می کنم، نقش کلفت رو داشته باشم که صبح تا شب کار کنم بعد بیام خونه و کار خونه و رسیدگی به بچه ها! نه خانم کارها باید نصف بشه وگرنه زنها کلفت نیستند. اگر هم نظر شما رو بخوایم قبول کنیم که اگه زن به خونه زندگیش نرسه مرد حق داره بره 8 تا زن بگیره، زن هم حق داره اگه بی توجهی از مرد در زندگی دید بره 8 تا شوهر کنه! قبلا" می گفتند اسلام این حق رو برای زن در نظر نگرفته چون اگه تعدد همسر داشته باشه بعد که بچه دار شد نمی فهمن این بچه مال کدوم شوهره، خدا رو شکر الآن با آزمایش DNA و از این قبیل همه چیز مشخص میشه! اگه مرد حقی داره تو زندگی مشترک زن هم همون حق رو داره، شما خودتون هم زنید، چرا فکر می کنید مرد حق داره همه کار بکنه زن هم حقوقش با گوسفند برابری می کنه؟ زهرا ض مهتاب جان من باید یه کاری بکنم که شب وقتی شوهرم میخواد بیاد خونه نگه دوباره باید برم خونه باید برای رفتن به خونه لحظه شماری کنه. در ضمن من اگه مطمئن باشم که شوهرم با ازدواج مجدد میتونه عدالت رو برقرار کنه اگه مطمئن باشم ازدواج مجدد به نفع شوهرم هست به نفع کسی که با تمام وجود دوسش دارم من رضایت میدم. آره زن لطف میکنه کارهای خونه رو انجام میده. راستی منظوره من از اینکه گفتم زن به وضع خونه و زندگیش نرسه اینه که توی خونه هیچ چیز سره جاش نباشه و خوده زن هم اصلا براش مهم نباشه که الان شوهرم میاد خونه و دنبال یه جای آرومه از هر نظر. آقای قرائتی تعریف میکردن که یه بار یه مرده داشته تو کوچه میدویده بهش میگن کجا با این عجله میگه میخوام برم خونه زنمو ببینم. بهش میگن خوب بابا زنه خودته بلاخره میری خونه میبینیش . میگه نه آخه الان از عروسی برگشته هنوز لباس تمیزاش تنشن. آدرس بلاگم اینهhttp://ghasedak001.blogfa.com/ اگه میخوای در این مورد بیشتر با هم بحث کنیم بیا بلاگه خودم وگرنه بحثی که آبجی سمیه راه انداخته درباره ی حجابه فکر کنم بیشتر از این از بحث خارج نشیم بهتر باشه. در ضمن من فکر نمیکنم که حقوق زنان با گوسفندان برابری میکنه! شما هم یه خورده مودب تر بحث کن فاطمه(محکم) سمیه جان خیلی خوب نوشتی . اجرکم عندالله . توی برنامه ی کوله پشتی سال قبل وقتی با اون اراذل و اوباش مصاحبه میکرد رو خیلی ها دیدن . ون دختره رو که به زور چاقو سوار ماشین کرده بودن و برده بودن . خلی حرفهای نامعقولی میزد . میگفت اینها خجالت نمیکشن شب عاشورا ، به یه همچین کار کثیفی دست زدن . و پسرک میگفت : آرایش تند و زننده و مانتوی تنگ و حجاب بسیار بد دختر ما رو به هوس انداخته بود . اما دخترک هرگز گناه خود را قبول نمیکرد و اینو میگذاشت پای اینکه جامعه نا امنه . همین ها باعث فساد میشن دیگه . اونقدر عقده ایی هستند که میخوان با هر ترفندی که شده بالاخره یه نگاه ، یه کسی ، یه اشاره ایی رو به خودشون جلب کنن . اونقدر بد حجاب هستن بعضا همین خانوم ها که ما ها حسابی سرتاپاشون رو نیگاه میکنیم و ... وای به حال مرد ها . در مورد ظاهر و باطن هم میدونم که استاد بینشمون که استاد انشگاه هستند و مدتی در لبنان بودند و خانوم بسیار فهمیده ایی بودند . میگفتند خیلی از این بد حجاب ها میگن با ظاهرمون خوب نیست ، اما شما چه خبر از باطنمون دارید؟ .... اما اصلا به این حرفشون توجه نکنید . باید بین باطن و ظار هماهنگی وجود داشته باشه . تو اگه باطنت خوب باشه ، ظاهرت هم همینجوری میشه . اگه ظاهرت بد باشه ، مطمئناً اونی نمیشی که باید باشی و خدا دو ست داره . آن روز های قبل از انقلاب که بد حجابی بود . خیلی برای مردم عادی بود . اما همون موقع مگه فساد نبوده ؟ مطمئن باشید خیلی بدتر بوده . جوانهای و پدرهای ما برای حفظ ارزشهای اسلام و امام جنگیدند که ما امروز نهال هدف های انها را آبیاری کنیم نه اینکه بر روی خون هایشان قدم بگذاریم . و مطمئن باشید که این مسئله به جانعه ربطی نداره . به خانواده نیز مربوط میشود . یک سال قبل به مدت 4 ساعت با 7 نفر از بچه ها (دوستان) در مورد انقلاب و حجاب و آزادی و احمدی نژاد و خاتمی و... به بحث پرداختیم . یکی از بچه ها که به شدت با حرفهای ما مخالف بود . وقتی کسی توی خونه ماهواره تماشا کنه . وقتی کسی توی خونه نتونه به نیازهاش پاسخ بده ، واسش عقده میشه و برای رهایی از این عقده هایی درونی چه جایی بهتر از جامعه . وقتی خانواده کانون گرم و کانون حل مشکلات نباشد ، باعث فساد میشود . و اینکه خیلی ها به اسم چادر ، همان حرمت چادر را میشکنند . موهایشان که بیرون است و کلی هم آرایش و ... واقعا درد آور است . وقتی خود مردم ، شعور خود را به کار نمی اندازند ، طرح امنیت اجتماعی لازم است . اگر خیلی دلتان مدل ها روز و فشن میخواهد ، میتوانید به کشورهای خارجه بروید . آنجا جهنم امنی برایتان است . متاسفانه وقت نشد نظرات دوستان رو بخونم . اما امیدوارم با چشم باز به اطرافشان نگاه کنند و یادشان نرود ما جامعه ایی اسلامی هستیم . نه اروپا . اگر دبتنگ آنجا هستید . راه باز است و جاده دراز مهتاب به زهرا: من کاملا" مودب بحث کردم خانم محترم، درضمن خب شما که فکر می کنی مرد با برقراری عدالت میتونه بره تجدید فراش بکنه، نشون میده نظرت 100% با من فرق می کنه و هیچ نقطه ی اشتراکی بین نظرات ما نیست چون من اعتقاد دارم هر کاری که مرد می کنه زن هم میتونه انجام بده و اصولا" زن بنده ی زر خرید نیست. قبلا" هم گفتم این بحث ها آب در هاون کوبیدنه چون من هیچ بحث وبلاگی رو ندیدم که به نتیجه رسیده باشه، همیشه هم طرفین بر سر مواضع خودشون باقی می مونند. پس در نتیجه لزومی نمیبینم که بیام به وبلاگتون و باهاتون بحث کنم.نظر شما برای خودتون محترمه و نظر من هم برای خودم. (این کامنت رو می خواستم تو کامنتدونی چند تا پست پایینتر زیر کامنتت بذارم که بلاگفا ارور داد!)
87/05/25 :: 0:37 :: نويسنده : آبجی سمیه!
همه گفته اند تو پیمبری... راست قامتی بود چون سرو هیبتی داشت که همه را انگشت دهان می کرد همچون نامش بزرگ بود..قامتش الله اکبر داشت کسانی که دلتنگ محمد(ص) بودند سراغ او را می گرفتند الحق که نامش و خودش برازنده هم بودند. علی اکبر پدرش گفته بود هر چه پسر داشته باشم به نام پدر می گذارم. او که به دنیا آمد تصویر محمد (ص) در چشمانش به گل نشست،نگاهش،لبخندش... نامش را علی گذاشت.علی اکبر.... وقتی پدر خسته می شد و از نبود جدش به ستوه می آمد و برادرش هم نبود که به او چشم بدوزد و یاد روزهایی با محمد (ص) بودن را با هم زمزمه کنند،می نشست گوشه ای و به اکبرش دیده می دوخت.که این پسر چهره ای چون جدم دارد و همانند ماه می درخشد و هم مرا یاد برادر می اندازد.و در اخلاق شاگر اول مکتب پدرم علی است. او به تمام معنا مرد است.کسی که در راه آرمان پدرش فدا شدد و زودتر از او دست در دست محمد(ص) داد. میلاد دردانه حسین (ع) مبارک... &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& امروز به یمن میلاد جوان کربلا روز جوان هم هست.این روز رو به همه جوونهای عزیز تبریک میگم. هم اون کسایی که به خاطر سنشون جوون هستند هم کسایی که دلشون سبز و جوون مونده هر چند اگه به شناسنامه هاشون سر بزنی یه چیزی دیگه ای می بینی یا وقتی به موهایی که تو عکسای قدیمی نگاه کنی می بینی که ردپایی از سیاهی به سرشون نمونده اما دلشون هنوز همنفس با جوونیه. تبریک می گم به اون جوونهایی که به خاطر ما از تموم خوشی های جوونی شون گذشته اند اما برای همیشه جوون مونده اند اینو می شه از روی سنگ قبرشون دید...از تاریخ تولد تا شهادتشون. این روز به پدر و مادر ها هم تبریک می گم که به خاطر ما چشم روی جوونی شون بستند.و رنجی بردند از ما که هیچ وقت ما اون رو گنج نکردیم. و به همه کسایی که یه روزی جوون می شند. اما می دونی جوونی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ من که می گم جوونی یعنی.... جوونی یعنی داشتن سری پر از سودا جوونی یعنی اینکه فکر می کنی اگه بگن دنیا مال توئه می گی همه دنیا رو تنهایی عوض می کنم جوونی یعنی فکر کردن به آینده ای که همه چیز سر جاشه و هیچ چیزی مانع تو نمی شه جوونی یعنی پاشیدن بذرهای آرزو و خوشبختی جوونی یعنی یه روز فکر کنی که دنیا تموم شده و به تهش رسیدی جوونی یعنی هق هق زدن جوونی یعنی یه روز فکر کنی خوشبخت ترین موجود دوپای دنیایی جوونی یعنی قهقه زدن جوونی یعنی اراده کردن و پشیمون شدن جوونی یعنی شکست خوردن و بلند شدن جوونی یعنی امیدواری و نا امیدی جوونی یعنی جنگیدن با مشکلات جوونی یعنی توان 24 ساعت سر پا موندن جوونی یعنی تجربه کردن چیزهایی که تا به حال تجربه اش نکردی و ممکنه هیچ وقت تجربه نکنی جوونی یعنی متعجب کردن پدر و مادر که هی زیر لب بگن جوون هم جوونای قدیم جوونی یعنی بی بهانه خندیدن و بی بهانه گریه کردن جوونی یعنی تقسیم روزهات با دوستات جوونی یعنی استرس و دلهره و اضطراب جوونی یعنی حسرت و یه عالمه دغدغه جوونی یعنی رقابت و حرص خوردن جوونی یعنی من می تونم جوونی یعنی دیدن خوابهای خوش جوونی یعنی به خاطر آرزوهات بی خوابی بزنه به سرت جوونی یعنی قدم زدن جوونی یعنی شور و شوق و هیجان جوونی یعنی غرور جوونی یعنی مدینه فاضله درست کردن جوونی یعنی بی خیالی و زدن به کوچه علی چپ جوونی یعنی بزنی همه چیز رو خراب کنی جوونی یعنی هر چی دم دستت اومد بزنی بشکنی جوونی یعنی یواشکی حرف زدن جوونی یعنی ریختن یه طرح بزرگ که مغزت سوت می کشه جوونی یعنی با کله رفتن تو دل مشکلات جوونی یعنی شرمنده شدن به خاطر یه چیزایی جوونی یعنی قلبت بعضی وقتا یه جور دیگه بزنه جوونی یعنی دل بستن و دل بریدن جووني يعني فوران احساسات جوونی یعنی حق من بیشتر از این حرفاست جوونی یعنی حاظر نشی از ابرهای پائین بیای جووني يعني تکرار جمله هیشکی منو درک نمی کنه جوونی یعنی تکرار جمله من می خوام تنها باشم جوونی یعنی یه حس تلخ و شیرین جوونی یعنی جوونی کردن که باید تجربه اش کنی جوونی یعنی خاطره ای که همیشه سبز می مونه جوونا روزتون مبارک &&&&&&&&&&&&&&& و اما تولد....24 مرداد تولد یکی از دیگه ای بچه های دنیای مجازی هست.یکی از علی آقای های وب.یکی که استاد کامپیوتره.یه کسی که دغدغه اش فقط جوونهاست.کسی که همیشه نگرانه و همیشه می ترسه ما راهمون کج شه.یه کسی که همه اش با داستانهای واقعی و تلخ به ما تلنگر می زنه.داستانهایی که گاهی آدم دلش می خواد با خوندنش یه بلایی سر آدم بده بیاره.یه کسی که که خوشش میاد من تو وبم تولد بگیرم.یه کسی که تصمیم گرفته وبش رو تعطیل کنه.... علی آقا تولدت مبارک.... از اینکه میخوای در این خونه مجازی رو ببنید خیلی ناراحت شدم اما شما یه دلایلی داشتی که سخت قانع کننده بود....به امید روزی که دوباره بیای و ما رو نصیحت کنی.بازم تولدت مبارک.... &&&&&&&&&&&&&& 25 مراد ماه هم تولد یه عزیزی هست که نخواست تو وبم چیزی بنویسم..یعنی قسمم داد .ولی تولدش مبارک... &&&&&&&&&&&&& 24 مرداد ماه تولد یه آبجی ماه و مهربونه به اسم زهرا....زهرای گل من که کامنتاهایی رو که می ذاره به اسم زهرا-ض می ذاره.آبجی گل ما که صاحبخونه وبلاگ قاصدک هست خودش هم مثل قاصدک همیشه خبرای خوب داره زهرای عزیزم تولدت رو از صمیم قلب تبریک می گم و امیدوارم که مثل قاصدکها دلت روشن باشه و همیشه قاصد خبرهای خوش باشی...تولدت مبارک نیوشای عزیزم صاحبخونه رو به غروب هست.آبجی گلم دعا می کنم که همیشه شاهد طلوع خوبیها باشی...به همراه هزاران آروزی خوب دیگه.تولدت مبارک
***************** هنوز بحث درباره حجاب ادامه داره.هر کی دوست داره مطالب پائین و نظر بچه ها رو بخونه و عقیده اش رو بگه.
87/05/22 :: 19:59 :: نويسنده : آبجی سمیه!
http://www.rahenejatdaily.com/358/85052101.html تاریخچه عفاف و حجاب http://bikarane8.parsiblog.com/353362.htm حجاب در دین مسیحیت http://www.bashirnews.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=513&Itemid=53 تاریخچه حجاب و عفاف در ادیان مختلف http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=6627 حجاب در ادیان غیر اسلام http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=218092 مسئله حجاب در ادیان مختلف http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=262182 آمار شیعیان جهان http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=40296 برنامه هاي امريكا و تهديدهاي شيعيان براي انها خلاصه ای از مطالب حجاب در شريعت حضرت ابراهيم(عليهالسلام) در آئين مقدس حضرت ابراهيم (عليهالسلام) مسأله پوشش زنان، حائز اهميت بوده است. در كتاب تورات چنين مىخوانيم: «"رفقه" چشمان خود را بلند كرده و اسحاق را ديد و از شتر خود فرود آمد، زيرا از خادم پرسيد: اين مرد كيست كه در صحرا به استقبال ما مىآيد؟ خادم گفت: آقاى من است. پس برقع خود راگرفته، خود را پوشانيد.»18 از اين بيان روشن مىشود كه پوشش زن در مقابل نامحرم در شريعت حضرت ابراهيم (عليهالسلام) وجود داشته است؛ زيرا «رفقه» در مقابل اسحاق كه به او نامحرم بود، از شتر پياده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نيفتد. حجاب در آيين يهود در اصول اخلاقى «تلمود» كه يكى از كتابهاى مهم دينى و در حقيقت فقه مدون و آيين نامه زندگى يهوديان است، آمده: «اگر زنى به نقض قانون يهود مىپرداخت، چنانچه مثلاً بىآنكه چيزى بر سر داشت به ميان مردم مىرفت و يا در شارع عام نخ مىرشت يا با هر سنخى از مردان درد دل مىكرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مىنمود، همسايگانش مىتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.»19 حجاب در آيين مسحيت در كتاب انجيل آمده است: پولس در رساله خود به قدنتيان تصريح مىكند: «اما مىخواهم شما بدانيد كه سر هر مرد، مسيح است و سر زن، مرد و سر مسيح، خدا. هر مردى كه سرپوشيده دعا يا نبوت كند سر خود را رسوا مىنمايد. اما هر زنى كه سربرهنه دعا كند، سر خود را رسوا مىسازد؛ زيرا اين چنان است كه تراشيده شود. زيرا اگر زن نمىپوشد، موى را نيز ببرد و اگر زن را موى بريدن يا تراشيدن قبيح است، بايد بپوشد؛ زيرا كه مرد را نبايد سر خود را بپوشد چون كه او صورت و جلال خداست، اما زن جلال مرد است؛ زيرا كه مرد از زن نيست، بلكه زن از مرد است و نيز مرد به جهت زن آفريده نشده، بلكه زن براى مرد. از اين جهت زن مىبايد عزتى بر سر داشته باشد، به سبب فرشتگان... در دل خود انصاف دهيد آيا شايسته است كه زن ناپوشيده نزد خدا دعا كند.»20 پس در جايى كه براى دعا بايد سر زن پوشيده باشد، به هنگام روبه رو شدن با نامحرم پوشش سر لازمتر خواهد بود. و نيز در انجيل، در رساله پولس، به تيموتاوءس مىگويد: «و همچنين زنان خود را بيارايند به لباس حيا و پرهيز، نه به زلفها و طلا و مرواريد و رخت گرانبها، بلكه چنان كه زنانى را مىشايد كه دعواى ديندارى مىكنند به اعمال صالحه.» 21 ************** «لباس زنان اشكانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستیندار و یخنراست بوده است. پیراهن دیگری داشتهاند كه روی اولی میپوشیدند و قد این یكی نسبت به اولی كوتاه و ضمناً یخنباز بوده است. روی این دو پیراهن چادری سرمیكردند.» در جای دیگر آمده است: «چادر زنان اشكانی به رنگهای شاد و ارغوانی و یا سفید بوده است. گوشه چادر در زیر یك تخته فلزی بیضی منقوش یا دكمه كه به وسیله زنجیری به گردن افكنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر میافتاده كه عمامه (نوعی كلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها میپوشانیده است.» در كتاب «پارتیان» نیز آمده است: «زنان عهد اشكانی، قبایی تا زانو بر تن میكردند، با شنلی كه برافكنده میشد و نیز نقابی داشتند كه معمولاً به پس سر میآویختند.» ************* در کتاب مقدس مسيحيت «انجيل» آمده : «همچنين اي زنان، شوهران خود را اطاعت نماييد تا اگر بعضي نيز مطيع کلام نشوند، سيرت زنان ايشان را بدون کلام دريابد چون که سيرت طاهر و خدا ترس شما را ببينند و شما را زينت ظاهري نباشد از بافتن موي و متجلّي شدن به طلا و پوشيدن لباس بلکه انسانيت باطني قلبي در لباس غير فاسدِ روح حليم و آرام که نزد خدا گرانبهاست زيرا بدينگونه، زنان مقدسه در سابق نيز که متوکّل به خدا بودند، خويشتن را زينت مينمودند و شوهران خود را اطاعت ميکردند مانند ساره که ابراهيم را مطيع بود و او را آقا ميخواند و شما دختران او شدهايد».1 در روايات ما نيز چنين آمده است: حضرت عيسي فرمود: از نگاه کردن به زنان بپرهيزيد؛ زيرا شهوت را در قلب ميروياند و همين، براي ايجاد فتنه در شخصِ نگاه کننده کافي است. 2 دکتر «حکيم الهي» استاد دانشگاه لندن در کتاب «زن و آزادي» پس از تشريح وضعيت زن نزد اروپاييان، در مورد حکم پوشش و حجاب زن نزد مسيحيت، عقايد «کلمنت» و «ترتوليان»، (دو مرجع مسيحيت و دو اسقف بزرگ) را درباره حجاب بازگو ميکند: «زن بايد کاملاً در حجاب و پوشيده باشد، مگر آن که در خانه خود باشد زيرا فقط لباسي که او را ميپوشاند، ميتواند از خيره شدن چشمها بهسوي او مانع گردد. زن نبايد صورت خود را عريان ارائه دهد تا ديگري را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه نمايد. براي زن مؤمن عيسوي، در نظر خداوند، پسنديده نيست که نزد بيگانگان به زيور آراسته گردد و حتّي زيبايي طبيعي آن نيز بايد مخفي گردد؛ زيرا براي بينندگان خطرناک است». 3 پي نوشت: 1- انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 – ۶ 2- سفينة البحار، ج 2، ص ۵9۶ 3- الهي، حکيم، زن و آزادي، ص ۵3 ************** حجاب در شريعت يهود: ويل دورانت مىنويسد: اگر زنى به نقض قانون يهود مىپرداخت، چنانكه مثلاً بىآنكه چيزى بر سر داشت به ميان مردم مىرفت، و يا در شارع عام نخ مىرشت، يا بر هر سنخى از مردان، درد دل مىكرد، يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مىنمود، همسايگانش مىتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهريهاى او را طلاق دهد. او همچنين مىنويسد: ... و به استعمال سرخاب و سرمه، نكوهيده مىشمردند. موافق بودند كه مرد، بايد براى پوشاك زن خويش سخاوتمندانه خرج كند؛ لكن غرض آن بود كه زن، خود را براى شوهر خويش بيارايد نه براى ساير مردها. حجاب در مسيحيت: «جرجى زيدان»، دانشمند مسيحى در اينباره مىگويد: «اگر مقصود از حجاب، پوشانيدن تن و بدن است، اين وضع، قبل از اسلام و حتى پيش از ظهور دين مسيح، معمول بوده است و آثار آن هنوز در خود اروپا باقى مانده است». در اين ارتباط، نگاهى به «انجيل» مىاندازيم: «... و همچنين زنان خويشتن را بيارايند به لباس مُزيّن به حيا و پرهيز، نه به زلفها و طلا و مرواريد و رخت گرانبها* بلكه چنانكه زنانى را مىشايد كه دعواى ديندارى مىكند به اعمال صالحه * ...».(انجيل، رساله پولس به تيموناؤس، باب دوّم، فقره 9 - 15) «همچنين اى زنان، شوهران خود را اطاعت نماييد تا اگر بعضى نيز مطيع كلام نشوند، سيرت زنان ايشان را بدون كلام دريابد * چونكه سيرت طاهر و خدا ترس شما را ببينند * و شما را زينت ظاهرى نباشد از بافتن موى و متحلّى شدن به طلا و پوشيدن لباس * بلكه انسانيت باطنى قلبى در لباس غير فاسدِ روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست * زيرا بدينگونه، زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكّل به خدا بودند، خويشتن را زينت مىنمودند و شوهران خود را اطاعت مىكردند * مانند ساره كه ابراهيم را مطيع بود و او را آقا مىخواند و شما دختران او شدهايد» ( انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6 ) در دين اسلام : يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نسا المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما «اى پيامبر! به همسران و دختران خويش و بانوان با ايمان بگو كه روپوش خود را برگيرند تا به عفاف و حُريّت شناخته شوند و مورد آزار و تعرّض هوسرانان قرا نگيرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(سوره احزاب، آيه 59) «اى زنان پيامبر! شما اگر تقوا داشته باشيد، همانند ديگران نيستيد. بنا براين، هرگز نرم و نازك با مردان، سخن مگوييد تا آنكه دلش بيمار است، به طمع افتد. بلكه متين و نيكو سخن بگوييد و خانه را منزلگاه خويش قرار دهيد و هرگز مانند دوره جاهليت نخستين،(براى نامَحرمان) آرايش و خودآرايى نكنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و رسولش اطاعت نماييد».( سوره احزاب، آيه 32) ************ اما طبق جديدترين آمار اين پايگاه الكترونيكی، حدود 90 درصد مردم ايران، 85 درصد مردم آذربايجان، 80 درصد مردم بحرين، ۶۵ درصد مردم عراق، اكثريت مردم لبنان (55 درصد)، 45 درصد مردم يمن، 35 درصد مردم پاكستان، ۳6 درصد مردم كويت، ۳6 درصد مردم قطر، 20 درصد مردم تركيه، 18 درصد مردم افغانستان، 17 درصد مردم سوريه، ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربی و 10 درصد مردم هند را شيعيان تشكيل میدهند. البته ناگفته نماند به نظر میرسد آمار ذكر شده كمی از حد واقعی پايينتر باشد. به عنوان مثال تعداد شيعيان عراق در آماری غير رسمی 70 درصد و تعداد شيعيان بحرين در آماری رسمی 85 درصد گزارش شدهاند، ضمن اينكه در كشورمان نيز كه قطب كشورهای شيعه جهان است، بعيد به نظر میرسد تعداد شيعيان از 95 درصد پايينتر باشد. همچنين شواهد حاكی از اين است كه تعداد شيعيان افغانستان و سوريه نيز بسيار بيشتر از چيزی است كه در اين پايگاه الكترونيكی عنوان شده است. ************ اين تمام هم چند دلیل که خانم مهتاب می خواستند.شما که از آیات قران قانع نشدید این هم آیاتی از انجیل و تورات. در ضمن خانم مهتاب شما من و امثال من رو وحشی فرض کردید که می گید اما اگه تو بیای تو دنیای واقعی بشینی یک دختری رو که حجاب اسلامی رو قبول نداره شروع کنی نصیحت کردن و به خودت اجازه ی دخالت تو امور اون رو بدی نه تنها به دین (از نظر من، نظر من هم نظر شخصیه منه و وحی منزل نیست!) خدمت نکردی بلکه خیانت کردی چون هر چی بیشتر زور و اجبار و نصیحت تو جامعه بیاد مردم بیشتر زده میشن. چرا شما همه چیز رو اجبار تعبیر می کنید؟؟؟؟؟ در ضمن خانم مهتاب گویا شما اصلا متوجه حرفای من نمی شید.چند بار باید بگم که خانم هایی از تیپ فشن استفاده می کنند مد نظر من هستند. یک حرف دیگه ای هم هست که شما اسلام رو سوپر مارکت فرض کردید که می گید شاید یکی اصول دین رو قبول داشته باشه ولی حجاب رو نه...فک کنم شما اسلام رو سوپر مارکت فرض کردی که اگه از چیزیش خوشتون اومد قبول کنید و اگر مطابق میلتون نبود بی خیالش بشید. ************** نظرات عباس سلام به نظر من حجاب نه تنها یک امر فردی هست بلکه کاملا اجتماعی می باشد خدارو شکر در مملکت ما حجاب هست و من با نظر بعضی ها که می گویند وضع خیلی خراب شده مخالفم چون حجاب در اصل پوشش هست پوششی که اندام یک زن را بپوشاند زنان ایرانی فقط به طرف مد و خوشتیپی کشیده شده اند واگر تازگی کمی موهاشونو بیرون می ریزند یا لباسهای تنگ (؟؟؟)می پوشند اینها دین گریز نشده اند بلکه خود را به بیخیالی زده اند و اگر به عمق وجود تک تک اینها مراجعه کنید می بینید که اینها عاشق خدا و اهل بیت هستند یک مطلب دیگر این که از بهشت و جهنم رفتن ما فقط و فقط خدا خبر دارد چون خدا اینقدر مهربون هست که اعمال ما را یک بعدی نمی سنجد مثل بابای مهربونی که پسر شیطونی دارد و همش اذیت می کند ولی این پسر مثلا خیلی باهوش هست و از خود ابتکار عمل نشان می دهد و در کار کمک بابا می دهد حالا این بابا هیچ وقت این پسر را بخاطر اون اذیت کردناش یک دفعه انقدر نمی زند که دیگر نتونه بلند بشه بلکه بهش فرصت می دهد که بزرگ شود و شعورش به خوب و بد برسد خدا هم خیلی مهربونه بنده ای را که خلق کرده خیلی خیلی دوست دارد یک عمر فرصت می دهد تا خودش را اصلاح کند یا اینکه یک ادم بد ممکنه چند سال بد باشد ولی اگر یک کاری انجام دهد که کمک به خلق خدا باشد چه بسا خدا گناههای قبلیش را ببخشد البته اگر حق الناس نباشد حتی به نظر من این نماز و روزه درسته که واجب هستند ولی اینکه بگوییم که اره فلانی چون نماز خونه یا روزه بگیره یا اینکه حجابش خیلی عالی هست حتما جاش تو بهشته نه در عالم بالا یک خبرهایی دیگری هست که ما انسانها شعورمون به ان نمی رسد فقط من بنده ناچیز خدا اینو می دونم که اگر خدا خودش بخواهد دست یک بند ه ای را بگیرد حتما میگیرد و اونو بالا و بالاتر می برد زهرا –ض 1/بحت خوبی رو راه انداختی مخصوصا اینکه اینجا به قوله خودت آزادی بیان اینجا وجود داره. در ضمن اینکه همه ی نظرات رو نخوندم . اولین چیزی که به ذهنم میرسه که بنویسم این بحث محدودیت حجابه. من با این موضوع کاملا مخالفم. خودت میدونی چادریم . و تا حالا جایی نبوده که بخوام برم و چادری که سرمه برام محدودیت ایجاد کنه. در ضمن چادری که سرم میکنم چادر معمولیه منظورم اینه که ملی یا عربی نیست اما یه مدتی میشه که بچه های طراحی و دوخت یه طرح خوب دادن برای چادر که الان همه اون رو به عنوان چادر ملی میشناسن. چادر ملی که اومد خیلیا چادرشون رو دراوردن و چادر ملی سر کردن. اما طبق معمول یه سری از آدمها که نمیتونن توی هیچ چیزی دخالت نکن پا شدن و این چادر ملی رو دست کاری کردن و شد چادر اندامی چادری که نه هیچ نوع حجابی رو برای فردی که اونو سرش میکنه وجود داره و از اون بدتر اینکه حرمت چادر رو زیره سوال برد. به نظرمن کسی که میگه چادر محدودیت داره برای خانمها اگه اون فرد خودش خانمه به اون چادری که روی سرش هست اعتقاد قلبی نداره. و اگر اون فرد آقا هست بهتره بره این سوال رو از کسی بپرسه که به چادری که روی سرشه اعتقاد قلبی داره .( در ضمن من به این معتقد نیستم که هر خانمی که چادر سرش میکنه حجابش عالیه و یه فرده مومن و مسلمونه / چادر نشونه ی ایمان بالا نیست. ) بعضی از خانم ها که مانتو میپوشن چه بسا حرمت حجاب رو بهتر نگه میدارن. 2/ درباره ی آزادی هم یکی از دوستام یه جمله ی قشنگی رو همیشه میگه اون میگه آزادی با اندیشه همان آزادی بدون تباهیست. یه چیزه دیگه هم میخواستم بگم آهان این که میگن اگه آزادی باشه اگر بین رابطه ی دختر و پسر هیچ نوع حجابی هیچ نوع پرده ای وحود نداشته باشه آمار نگاه های بد آمار تجاوزات میاید پایین . من میگم این داستان رو میشه به این تشبیه کرد که یه نفر که بیماری دبایت داره قند خونش بالاست و نباید مواد قندی و شیرین استفاده کنه این فرد توی خیابونی راه بره که همه ی خیابون پر از مغازه های قنادیه و هیچ کس کنارش نباشه که مدام بهش یاد آوری کنه که مواد قندی برای تو مثله سم میمونه اون فرد هم خیلی راحت میره داخل ومغازه انواع شیرینی جات رو میخره میره میشینه توی خونه و راحت می خوره و انقدر میخوره که که به حده کما برسه و بره اون دنیا. حالا وقتی اون طرف رفت اون دنیا یه سری هستن که میان میگن شما چرا این آدم رو آزاد گذاشتید شما که میدونید کسی که دیابت داره ( کسی که جونه )طمعش به شیرینی جات بیشتره. 3/ با خودمون که دیگه تعارف نداریم ما فرهنگ سازیمون و آگاه سازیمون خیلی ضعبفه. من همیشه میگم فرهنگ سازی توی رفتار جونا خیلی اثر داره. برای مثال کسی که از یه گردنبند خوشش میاد و اونو میندازه گردنش غافل از اینکه اون گردنبند نشان شیطان پرست هاست و اگر برای این جون توضیح بدی که این چیزی که گردنه تو هست برای فلان گروهه و فلان گروه عقایدش این طوریه. شک نکن اگه اون جوون منطقی باشه نمیگم مومن باشه نمیگم به خدا و پیغمبر ایمان داشته باشه اون گردنبند رو درمیاره . فرهنگ سازی و آگاه سازی خیلی مهمه . من فکر کنم این خانم مهتاب( البته اصلا نمیخوام ناراحتشون بکنم.) که گفته تو چکار به پوشیدن لباس های مردم داری نمیدونه که پس فردا وقتی خودش ازدواج کرد نمیتونه به شوهرش که با تمام وجود دوسش داره بگه تو توی جامعه سرتو بنداز پایین راه برو یا جلوی چشمات رو بگیر که مبادا بین این همه زن هایی که خیابون رو با سالن مد اشتباه گرفتن فقط یکی شون چشم تو رو اسیر کنن و تو رو که انقدر دوست دارم ازم بگیرن. زندگیم بشه جهنم. من میگم مردی که نه برای چشم چرونی اتفاقی چشمم افتاده باشه به یه زنی که با ارایش کامل با نداشتن حجاب از همسره خودش خوشگلتر و زیباتر باشه باعث میشه که اون مرد تا آخر روز توی ذهنش همش بگه مردم زن دارن منم زن دارم . با اینکه همسرش رو دوست هم داشته باشه مدام میگه چی میشد اگه زنه من هم مثله این زنه چشماش این طوری بود رنگ چشمم این بود و ..... همین اتفاق باعث میشه که اون مرد به جای اینکه بیشتر به همسره خودش فکر کنه بیشتر به اون خانمی که با اون رفتار و اون حرکات و اون چهره از جلوش رد شده فکر میکنه. من میگم حجاب توی جامعه باعث ثبات ریشه ها ی خانواده میشه. یادمون نره بد حجابی و بی حجابی به جز اینکه حق الله باشه حق الناس هم هست چون هیچ مردی نمیتونه چشماشو بگیره و از توی خیابون رد میشه. خدا همیشه پشت و پناهت یاعلی جاودانه ها طبق آئين يهود زنان هنگام حضور در اجتماعات موي سر خود را مي پوشاندند و به حجاب پايبند بودند . كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت جلد 12 و صفحه ي 30 !!!! در زمينه ي مسحيت هم نيازي نيست نمونه اي بيارم ! چون همه راهبه ها و قديس ها رو ديديم ... كه حجابشون كامله ! در مورد تحريف هم بله تورات و انجيل تحريف شده ولي مي بينيد كه بخش حجابش تحريف نشده ! خاتم پيامبران كامل تين دين رو ابلاغ كرده كه معجزش هم از نوع كتاب و علم وفرهنگه . آيات 30 و31 صوره ي مباركه نور رو بخونيد مهتاب خانوم ! حدود حجاب معلوم شده . اين كه زنان روسري هاشون روبروي سينه و گريبان خود بياندازند و زينت و آرايش خود را ظاهر نسازند مگر آنچه نمايان است مانند گردي صورت !!! خداوند در سوره ي احزاب آيه ي مباركه ي 59 فرمودن : اي پيامبر به زنان و دخترانت بگو و همچنين به زنان مومنن پوشش هاي خود را به خود نزديك سازند اين كار از اين جهت بهتر است كه به عفاف شناخته مي شوند تا مورد اذيت قرار نگيرند و خداوند آمرزنده و مهربان است . حتي در آئين زرتشت هم حجاب وجود داشته ... نمونش نامزد خشايار شاه بود كه شاه به اون گفت كه توي مجلس عروسيشون بدون پوشش حاضر بشه كه همسر خشايار شاه نپذيرفته بود و خشايار شاه هم اون رو از دربارش بيرون كرده بود !!! بي حجابي زنان اروپايي جايگاهي توي مسحيت و يهوديت نداره ! اگر منظورتون فيلم مصائب مسيح هست كه اون رو من هم ديدم و ديدم كه حضرت مريم توي اين فيلم روسري بر سر نداره ولي اين يه امر عاديه چون فيلم توي عصر حاضر و در اروپا ساخته شده .... فيلم مريم مقدس ايران هم حضرت مريم رو با حجاب كامل نشون داده !!! در ضمن خداوند براي يك زن چيزهايي فراتر از يك مرد عطا كرده و مطمئن باشين حفظ موهبتها و نعمت ها سلب آزادي تلقي نمي شه ! حجاب سلامت اخلاقي جامعه رو بالا مي بره و ما نمي تونيم بگيم حجاب امر شخصيه چون ما توي جامعه حضور داريم و براساس همين حضور هم تاثير مي گذاريم ! مهتاب ببین عزیزم این که تو بیای مثلا"تو یک وبلاگ یا تو یک شبکه تلویزیونی از حجاب بنویسی واسه یک آدمی که علاقه به این چیزا نداره خیلی ساده نمیاد دیگه تو بلاگت یا دیگه اون شبکه رو نگاه نمی کنه، اما اگه تو بیای تو دنیای واقعی بشینی یک دختری رو که حجاب اسلامی رو قبول نداره شروع کنی نصیحت کردن و به خودت اجازه ی دخالت تو امور اون رو بدی نه تنها به دین (از نظر من، نظر من هم نظر شخصیه منه و وحی منزل نیست!) خدمت نکردی بلکه خیانت کردی چون هر چی بیشتر زور و اجبار و نصیحت تو جامعه بیاد مردم بیشتر زده میشن. نه خانوم محترم من همه پرسی نکردم اما مسئله اینه که من مثل شما آمار ارائه ندادم! شما اون 95% مسلمون شیعه رو از کجا آوردید؟ در ضمن من گفتم شما اگه میتونید از لزوم حجاب در ادیان دیگه مدرک موثقی بیارید که تو انجیل مثلا فلان قسمت این رو گفته اگه نمی دونید سفسطه نکنید و نگید فلان نقاش حضرت مریم رو اینطوری کشیده. من نمی گم اونایی که الآن هم محجبه هستن به زور با حجابن من می گم اگه حجاب اجبار نبود می دیدید که چند درصد مردم با حجابن! بعدش هم من نگفتم مردم لخت (!) بیان تو خیابون یکی شاید دلش بخواد با مایو دو تیکه راه بیفته تو خیابون! بحث من حجاب اسلامیه! اینو درک کنید بعدش هم من نگفتم رفتار و حرکات و حرفها در جلب توجه بی اثره! شما اگه فرق پوشش رو با لوندی و عشوه گری نمی دونید به من مربوط نیست، یک دختری شاید حجاب اسلامی مورد قبول شما رو نداشته باشه اما سعی هم نکنه با عشوه و ناز و ادا جلب توجه کنه، نکنه می خواین بگین همچین زنی رو ندیدید؟ خانم/آقای جاودانه ها اتفاقا" در زمینه ی مسیحیت هم لازمه نمونه بیارید چون من حرفی رو در مورد ادیان دیگه بدون سند قبول نمی کنم قبلا" هم گفتم که تو اسلام همه می دونن حجاب هست. در ضمن فیلم مریم مقدس که تو ایران ساخته شده رو مثال زدید!!!!! این دیگه خیلی جالبه نکنه انتظار داشتید تو فیلمهای ایرانی زنی رو بی حجاب ببینید؟! تو کدوم فیلم ایرانی بازیگر زن ایرانی بی حجابه که حالا مریم مقدس دومیش باشه؟! در آیین یهود الآنش هم زنانی که شوهر کردند (اوناییشون که خیلی مذهبین) با حجابن، قبل از ازدواج اینطوری نیست تا جایی که من در اطلاعم 87/05/22 :: 14:52 :: نويسنده : آبجی سمیه!
اینم ادامه نظرات جاودانه ها.. حجاب به يك زن شخصيت مي ده . ما توي آيات و روايت داريم كه اگر مردان چشمان خود رو كنترل كنند نصف سلامت جامعه تامين مي شه !(اين رو گفتم كه آقايون تخسير خانم ها نندازن ! ) ببينيد بيروت رو مثال زدين ... توي كشور لبنان اديان و فرقه هاي مختلفي هستند كه هركدومشون هم طرفداران خاص خودشون رو دارن ! ولي توي بيروت زن مسلمان زن مسلمانه ! حجاب به اسلام بر نمي گرده ! حضرت روح الله عيسي عليه السلام هم توي روايات ها داريم كه خانم ها رو به پوشش دعوت مي كردن اگر به آثار نقاشي حتي اروپايي هم مراجعه بفرمايين مشاهده خواهيد كرد كه حضرت مريم (س) رو با حجاب نقش بستن ! اگر مي بينين زنان اروپا يي و آمريكا حجاب ندارن علتش اينه كه برگشتن به انديشه ي قبل از ميلاد موسي و عيسي !!! نه اينكه چون مسيحي هستن روسري سرشون نمي كنن ! ببينين ما مسلمان هستيم و خداوند هم حدود حجاب رو خود فرمودن ... حتي خداوند براي آقايون هم حجابي رو دستور دادن ... يك تار مو آدم رو جهنمي نمي كنه ! ولي سرپيچي از اطاعت خداوند گناهه !!! من كه يك دخترم و توي همين جامعه زندگي مي كنم و چادري رو كه سرم مي كنم نه به زور و نه به اجبار سر كردم و نه چشم بسته ! يك زن و دختر بايد عزت نفس داشته باشه ... مثل مادر حضرت صادق عليه السلام . مردان هوس راني در محله اي بودند كه مي نشستند توي كوچه و با حرف هاي زشت زنان رو آزار مي دادند . ولي هروقت مادر امام جعفر صادق عليه السلام از اون محله و از مقابل آنها رد مي شدند مردان بلند مي شدند و مي ايستادند و دست روي سينه مي گذاشتند تا او از مقابلشون رد بشه ! شك نكنيد عزت اين زن و حجاب عاليش موجب اين احترام شده ! ما مسلمان هستيم و طبق دستور و اونچه كه بهش ايمان داريم بايد رفتار بكنيم ... بايد بدونيم محمد نبي (ص) آنچه كه خداوند به او گفته رو درست و صحيح به ما رسونده . و خداوند از خود بر ما مهربانتره . ما همه ي اين ها رو مي دونيم . استادم مي گفت : زمان جنگ وقتي شهرها رو بمباران مي كردن مي گفتن همه ي چراغها بايد خاموش باشه حتي يك سيگار هم نبايد روشن باشه چون هواپيماها اونهارو ميبينن و همون نقطه رو بمباران مي كنند . پس به خاطر خودمون هم كه شده بايد تاريك مطلق مي شد ! اگر اطاعت نمي كرديم و قبول نمي كرديم خودمون توي بمباران مي مرديم !!! تمام آموزه هاي دين ما عقلانيه اگر تفكر بكنيم متوجه مي شيم خداوند حجاب رو براي چي دستور فرموده . حجاب علاوه بر اين كه عزت نفس زن رو حفظ مي كنه مرد رو هم سالم مي كنه . با وجود حجاب هيچ مردي نگاهش آلوده به اندام زن نمي شه و روحش رو كثيف نمي كنه ! و زن هم با اطمينان خاطر توي جامعه حاضر مي شه ... دوست من چادر سرش مي كنه نويسندگي هم مي كنه اولين كتابش رو هم دوماه پيش چاپ كرده توي سن 16 سالگي ايسنا هم باهاش مصاحبه كرده ... ! حالا كجاي چادر و حجاب محدوديت مياره ؟ اسلام آزادي رو قبول داره در حد تعادل ... همونطور كه نگفته زن ها بايد خونه نشين بشن كه چشم هيچ مردي بهشون نيوفته نگفته هم كه لباس ناشايست بپوشن ! همونطور كه زن رو در زندگي با مرد شريك دونسته ولي اجازه ي شوهر رو به عنوان سرپرست خانواده براي بعضي كارها لازم دونسته ... پس حجاب يك زن هم در تعادله نه بد حجاب نه خانه نشين و محروم از هر چيز ! وحید حسینی آبجی جان من دوباره برگشتم ! فکر می کنم این تاپیکت یکی از بهترین مطالبی باشه که تو وبلاگت زدی ازت بابت قراردادن این تریبون در اختیار من متشکرم! خوب عرض کنم خدمتتون که شما گفتی ایران با لبنان قابل مقایسه نیست چون اونجا مرزبندی بین ادیان پررنگ تره اما باید اینو بگم که افراد مسلمانی که در لبنان زندگی میکنند نوع پوشش رو خودشون انتخاب می کنند چه بسا که یه مسلمان دوس داشته باشه بی حجاب تو اون جا بگرده ولی با اون کاری ندارن من اینو میگم که اگر حتی ما همه ی کشورمون مسلمان باشند اونهم از نوع شیعه اما باز هم حق نداریم به اجبار این رو به مردم تزریق کنیم خود آیت الله خمینی هم در یکی از مصاحبه هاشون که با اوریانا فالاچی روزنامه نگار فقید ایتالیایی داشتند در اسخ به سوالی درباره حجاب در جمهوری اسلامی گفتند(عین عبارات ایشون رو از کتاب مصاحبه با تاریخ سازان نقل می کنم):... ما يك پوششي خاص را نمي گوييم . براي حدود زن هايي كه به سن و سال شما رسيده اند هيچ چيزي نيست .... حال از این حرفها هم که بگذریم آبجی خانم چرا ما ایرانی ها فکر می کنیم از همه بهتر فکر میکنیم و تصمیم می گیریم تکثر گرایی پس چه می شود احترام به افکار نزدیک به 7 میلیارد انسان عاقل و بالغ پس چه می شود؟! 7 میلیارد انسان که شامل ادیان مختلف هم هستند به این نتیجه رسیده اند که نوع لباس پوشیدن فقط یک امر فردی است مگر آنکه بر هم زننده ی نظم اجتماعی باشد مانند برهنه شدن فرد در ملا عام که در همه ی جهان ممنوع و مشمول جریمه است .. حال بنگریم که ما از میان بیش از 7 میلیارد انسان که بیش از 1.5 میلیارد آن مسلمانان هستند سر بر آورده ایم و می گوییم حجاب اجباری آن هم نه حد اقل بلکه حجاب برتر(چادر)! مگر ما در 3 دهه حجاب اجباری چه نتیجه ی مثبتی دست یافتیم که حال باید باز هم به این آزمون و خظا ادامه دهیم؟! آمار جرم و جنایت ما به شدت در حال اوج گرفتن است ! مادر بنده یه فرد چادری است 20 سال از عمر خود را در زمان پهلوی سپری کرده یعنی اوج جوانی خود را از روز اول هم با چادر بوده تا الان اما آیا جمهوری اسلامی سبب شده که او چادر بر سر کند آیا او در زمان دیکتاتوری محمد رضا شاه دوست می داشته به گونه ای دیگر پوشش اختیار کند ؟! نه او به آنچه اختیار کرده اعتقاد داشته و دارد و اجبار و الزام هیچ فرقی برای او نکرده اما چه بس افرادی که پس از انقلاب به ریاکاری بالاجبار روی آوردند و... ما سه دهه تلاش کردیم آن را به جامعه تزریق کنیم ولی حالا نتیجه ای جز دین گریزی جوانان این مرز و بوم در بر داشته؟ ! شبهای محرم را نگاه کنید چه حرمتی برای امام معصوممان حفظ می کنیم ؟! من که چیزی جز (نعوذبالله )کارناوال بی حرمتی به امام حسین (ع) نمی بینم! فکر می کنم زمان آن رسیده که کمی به جهان اطرافمان بنگریم نگاه کنیم مرتب آزمون و خطا نکنیم از تجربه ی دیگران استفاده کنیم اینقدر کلمه ی غربی ها !! را برای خودمان تابو و بت نکنیم .. نگوییم غرب در فساد است و ما به بهشت خواهیم رفت ....www.iranianclub.blogfa.com امیر دوست عزیز پست حجاب شما رو خوندم ولی جای نظر دادن پیدا نکردم !!! اول نظرم رو با یک سوال شروع می کنم ... چرا قبل از انقلاب چادر از سر زنان میکشیدند و زنان ما تا پای جان مقاوت میکردند ولی امروز با چماق چادر سرشون میکنند ولی نمی پذیرند؟ آمار طلاق و فساد نشان میدهد که ایران امروز محکمترین بنیان خانواده رو نداره! دوستی رو دیدم که ایران رو با لبنان مقایسه کردند، تقریبا همه میدونند که لبنان یک کشور آزاده و در همون بیروت مسلمان (شیعه و سنی) و مسیحی و یهودی در کنار هم زندگی میکنند و جدا از وضع مالیشون چیز دیگه ای موجب جدایی محله های اونها نمیشه و با اینکه در کنار هم زندگی می کنند هر کدام پوشش مورد علاقه ی خود را دارند .. اما فکر کنم مقایسه بهتر مقایسه ایران و سوریه باشه که بیشتر به هم شبیهند ... در دمشق زنان مسلمان با حجابی کامل اما زیبا با رنگهای شاد در خیابان ها حاضر میشوند که هیچ شباهتی به چادر و مانتوهای محدود کننده اجبار در ایران نداره و حتی در محله های مسیحی نشین این شهر حجاب کاملا آزاد هست و زنان مسیحی با لباس و آرایش دلخواه خود رفت و آمد می کنند.. فکر نمی کنم کسی شعور اعراب بدون تمدن رو از ایرانی ها بیشتر بدونه و فکر کنه که اونها قادرند به آزادی یکدیگر احترام بگذارند و ما نه! چرا باید یک دختر دانشجو توسط یک آدم بی سواد به خاطر رنگ روشن مانتو یا نداشتن چادر سیاه و زشت که روحیه ی جامعه رو خراب میکنه در خیابان یا دانشگاه مورد توهین قرار بگیره؟! فکر میکنم جواب سوال اول خودم رو بتونم به این شکل بیان کنم: در دوره رنسانس زمانی که حکومت به دست کلیسا افتاد مردم برای مبارزه با ظلم کلیسا بی دینی رو پیش گرفتند!. البته به قول استادم این مثل این هست که آدم برای اعتراض به مشکلی با چاقو شکم خودش رو پاره کنه! در آخر سوالی از آقای نعمتی دارم : میشه بد لباسی در آمریکا رو تعریف کنند که براش 40 روز زندان جریمه قرار دادند؟ در آخر به نظر من احترام به آزادی افرادهمراه با فرهنگ سازی اسلامی میتونه کمک کنه و با عرض معذرت اگر نظر بنده خیلی طولانی شد. متشکرم که به مسائل مهم جامعه می پردازید. پرنده ای تو قفس به نام خدا سلام میدونم نباید نظر میدادم ولی هر کاری کردم نتونستم خودمو راضی کنم اولا ازتون تشکر میکنم بخاطر اینکه چنین مطالبی توی سایتتون مینویسین بعدم ازتون میخوام جواب آقای حسینی و آقای نعمتی و مهتاب خانم رو که براتون مینویسم از طرف من عینا براشون بفرستین برای حرفای مهتاب خانمم اصلا ناراحت نشین چون این آدما دنبال یه فرصتن تا ما ها رو متحجر و خشن و ... جلوه بدن الانم با این حرفاش به نظرم فقط میخواد شما رو عصبانی کنه بر خلاف نظر آقای حسینی به نظر من علت اصلی که باعث این همه بدبختی جوونای ما شده آشنا نبودن جوونا با فرهنگ کشورمون و به انحطاط کشیده شدن این فرهنگ است نزد جوونا و قدرت جذب فرهن غرب که تمام جوونای ما رو به سمت خودش کشیده؛دخترا یا حتی پسرایی که از روی لجبازی با متدینین از دین دست میکشن مسلما اگه شرایط دیگه ای باشه مثلا بخاطر چیزی که خیلی به اون علاقه دارن یا بخاطر قرار گرفتن در شرایط سخت از دینشون دست بر میدارن؛ما بهتره خودمونو با دیگران مقایسه نکنیم چون همین مقایسه عامل بدبختی ما بوده حالا این مقایسه میخواد با لبنان باشه یا با کشورهای غربی ممنونم از نظر زیبای آقای نعمتی که هم ارزش شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودینو فراموش نکردن و هم فرهنگ این مملکت و ارزشهاشو فراموش نکردنو اونو به فرهنگ و ارزشهای غربی ترجیح میدن مهتاب خانومم بهتره بدونه کسی قرار نیست به پوشش دیگران یا ادیان اونا توهین کنه توی اسلام همه ادیان با ارزشن ولی اهمیت اسلام بخاطر اینه که کاملترین دینه جواب آقای صالح پورو ترجیح میدم ندم چون اولا ایشون به نظرم کلا از مرحله پرتن بعدم میترسم بعنوان یه فرزند جانباز چیزایی بهش بگم که نه در شان منه نه در شان ایشون راستی به مهتاب خانوم بگین منکه تو هیچ دینی ندیدم حجابو قبول نداشته باشن اگه ایشون چنین دینی سراغ دارن بمام بگن؛درست و غلط بودن عقایدم ما تعیین نمیکنیم ما فقط نظر خودون راجع به مشکلات جامعمونو میگیم این به نظر شما ایراد داره؛بهشتم ما اصلا نمیریم ارزونی شما بفرمایید داخل منتها باید مسیرو پیدا کنید و تحمل حرکت توی این مسیرو داشته باشین داداش حسین اول از همه شرمنده که دیر اومدم و دوم ممنون که میشه اینجا راحت حرفا رو زد .. بذار اول از همه یه کلام از مولا بگم : وقتی فقر وارد خونه ای شد ایمان از پنجره اون خونه میره مشکل ما اینه که فکر می کنیم فقر فقط توی نداشتن پول و سرمایه است...به خدا قسم اون چیزی که ریشه این جامعه رو داره می خوره فقر فرهنگیه ...ابجی سمیه ببخشید اینو بگم ولی از یه سایت کاملا رسمی از صاحبش یکی از افراد سر شناس جامعه است اعلام شده که سن فقر و فحشا در دختران این مملکت 13 رسیده....می دونید متاسفانه دیگه جای افسوس خوردن هم باقی نمونده نسل نوجوان این مردم داره از بین میره اگه همت کنیم باید نوجوانان و جوانان اینده رو نجات بدیم...تا زمانی هم که با خودمون تعارف کینم و این حقایق رو ناددیده بگیریم وضه بهتر که نمیشه هیچ بدتر هم خواهد شد ....تا کی میخواهیم سر خودمون رو کلاه بذاریم ؟ یه سولای ازتون دارم : شما ها که اینقدر از مردم بیروت و لبنان می گید واقعا باید از این مقایسه تاسف خورد یا درس گرفت ؟ مقایسه ما با مردم لبنان ؟ جوون های لبنان باید تا عمر دارن برند تا شاید به گرد پای غیرت و حجب و حیای جوون های ما برسن ...اینو با کسی تعارف ندارم و رک میگم با اینکه وضع بین روابط خیلی باز و راحت شده ولی باور کنید هنوز اون فدر به جایی نرسیدیم که بخواهیم خودمون رو با اونها مقایسه کنیم.... خیلی معذرت میخوام ولی اونایی که سنگ اونا رو به سینه میزنن ایکاش یه سفر خودشون نه از قول دیگران به انجا می رفتن تا ....... ابجی خانم تا زمانی که این مدل ها و لباس ها در جامعه خریدار داره و دنبال این چیرا هستن مطمئن باش بدتر از این هم میان ..... از بچگی یاد گرفتیم که همش بهمون گفتن نگاه الوده تیری از ناحیه شیطان است ولی خداییش کی اومد بهمون بگه بابا جون شیطون برای اینکه بخواد برای همین یه دونه گناه و نگاه وسوسه تون کنه هزار راه داره و برای مقابله با اون خیلی کارها میشه کرد ....یکی نیومد بهمون بگه عفت و حیا چیزی نیست از پای درس و مدرسه بدست بیاریم .... من موندم ربط این نگاه ها به جنگ چیه ؟ من یه حوونی که هیچی از اون موقع نمی دونم کی باید بیاد ارزش های اون موقع رو برام بگه که برای حفظ اونها هر کاری رو نکنم ...به خدا قسم ابجی خیلی از سر درگمی ما جوون ها از اینه که خیلی چیزها رو بهمون نگفتن درسته حتما میگی پس خود ادم چی ؟ میدونم اره نباید دست روی دست بذاریم تا لقمه جویده شده برامون اماده بشه ولی باور کنید ..... مشکل جامعه ما به نظر خودت تاکید بر حفظ ازادی در حجابه ؟ متاسفانه ارزش ولفعی حجاب رو درک نکردیم یادمون رفت اگه حجابی روی سر و صورتمون میاد قبل از اون باید دل و روحمون با حجاب باشه یادمون رفت یه انسان بزرگی 24 سال رسالتش بزرگترین تاکیداتش روی مسائلی مثل دوری از ریا و غرور بود ...ابجی جان ریا بین هممون ریشه دونده ...باورش سخته ولی اگه به این ایه برسیم که : ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر اون موقع خیلی چیرا حل میشه ....ببخشید یه کم زیاد شد با اینکه هنوز خیلی از حرفها مونده ولی فقط دعا می کنم ...یه روزی این شعر رو میشد بخونیم : ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو میروی به ترکستان است الان این راهی که جامعه ما داره میره به ترکستان هم نمیرسه چه برسه به کعبه ...فقط دعا کنیم خدا بهمون بینش بده ...بینش و درایت در همه چیز خدا کنه روزی بشه که ادمها دیگه از روی احساساتشون تصمیم نگیرن و عمل نکنن زمانه بر سر جنگ است .... یا علی مددی مدد ز غیر تو ننگ است ..... یا علی مددی مهتاب خانوم محترم شما آمارتون رو از کجا در میارید که : "کشوری که بالای 95درصد از جمعیتش مسلمان و شیعه هستند"؟ نکنه شما همه پرسی می کنین که آی مردم پیرو چه مرام و مسلکی هستین؟ در ضمن، کی گفته که همه ی مسلمونا حجاب رو قبول دارن؟ تو اسلام هست اما دلیلی نداره همه در این دوران قبول داشته باشن و انجام بدن! خانوم محترم اگه تو ایران حجاب آزاد باشه می فهمی چند درصد مردم حجاب رو قبول دارن و محجبه هستن هر چند الآنم یک آدم عاقل میتونه بفهمه که چقدر حجاب تو دل و جون زنهای ایرانی نفوذ کرده! اونم نشونه اش زیاد شدن تعداد گشت های ارشاده! جالبه یعنی اینهمه گشت ارشاد فقط واسه 5 درصد هستن؟ خانوم محترم شما مسئول ترویج دین نیستی که آیه بیاری که بله حجاب هست! همه می دونن هست اما خیلی ها با وجودی که مسلمونن یعنی اصول اسلام رو قبول دارن (توحید، معاد، نبوت) فارغ از اینکه سنی هستند یا شیعه دلشون نمی خواد روسری سرشون کنن. در ضمن شما احتمالا نمی دونی که کردها و بلوچ ها و خیلی از فرقه ها در ایران سنی هستند که می فرمایید 95 درصد شیعه هستن! در ضمن اون دوستی که فرموده بودن تو تمام ادیان حجاب هست بهتره یک نگاهی به کشورهای اروپایی و امریکایی بندازن و فیلمهای که در مورد حضرت عیسی می سازن، ببینن حضرت مریم رو چه جوری نشون میدن، یا از کتاب مقدس ادیان دیگه (انجیل، تورات و هر منبعی که پیروان ادیان دیگه قبولش دارن) سند بیارن (البته اگه نگن همه چی بجز اونی که من میگم تحریف شده اس و خودشون رو محور زمین فرض نکنن!) اونایی هم که بحث شهدا رو پیش می کشن بد نیست در مورد زندگی شهید فکوری هم بخونن ببینن چی به چیه! جالبه کشورهای غربی که اینقدر اخ و بدن تو همه چیز از ما پیشرفته ترن ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و متاسفانه هنوز این رو نمی فهمیم که پوشش هر کس به خودش مربوطه، بقیه لازم نکرده دلسوزی کنن! در ضمن دوستانی که سنگ بقیه رو می زنن، وقتی که می خواین دهنتون رو باز کنین یادتون باشه آدمها رو تو قبر هم نمی ذارن، شما مجیور نیستین جای بقیه جواب پس بدین که فضولی می کنین. فکر می کنم قضاوت کردن دیگران و غیبت کردن و تهمت زدن (که آره فلانی اگه روسری سرش نمی کنه حتما دلش می خواد بقیه نگاه های هرزه بهش بکنن!) خیلی بدتر از روسری سر نکردن یا آرایش کردنه! خیلی خوبه که آدم حجاب رو رعایت کنه اما من موندم چطور یک عده به خوشون اجازه دخالت کردن تو شخصی ترین امور و عقاید دیگران رو میدن و رای صادر می کنن. آخر کلام: من خودم مسلمونم و حالا اینکه با حجابم یا نه به خودم مربوطه اما همیشه از هم دینای خودم که خودشون رو خدا می دونن و قضاوت کردن رو حق مسلمشون حالم بهم می خوره. آقای نعمتی منظور من از حجاب، حجابه موجود در ایرانه، نه اینکه مردم لخت بیان بیرون، فکر نکنم تو آلمان و انگلیس همه ی خانومها با زور حجاب دلخواه یک عده ی دیگه رو داشته باشن. در آخر تا وقتی شما فاسد بودن رو با بی حجاب بودن یکی می دونی "آزادی حجاب و پوشش به چه قیمت.به قیمت فاسد شدن جامعه.؟" تو دو کلام ول معطلی و 100% نقطه اشتراکی بین نظرات ما نیست و این بحث فقط آب در هاون کوبیدنه. موفق باشید خدانگهدار محمد جواد نعمتی آبجی سمیه عزیزم سلام . خوبی . گفتی ها رو شما و ما گفتیم مهم تصمیمه که باید بگذاریم به عهده دوستان . هر کی صلاح و مصلحت کار خودشو بهتر میدونه اما اگه از من بپرسن صلاح در چیه می گم در خوب و برازنده پوشیدن . لزوما پوشش خوب چادر یا کت و شلوار نیست . پوشش خوب می تونه یه مانتو زیبا و مناسب و یک تی شرت و شلوار خب باشه . اینطوری نه کسی انگشت نمای جامعه می شه و نه مهمون خودروهای گشت ارشاد . ابوالفضل سلام خوبی آبجی رفتم تو اون آدرس که نوشته بودی نظر دادم واسه حجاب بگم که این مسئله مشکلی هست که استعمار واسه ما درست کرده و ما باید خودمون با یه تصمیم کامل اون رو برطرف کنیم البته اراده و عزم محکم می خواد البته شرایط جامعه با توجه به سمپاشی غربیها بدتر شده که متاسفانه یه عده به این مسئله دامن می زنن و بازهم باید بگم که هیچ کس به غیر خودمون یعنی خود مردم نمی تونن این معضل رو حل کنن کسی که بدترین نوع لباس و آرایش رو می پوشه و میاد بیرون و و قتی یکی بهش حرفی می زنه کلی بدو بیراه میگه در واقع یه نوع دوگانگی ارزشها رو به نمایش می ذاره از یه طرف بدترین لباس و از طرف دیگه خودش ........................... خوب پسرها هم یه عده ای شون خویشتن دار هستند بقیه شون چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ تو پست قبلیت گفته بودی که نگاههای حرام و ..... فقط باید بگم خدا خودش همه چی رو ختم به خیر کنه مریم فشندی سلام اول از همه باید به آقای صالح پور بگم به قول خودشون همیشه کرم از درخت نیست..نمی دونم چرا کسی که با حجاب کامل و با متانت رفتار پا به خیابون می ذاره بیشتر مردان نسبتا محترم نگاهشون به سمت این خانوم محجبه جلب میشه؟ ببینید مشکل از این خانوم نیست دوم: کسی که به حجابش زیاد اهمیت نمی ده فاسد نیست. من دیدم کسی رو که زیاد به حجابش اهمیت نمی داد اما دلش از خیلی از کسانی که خیلی محجبه بودند به خدا و پیغمبر نزدیک تر بود. سوم: این مشکل نگاه کردن به زنان و دختران در غرب میشه گفت اصلا نیست..من که خودم اونجا نبودم اما بعضی از آشنایانم که اونجا زندگی می کنن می گن خیلی خیلی کم پیش میاد مردان در خیابون به زنی که اتفاقا شاید لباسش زیاد هم اسلامی نباشه! چشم بدوزند..این مساله نگاه نکردن به زنان غریبه در اونجا کاملا حل شده است.. چهارم: مساله عقده هم هست سمیه جان..تو نباید به خودت و اطرافیانت که از خانواده های اصیل و با فرهنگ و مومن هستید نگاه کنی.. کسی که تربیت خانوادگی درستی نداره..کسی که پدر و مادر بهش رسم درست زندگی رو یاد ندادن یکی از آرزوهای حتمیش میشه بد حجابی و بی حجابی... همون کسایی که بیشتر وقتها در خیابون با سرو وضعی نامناسب می بینیمشون..همون کسایی که به جز نمایاندن ظاهر چیز دیگری ندارند تا به مردم نشون بدن. حجاب داشتن یه قانون در کشور ماست و بعضی مردم هم اونو یه زور می بینند..طبیعیه که بخوان باهاش مبارزه کنند. همه این مشکلات در خانوده است.. متاسفانه این روزها باید کار فرهنگی انجام بگیره چون با زور و گشت ارشاد مردم بدتر میشن به خصوص این که این طرح های مبارزه با مفاسد عملیات هایی دوره ای هستند و اگر دقت کرده باشی پس از تابستون که این گشت ارشاد ها به پایان می رسه مردم با سرو وضعی به مراتب بدتر از قبل در خیابون ظاهر میشن..انگار بعد از یه مدت طولانی دوباره می تونن خودشون رو آزاد ببینن و بدتر لباس بپوشن. باز هم می گم که همه مشکل از خانمها و حجابشون نیست..مشکل اصلی از سوی بعضی آقایان نه چندان محترمه که هیچ وقت نگاه های ناپاکشون رو از روی خانم های محترم و محجبه هم بر نمی دارند... در کل همه عقده ای اند...این مهم ترین مساله جامعه ایرانه در تمامی زمینه ها پویان حق دوست سلام از حرف تا عمل فاصله بسیار است...شوروی کشوری بود که با یک تئوریه نسبتا قوی پا به عرصه جهان گذاشت شاید در میان تئوری ها این کشور می بایست امروز تنها قطب و یا تنها کشور دنیا می بود...اما از حرف تا عمل فاصله بسیار است...مساله ی حجاب هم در حد تئوری فوق العاده به نظر می آید که اجباری شدن آن را ضروری می کند اما وقتی اجباری شدن آن عملی می شود مشکلات عدیده ای به همراه دارد. این روزها در کشورهایی که حکومت اسلامی ندارند همچون مصر و ترکیه زنان در تلاشند که حجاب خود را کامل تر کنند و در کشوری با حکومت اسلامی و با قوانین حجاب اجباری همچون ایران زنان در تلاشند که حجاب بردارند...زن ترک هر کجای دنیا باشد محجبه خواهد بود ولی زن ایرانی در برخورد با ذره ای آزادی از مشمئز کننده ترین نوع البسه استفاده می کند که نظیر آن را فقط می توان در میان روسپیگران دید!حال سوالی که پیش می آید این است که این تفاوت به چه علت به وجود آمده؟ دلیل این است که ایمان زن ترک در قلبش و ایمان زن ایرانی در ترسش جای دارد...روزی بود که زن ایرانی همچون زن ترک حاضر بود برای اعتقادش جان دهد زیرا ایمانی قوی در قلب داشت حال دلیل این زدوده شدن ایمان از قلب زن ایرانی کاملا واضح است . انسان نمی تواند استدلال زور گویان را بپذیرد.چهره ای که مشوقین حجاب از خود ساخته اند چهره ی خشن و ترسناکی است که بی شک سخنان چنین افرادی راه به دل کسی نخواهد داشت.حرف اسلام حرف زور نیست حرف دل است پایه های اسلام بر نوای دل است ...حال چگونه می توان کلام اسلام را بی توجه به ماهیت خود اسلام و با توسل به زور به کرسی نشاند... عده ای که درباره ی تهاجم فرهنگی سخن می رانند به این نکته توجه نمی کنند که انسان گرایش به سوی زیبایی ها دارد حال به جای برخورد با کسانی که به پندار خود به سمت زیبایی می روند بهتر است در زیباتر نشان دادن یا بهتر بگویم در نشان دادن حقایق اسلام بکوشیم و مطمئن باشیم خداوند نیز ما را در انجام این خطیر یاری خواهد کرد. ادامه... فرمودید که نباید اجازه داد که خون شهیدان پای مال شود من نیز با شما موافقم اما به عقیده ی حقیر این راه پاسداری از خون پاکشان نیست.مگر آرمان شهیدان می توانست جز گسترش اسلام باشد؟حالا از شما می پرسم که آیا اسلام زور گو می تواند گسترش یابد؟ آیا می تواند حتی به حیات خود ادامه دهد؟شرایط امروز جهان متفاوت از 1400سال پیش است . اگر آن روز می شد لباس دیگران را تعیین کرد امروز این کار امکان پذیر نیست و باید بر دلها حکومت کرد و بی شک زور گو ها جایی در دلها ندارند . ما در قبال اسلام مسئولیتی عظیم داریم و با پیمودن این چنین راه هایی ضرباتی جبران نشدنی به اسلام خواهیم زد همانطور که تا کنون زده ایم همانطور که اسلام را از دل عاشقانش رانده ایم.به عقیده ی من هدف شما هدفی والا است اما راهتان... از درازه گویی خود عذر می خواهم در پناه حق 87/05/22 :: 14:50 :: نويسنده : آبجی سمیه!
اول منظور من از حجاب چادر نبود که خیلی ها شاکی شدید. من خودم چادری نیستم و برای همین اصرار بر چادر ندارم.منظور من رعایت پوشش هست. من حامی پوشش تیره هم نیستم. بر عکس اعتقاد دارم که یکی از نیازهای درونی همه یه خصوص خانم ها زیبا بودن که این هیچ منافاتی با مسئله حجاب نداره.اتفاقا به نظر من باید این زیبایی تو لباس ها جلوه کنه.من هم اعتقاد دارم که باید مانتو و شلوار روسری یا مقنعه از رنگ های متنوع و شاد استفاده بشه. و این عالیه.اما وقتی لباسی هایی که با پوشیدنش عریانی به وجود میاره و تحریک کننده هست چه حمایتی می شه ازش کرد. دوم اینکه در مورد آزادی پوشش و فساد هم انگار سوء تفاهم پیش اومده. من خط انتهایی بی حجابی رو گفتم اونم مطابق با شرایط کشور خودمون.لطفا در این زمینه ما رو با کشورهای مسیحی مقایسه نکیند و نگید این مسئله در اونجا حل شده است.و لطفا چشم نبنید روی اتفاقاتی که در اطرافتون رخ می ده.و اين ادعا رو نکنید وقتی می شنوید ما مورد هجمه فرهنگی قرار گرفتیم یک شوخی خنده دارد یا داشتن توهم توطئه هست یا اینکه می خوایم شونه خالی کنیم و چشم ببنیدم رو به مشکلاتمون.که البته خیلی ها این بهانه رو برای رفع مسئلیتشون به کار می برند.کمی تامل روی این حرفها و با کمی تجزیه تحلیل خیلی چیزها رو می شه به راحتی درک کرد. آیا می شه این رو توضیح بدید که کشوری مثل نروژی نشریه ای رو منتشر می کنه بر علیه اسلام و توهین به اون و در بعضی کشورهای اسلامی پخش می کنه به صورت مجانی ولی خوندن همون نشریه در کشور نروژ ممنوع هست و موجب زندانی شدن و جریمه شدن خوانندگان می شه؟ سوم اینکه من هیچ ادعایی نکردم که بهشتی هستم اونهایی که مثل من نیستند وارد جهنم می شند.بر عکس خودم به اعمال خودم به اندازه کافی واقف هستم که مستحق جهنم باشم. در ضمن هر کسی می تونه ترویج دهنده دین خودشون باشه.یه مسیحی می تونه از طریق شبکه های فراموسونری به ترویج دینشون بپردازند ولی ما اگه این کار رو بکنیم اشتباهه؟. در مورد اینکه می گید پیوران مسیح تصاویر یا مجسمه هایی که از حضرت مریم (س) درست می کنن نشان دهنده عقیده حضرت مسیح هست.باید این رو بگم شما می تونید به تاریخچه این مسئله نگاه کنید. قبل از رنسانس تندیس هایی که از حضرت مریم (س) در ست می شد با پوشش کامل بود اما بعد از رنسانس و کنار گذاشتن دین از سطح اجتماع حضرت مریم هم بی حجاب شد.!!!! چهارم اینکه من کی اجبار به حجاب رو مطرح کردم؟.بله من هم مثل شما ها اعتقاد دارم اون خانم هایی که قبل انقلاب محجبه بودند به اون اعتقاد داشتند و شما نمی تونید ادعا کنید کسانی که هنوز محجبه هستند به اجبار حجاب رو پذیرفتند.آیا شما همه پرسی برگزار کردید؟از طرفی شما شرایط قبل از انقلاب رو و فضای عمومی اون دوران رو با الان مقایسه می کنید؟ پنج اینکه من هم مخالف هر نوعی از اجبار هستم.من هم مخالف ورود چماق به صحنه اجتماع هستم اون هم در برخورد با مسائلی که فرهنگی هست.من هم مخالف طرح امنیت اجتماعی هستم. من هم معتقدم که هر جا اجبار پا بگذاره حریم ها شکسته می شه.من هم به این اعتقاد دارم که با طرح امنیت اجتماعی که به صورت فشاری صورت می گیره موجب می شه که اوضاع بدتر از این بشه و خیلی از خواسته ها رو زیر زمینی که بعد ها اثرش رو نشون می ده و ما خواهیم دید. اما می شه با بعضی چیزها لجبازی کرد؟آیا همیشه باید منتظر موند متولیان از بالا بیان برامون اوضاع رو درست کنند.آیا وقتش نرسیده که ما خودمون یه قدمی برداریم.وقتش نرسیده یه کم خودمون مسئله حجاب رو بدون تعصب تجزیه تحلیل کنیم؟که ببینم آیا منفی هست یا مثبت.گاهی خودمون از بعضی دلایل قانع می شم ولی به دلایلی یعنی تعصب یا عادتی که کردیم بهش عمل نمی کنیم. شمائی که می گید ما در زمان جنگ نبودیم یکی بیاد ما رو با اون حال و هوا آشنا کنه آیا خودتون نمی تونید وقت بذارید.همیشه منتظرید کسی بیاد و کاری بکنه.به نظر من دلایل که اسلام برای امر حجاب آورده منطقیه اما ما و خیلی از مسئولینی که ادعا می کنند که کاری فرهنگی انجام میدند با تعصب برخورد می کنیم.هم اونها و هم کسانی که با این امر مخالفت می کنند.هر دو طرف سعی می کنند فقط با هم مخالفت کنند. ششم اینکه شما که می گید حجاب یه امر فردی و هر کسی می تونه به نظر خودش لباسی رو بپوشه درست.ولی وقتی در سطح اجتماع در تاثیر و تاثر با دیگران قرار می گیره بعد اجتماعی پیدا می کنه.در اینجا می شه چه کار کرد؟مثل اینکه کسی بگه من می خوام با رب دو شامبر تو شهر راه بیام.این قبوله؟چون آزاده هر چی بپوشه.آیا درسته کسی با پیژامه تو شهر راه بره می تونه چون آزاده؟ پس رعایت فضای عمومی شهر چی میشه؟ هفتم اینکه اگه فرانسه به عنوان مهد دموکراسی و آزادی با آزاد بودن در انتخاب پوشش مخالفت می کنه اون رو در راستای سیاست و نفع ملی خودشون می دونه ولی اگر کسی بخواد تو ایران چنین حرکتی رو روزی انجام بده متحجر محسوب می شه؟ و یا چرا لائیک ها در ترکیه اصرار بر بی حجابی دارند.؟ ضمنا همونطور که گفتم منم مخالف اجبار در حجاب هستم ولی به نظر من حجاب ارزش این رو داره که بخوایم در موردش فکر کنیم.فکر کنیم و ببینم چقدر در جامعه این بی حجابی تاثیرات منفی داشته. چقدر به لحاظ اخلاقی به ما صدمه وارد کرده.خانم مهتاب شما که می گید همه کسایی که با تیپ فشن هستند نمی خواند کسی رو تحریک کنند شما همه پرسی کردید؟می شه بگید پشت این رفتارها بعضی ها چه چیزی هست.من گفته بودم که بارها دیدم خیلی ها از این نوع نگاهها شاکی شدند ولی من نمی تونم به خودم بقبولونم که وقتی دختری با رفتارش و با حرفهاش و حرکاتش در پی جلب توجه کردن هست اما چنین قصدی رو نداره. 87/05/21 :: 19:50 :: نويسنده : آبجی سمیه!
سلام.خوبید؟ بابت نظرهایی که درباره پست قبلی دادید ممنون. تو این دنیای مجازی می شه درباره خیلی چیزا حرف زد و بحث کرد. لااقل آزادی بیان اینجا به قدر کافی وجود داره.و الان خوشحالم که این پست وب من باعث شد چند نفری با عقاید هم آشنا بشن که با نظرات هم موافقت می کنند هم مخالفت. من بیشتر بحثم تو اون مطلب درباره نگاه حرام بود که مطمئنا با مسئله حجاب و پوشش رابطه نزدیکی داره.اما از نظراتتون متوجه شدم که بیشتر بحث حجاب و پوشش دغدغه شماست. منم سعی می کنم تو ای پست درباره حجاب بنویسم.و در اخر نظر بچه ها رو هم می ذارم که اینجوری راحت تر بشه در این باره بحث کنیم. اما قبل از اون دو تا آ یه می گذارم درباره حفظ نگاه ها... قل لِلمومِنین یعضوا من ابصارهم.ای رسول ما به مردان مومن بگو تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند.سوره نور.آیه 30 قل للمومنات یعضضن مِن ابصارِهن:ای رسول به زنان مومن بگو تا چشم ها را از نگاه نا روا بپوشند.سوره نور ایه 31 خب... اول از همه اینکه نباید فراموش کنیم که نام کشور ایران دو تا پیشوند داره که یکی از اونها اسلامی هست.یعنی جمهوری اسلامی ایران.این اسلامی بودن هنجار ها و ارزشهای مخصوص به خودش رو به وجود میاره.هنجارهایی که 29 سال ایجاد شده و به راحتی و به طرق مختلف لگد مال میشه.کشوری که بالای 95درصد از جمعیتش مسلمان و شیعه هستند آیا می شه به راحتی از کنار این همه هنجار شکنی رد شد.آیا اصرار بر حجاب توسط اسلام غیر این هست که فضای جامعه به لحاظ روحی و روانی امن بمونه. آقای حسینی که مثال از لبنان و آزادی در باره حجاب می زنید می شه مثال بیارید که درکشور لبنان زن مسلمان از پوشش زن مسیحی استفاده می کنه یا نه.در لبنان آزادی هست آیا یک زن مسلمان چنین اجازه ای به خودش می ده.؟ خیلی ها اعتقاد به آزادی حجاب دارند؟آزادی حجاب و پوشش به چه قیمت.به قیمت فاسد شدن جامعه.؟به قیمت متزلزل شدن بنیاد خانواده.؟به قیمت هتک حرمتها... اصلا این آزادی خط قرمز داره یا نه؟آیا کسی که بر موج مدگرایی سوار می شه آیا می تونه ادعا کنه که من در انتخاب پوشش خودم آزاد بودم.آیا در پشت انتخابش آگاهی هست.یا صرف اینکه چون همه می پوشند من می پوشم.خانم مهتاب به نظر شما خیلی لذت بخشه که آزادی در پوشش فقط صرف این باشه که این لباس بهتر جلوه گری می کنه و بیشتر چشمهارو به سمت خانم ها می کشونه؟یا این لباس جذاب شما رو در معرض خطرهای مختلف نمی گذاره؟ فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض:پس زنهار نازنک و نرم با مردان سخن نگوئید؛مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس )است به طمع افتد:سوره احزاب آیه 32 و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن:وآن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.سوره نور آیه 31 آزادی همیشه تا خط قرمز هست.یعنی در هیچ جای دنیا آزادی مطلق نداریم.خط انتهایی آزادی پوشش به معنی افراطی که الان وجود داره یعنی آزادی جنسی. امام رضا(ع)نگاه به موهای زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان دیگر از ان جهت حرام شده است که نگاه مردان را بر می انگیزد و آنان را به فساد فرا می خواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شایسته. آیا پوشیدن لباسهایی زننده و تحریک کننده معنی آزادی رو می ده؟آیا این نوع پوشش موجب حرص و ولع جنسی در روابط زن و مرد نمی شه؟ ایا این تحریکات موجب فساد نمی شه؟آیا این دلیل قانع کننده ای هست که بگیم محدودیت ها موجب عقده شده؟آیا آزادی که دم از اون می زنیدکه باعث می شه این عقده ها و حرص ها از بین می بره بیشتر فساد آور نیست؟ ایا این رها شدن حجاب به همراه انواع و اقسام فیلم ها نوارها و کتابهای مبتذل به روح و روان جوانها آسیب نمی زنه؟این رو امام صادق(ع) می فرمایند که چه بسیار نگاهی که باعث عقده و حسرت طولانی می شود.حجاب یک حریمه و نباید اجازه داد نگاهها و نیازهای مسموم این حریم رو از بین ببره. قل للمومنین یعضو من ابصارهم و یحظوا فروجهم ذلک ازکی لهم:ای رسول ما مردان مومن را بگو تا چشم ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.سوره نور آیه 30 آیا فکر می کنید در غرب هم وجود آزادی های جنسی و پوشش مشکلات رو از بین برده؟آیا آرامش رو به جامعه غرب بازگردونده؟ این حرف یک زن غربی رو بخونید که می گه کسانی می گویند مسئله غریزه جنسی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است آری اگر از زن روی گرداندن و به بچه و سگ و همجنس روی آوردن حل مسئله است البته مدتی ایست این راه حل صورت گرفته است... فکر می کنید برای موفق شدن و پیشرفت کردن باید در تمامی زمینه ها جا پای غرب بگذاریم. آمار فساد و تجاوزات جنسی در غرب سرسام آوره. البته این رو هم نباید فراموش کرد که این بمباران های فرهنگی از جانب غرب تاثیر زیادی تو تغیر ساخت فرهنگی ما داشته.و چقدر برای تغییر دادن ذائقه جوانهای ما در غرب برنامه ریزی می شه.نمونه خیلی کوچکش در خاطرات مستر همفر هست. مستر همفر(جاسوس انگلیسی):در مسئله بی حجابی زنان باید کوشش فوق العاده ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند.پس از این که حجاب زن با تبلیغات وسیع از میان رفت وظیفه ماموران ما این است که جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامعه اسلامی گسترش دهند.لازم است زنان غیر مسلمان کاملا بدون حجاب ظاهر شودند تا زنان مسلمان از انان تقلید کنند. یک مثال معروف که بنیان های کشوری رو متزلزل کرد الجزایر هست که در انتها موجب انقلاب در الجزایر شد.یعنی زنان این کشور موجب شدند که الجزایر مستعمره بشه. فرانتس فانون:اولین اقدام ضد فرهنگی که فرانسه در الجزایر صورت داد تلاش برای از بین بردن حجاب بود و در این کار موفق شد.هر چه بدن زن الجزایری را بیشتر عریان کرد چنگال استعمارگر بیشتر به حلقوم الجزایری فرو رفت اما مجداد زن الجزایری شخصیت خود را باز یافت و مبارزه علیه استعمار علیه مطامع استعمارگر نیز آغاز گردید. فرانتس فانون.هر گاه چادری که دور انداخته می شود،افق جدید را که تا آن هنگام بر استعمارگر ممنوع بود در برابر او می گشاید و بدن الجزایری که عریان شده است تماما به او نشان می دهد.پس از دیدن هر چهره ی بی حجاب حمله ور شدن اشغالگر ده برابر می گردد اگر در چند سال گذشته مستقیما این ابزار یعنی از بین بردن حجاب استفاده می شد امروز به صورت نرم افزاری مورد استفاده قرار می گیره.این یک فاجعه است. در کنار این مسائل در کشوری مث ایران که ازدواج به سختی صورت می گیره آیا آرامش روانی برای این امر وجود داره.آیا عادت دادن نگاه مردها به این نوع پوشش بنیان خانواده ها رو متزلزل نمی کنه؟ آیا این نیازها و خواسته های جنسی به سطح جامعه نمیاد؟کم نبودند که مردهایی که پس از چند سال که از ازدواجشون می گذره به خاطر همین مسئله خانوده خودشون رو رها کردند.صفحه ها مجلات و روزنامه ها از این حواث پره. و آقای صالح پور که با نظر آقای نعمتی مخالف بودی که اینها چه ربطی به جنگ داره.شما به نظرت چرا اصلا تو کشور ما مقاومت صورت گرفت.اصلا چه دلیلی داشت جوونهای این سرزمین خونواده های خودشون رو رها کنند تا بند انگشتی از این مملکت کم نشه.بهتره کمی به وصیت نامه همین آدمها نگاه کنی و ببینی که چقدر روی حجاب تاکید داشتند.به نظرت باید حرمت این خونها رو شکست؟ اگه می گی در قبل انقلاب این رفتارها نبود می شه بگی که چند درصد زنهای ایرانی می تونستند تو فعالیت های جامعه شرکت کنند و اگه کسی جرات چپ نگاه کردن به کسی رو نداشت به خاطر غیرتمندی شون بود.چرا اکثریت مردهای قبل از انقلاب به زنهاشون اجازه حضور در سطح جامعه رو نمی دادند.؟من نمی گم که بعد انقلاب همه چیز عالی بوده.متاسفانه روی مسائل فرهنگی خیلی کم کار شده ولی این دلیل نمی شه که ما عقل و منطق رو بذاریم کنار.در ضمن من هم مثل تو به هیچ وقت با چوب و چماق موافق نیستم چون کار فرهنگی نیاز به ضرافت داره که متاسفانه مسولین فرهنگی ما تجربه ای در این زمینه ندارند. ادامه بحث با شما...
سلام آبجی ولی می دونی آبجی تا حالا شده به ریشه های این قضیه فکر کنی فکر کنی که چه کرده ایم که اینجوری شده ؟! چی کار کردیم که شلوار کوتاه و موی فشن شده دغدغه ی ما و بالا سریهای ما؟! تا حالا شده فکر کنی چرا نگاههای آلوده ی جوونا اینقد حرص می زنن! با کمال احترامی که برات قائلم اما آجی من از یه بعد دیگه به این فاجعه! نگاه میکنم از نگاه محدودیت ! من محدودیت رو عامل بیچارگی/ چشم ناپاکی/روسپیگری و به انحطاط کشیده شدن فرزندان این ملت می دونم! اگر از روایت الانسان حریص الاممانع .. هم به راحتی بگذریم از شواهد اون تو جامعه نمی تونیم بگذریم از دخترهایی که برای لجاجت با متدینین با پشت چشم نازک کردن و تریپ های آنچنانی سعی در آزردن اونها دارن! اگر نمی خوایم یا نمی تونیم آزادی حجاب رو بپذیریم می تونیم یه نگاه به همین اطراف به شهر بیروت که اون رو با پاکی جووناش میشه تو جهان شناخت بندازیم تو بیروت حجاب اجباری نداره ولی چشم پاکی یه عرف و هنجاره! به خدا تو همین بیروت که گفتم شاید برخی عده ی معدود به بدتربن نحو ممکن لباس می پوشن طوری که اسم لباس رو نمی شه رو یه تیکه پارچه گذاشت ولی ندیدم کسیو که چشم چرونی کنه ! می دونم با زدن این حرفا امکان داره منو مرتد و ملحد و التقاطی بخونید ولی کاش به جای این همه هزینه و خرج میلیاردی برای امکانات و کادر پرسنلی ناجا برای حجاب فقط این مبالغ سنگینو میاوردیمو برای مسکن و اشتغال جوونا صرف میکردیم تا زمینه ازدواج و جلوگیری از همین انحرافاتی که شما فرمودید فراهم می شد ضمن اینکه اینهمه نیروی علاف نیروی انتظامی هم به ارتقای امنیت واقغی مردم می پرداختند. نیایم بگیم مردم از ما خواستن چرا که مردم نون و امنیت نفس کشیدن می خوان نه دیکته شدن و بی احترامی و جلوگیری از آزادی فردی و اجتماعی! آبجی سمیه عزیزم سلام . خوبی . اجازه می خوام نظرم رو با جواب بعضی از دوستانی که برات کامنت گذاشتم تلفیق کنم و بگم . ببینید تو جامعه ای که ما داریم زندگی می کنیم یه سری چیزها ارزش هستند و نمی شه بهشون پشت کرد . تو این جامعه طولانی ترین جنگ تاریخ اتفاق افتاده و بیش از یک میلیون نفر رو شهید - اسیر - جانباز و مفقود الاثر کرده . نمی خوام با نگاه متحجرانه و خشک به این موضوع تکیه کنم اما می خوام اینو بگم که هر چی داریم از برکت جان ها و خون هایی هست که از سال 59 تا 69 روی این خاک ریخته شده و می شه . درسته که نوع لباس پوشیدن و رفتار کردن هر کسی به خودش مربوطه اما جامعه هم یک حد و حدودی داره . مثالی میزنم :: در آلمان اگر وضعیت مناسبی داشته باشید ( در خیابان های عمومی شهر - ادارات و مدارس ) پلیس می تونه جریمه کنه . در انگلیس که قانون همجنسگرایی وجود داره باز چنین مسئله وجود داره . در آمریکا برای بد لباسی 40 روز زندانی پیش بینی شده . این غیر قابل تصوره اما واقعیت داره . دختر یا پسر ایرانی باید الگو و برازنده همه جوونای دنیا باشه نه اینکه خودشو عروسک کنه و بشه ویترین یه مشت مارک بی مصرف . ایرانی باید به تمدنش افتخار کنه همینطور به همه اونایی که زندگیشو مدیونشون هست . به هر صورت بهتره خیلی منطقی فکر کنیم و مطمئن باشیم خیلی ها از این وضع راضی نیستند هر چند که خودم از برخی برخورد های پلیس دل خوشی ندارم
خانم مهتاب خانوم محترم فکر نمی کنید پوشش آدمها به خوشون مربوطه و تو این مملکت مردم با ادیان دیگه ایی هم زندگی می کنن که اصلا" حجاب رو قبول ندارن؟ فکر می کنید فقط شماها که محجبه هستید میرید بهشت و بقیه جهنمی هستن؟ یا درست و غلط بودن عقاید رو شما تعیین می کنید؟ ترازوی خدا با شما خیلی فرق داره خانوم که همه چی رو سیاه و سفید می بینی. پوشش بقیه ی دخترها به شما ربطی نداره که قضاوت می کنید مهدی صالح پور چون بحث مهمه از اول شروع میکنم: اولا از قدیم گفتن کرم از خود درخته... یعنی تا کسی سر و گوشش نجنبه کسی باهاش کار نداره...یعنی پوشش نامناسب بعضی خانم ها باعث میشه "بعضی" آقایون چشمشون تحریک بشه و... . اینکه داد و جیغ خانم های فشن در برابر چنین مردهایی درمیاد ناشی از روسپی گری اون خانم هاست... منظور طرف هم جلب توجه بیشتر و... است. در مورد کامنت ها هم: با وحید حسینی به شدت موافقم... اصلی ترین دلیل محدودیته... چطور همین جوانان و مردان ایرانی قبل از انقلاب این مشکل رو نداشتند و یه دفعه نسل جدید دچار بحران چشم چرانی شده؟! قبل از انقلاب (بابام تعریف می کنه) کسی جرات نداشت به کسی چپ نگاه کنه... مگر لباس های بدتر اون موقع نبود... مگر بعضی خانم ها با شرت و".." بیرون نمی اومدن؟ مگر سر در یعضی سینما ها عکس های ".." نبود؟ چرا اون موقع جوانان تحریک نمی شدند؟ در ابطه با خانم یا آقای نعمتی هم... چه ربطی به جنگ داره؟ هر کس هر چی دلش می خواد می پوشه و ارزش رو شهید و جانباز و خامنه ای و احمدی نژاد و رادان و ... تعیین نمی کنند... ارزش هر کس رو خودش تعیین میکنه... یکی اونقدر بی ارزشه که خودش رو عروسک و مانکن مارک های مختلف می کنه و یکی اون قدر با ارزشه که با پوشش کامل میاد و کسی چپ نمی تونه بهش نگاه کنه... خواهشا به جنگ ربطش ندهید... ضمنا جواب من به آقای حسینی رو هم بخونید.. ...
اینم یه برداشت از حرفهای زن داداشم.... طاهره معتقده که تو واقعه مسجد گوهرشاد که تصمیم بر این بود که به زور و اجبار حجاب رو از زنان ایرانی بگیرند و به نتیجه نرسیدند ولی امروزه سعی می شه با ابزار های فرهنگی و بنیانی کاری کنند که زنها خودشون از حجاب دوری کنند چون دیدند فشار از بالا نمی تونه تاثیر گذار باشه.از طرفی درباره اوضاع زنان در قبل از انقلاب این اعتقاد رو داره که در اون زمان جوونها غرق در اندیشه های انقلابی بودند و به لحاظ اعتقادی پایه های قوی داشتند که به اون عکسها و فیلم ها واکنش نشون ندند در صورتی که بقیه افراد تحت این عکسها وفیلم ها قرار می گرفتند و کسانی که برای دیدن فیلم ها به سینما می رفتند خودشون اعتراف می کنند که به خاطر دیدن زن که عشوه گر بود به سالن ها هجوم می آوردند.اعتقاد دیگه ایشون این هست که برای مثال اوردن ترکیه مثال قانع کننده ای هست.چون در ترکیه جنگ بر سر حجاب و حفظ آن از جانب زنهاست.بر عکس در ایران تلاش برای رها شدن از حجاب هست. در جواب مهتاب خانم هم ایشون می گند که اگر حجاب و نوع و پوشش به خودتون مربوط هست و موجب تحریک هیچ مردی نمی شه پس چرا وقتی دختری به صورت فشن از کنار پسر ها و یا حتی مردهای مسن رد می شه مردها با یک نگاه خاصی به او نگاه می کنند.پس پوشش بعد اجتماعی هم داره.و در جواب کسانی که گفتند ترازوی خدا در دست ما نیست و گفتند که باطن باید خوب باشه نه ظاهر باید بگم که هر وقت شما پوست لوبیا رو کاشتید و لوبیا به دست آوردید و یا برنج خوردنی بدون پوست رو کاشتید و برنج درو کردید اونوقت ادعا کنید که ظاهر و باطن لازم نیست یکسان باشه.
چون مربوط به پست قبلیه همونجا نظراتتون رو بگید 87/05/19 :: 21:3 :: نويسنده : آبجی سمیه!
عنان نگاهت را که رها کنی اندوهت زیاد می شود* یه نفر پیر یا جوون فرقی نمی کنه یه گوشه وایستاده و با چشمای حریص به یه دختر زل زده. دختر هر جا می ره پشت سرش راه می افته... این یه چیزی هست که همه ما زیاد دیدیم.کم نیستند این آدم های مریض دل آدمی که چشماش عادت کرده به بد دیدن. گاهی زیر چشمی نگاه می کنه و گاهی خیره سر تا پای کسی رو برانداز می کنه.اصلا هم براش مهم نیست که طرف مقابل چه حسی بهش دست می ده. حتی ممکنه رد نگاهش یه آدم نباشه می تونه عکس یا فیلم باشه. همین اینترنت پره از عکسها و فیلم هایی که چشم ها رو به بد دیدن تحریک می کنه.و بعضی ها هم شدند ترویج دهنده این ها...یا تو وبلاگ ها شون می ذارند یا تو گوشی های موبایلشون و یا به هر روش دیگه ای این آدما نگاهشون رو ادب نکردن و به چشماشون یاد ندادن که حرمتها رو باید حفظ کنه. وقتي شیطان بشينه تو چشم آدمها عنان نگاه آدم رها می شه می رسه به ناکجا آباد.این یه درده. یه درد که بدجوری شیوع کرده بین مردم ما.همه ماها چنین چیزهایی رو دیدم دیدیم کسایی رو که بیشتر وقتشون رو تو خیابونها واسه چروندن چشماشون می گذرونند. متاسفانه خودمون هم گاهی افسار نگاهمون رو می دیم دست شیطان تا ما رو ببره به همون نا کجا آباد. زیاد نمی خواد که به ذهنمون فشار بیارم. این اتفاقی که هر لحظه پیش میاد.وقتی که داری راه می ری ممکنه کسی یه گوشه وایستاده و داره چشمای کثیفش رو بهت می دوزه. وقتی که داری خرید می کنی بعضی از فروشنده ها زل می زنن بهت.یا وقتی سوار ماشین می شی بعضی از راننده ها تو راه به جایی که حواسشون به مسیرششون باشه و حواسشون به پشته با انواع و اقسام آینه هایی که توماشین نصب کردند. تو دانشگاه ها انگار رسالت اصلی شون شده جایی برای تبادل همچین نگاه هایی و تو ادارات و همه جا هستند کسانی که چشم چرونی می کنن.آدمایی که به معنای واقعی انگار مثل یه گوسفند توی مزرعه گناه رو می چرند و می بلعند. جالب اینکه که واسه همچین آدمهایی اصلا فرقی نمی کنه که دارن به کی نگاه می کنن. دخترها خوب می شناسن این درد رو. دخترا تقریبا دو دسته شدند.اون کسی که با پوشش خودش داره به زبان بی زبانی به همچین آدمهایی می گه که من نمی خوام تو با اون نگاهات منو ببنی یا ممکنه از اون تیپهایی باشه که پوشش خیلی جیغ باشه. این آدما براشون فرقی نمی کنه چه تیپی باشی اونا فقط می خوان مونث باشی تا چشماشون همه جا کار کنه. ممکنه دخترهایی باشند که با لباس و آرایش ها جیغ و تابلو به همچین آدمهایی چراغ سبز نشون می دند ولی خیلی از دخترها هم با پوشش خودشون چراغ قرمز نشون می دند.حتی من دیدم بعضی دخترای جیغ پوش وقتی پسر یا مردی همچین نگاه کثیفی بهشون می ندازه دادشون در میاد. البته من معتقدم لباس آدم نشونه عقیده آدمه.وقتی کسی با شلوار کوتاه و مانتوی تنگ و کاملا فشن شده میاد تو سطح جامعه چه برداشتی می شه از رفتارش کرد.واما چیزی که می بینم کم نبودند همچین دخترایی که دادشون از این نگاه های هرزه در اومده.بارها دیدم. حالا خیلی درد آوره که در بین همچین آقایونی هستد کسایی که مسن هستند.که چنان با نگاه خریدارانه به دخترهای جوونی که شاید همسن نوه خودشون سیخ می شند که آدم از خجالت نمی دونه باید چه کار کننه. باور کنید خیلی از ماها حتی حاضرنمی شیم به چنین آدمهایی چیزی بگیم چون هستند کسایی که همه چیز رو به پای ما می گذارند و یا اینکه می دونیم این آدمها پررو تر از این حرف ها هستند که بخوان چیز بدتری به ما بگند.متاسفانه فضای جامعه ما خیلی آلوده شده. گناه به این بزرگی یعنی نگاه حرام انقدر تو جامعه ما ریشه دوونده که به شکل یه عادت دراومده. اینها نشانه های آیه فی قلوبهم مرض فذادهم الله مرضا هستند... کاش کمی چشمامون رو ادب کنیم که اینقدر تیر گناه روانه نکنیم.حیفه واقعا با چشمی که می شینی دعا و قران می خونی با چشمی که واسه اهل بیت گریه می کنی بیای خواسته شیطان رو هم اجابت کنیم.ما با این نگاه ها چشمامون رو از دیدن چیزهای خوب و زیبا محروم می کنیم.کاش دوباره وجدانها رو زنده کنیم.آدم بی وجدان همیشه اندوهگینه.همین چشم ها روز قیامت شهادت می دند که چه چیزهایی رو دیدن.گاهی هم باید به عذاب شب اول قبر فکر کرد. به امید روزی که همه مصداق بارز این شعر حافظ بشیم...منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن ـــــــــــــــــــ *:این حدیث که از امام علی(ع) هست ت این چند روز خیلی سعی کردم که یه چیزی بنویسم ولی انگار مغزم هنگ کرده بود.اما وقتی صفحه اول همشهری جوان رو باز کردم و این حدیث از امام علي (ع)رو خوندم دیدم که خیلی می شه در مورد حرف زد و بهانه ای شد برای نوشتن یکی از دغدغه های من.
کیمیای نازنینمنرو که رفتنت صلاح ما نیست.... بیا و این پست آخر رو حذف کن.... از طرف همه دوستدارانت از تو خواهش می کنم
87/05/17 :: 0:19 :: نويسنده : آبجی سمیه!
گاهی که می نشینم فکر می کنم تا گذشته را برای خودم بازسازی کنم و ببینم چه چیزهایی از قدیم تا الان برای من هنوز جذاب مانده شاید اولین چیزی که به ذهنم برسد این باشد که از همان بچگی ها پای ثابت تلویزیون بودم.یعنی یک معتاد به تمام معنا برای در دست گرفتن کنترلش. اما هر چه بزرگتر شدم دیدم حال و حوصله اش ر ا ندارم.چون دیدم برنامه هایش دیگر هوای شعور من را ندارد.پس هی کم و کمتر سراغش را می گرفتم.اما همیشه یک چیزی بوده که مرا برای لحظاتی بکشاند پای تلویزیون و باز کنترلش را سفت بچسبم که مبادا از دستم در برود. تنها بهانه من هم دیدن و شنیدن خبر بود. این یکی جزء لاینفک وجودم شده و به خاطر همین هست که لااقل تو این زمینه پیش دوستانم ترین بودم یعنی با خبرترین. دیگر هم به صدای خبرنگار ها عادت کرده ام که حتی اگر چهره شان را هم نبینم حتی اگر از آنهایی باشد که سالی چند بار بیشتر رویت نمی شوند باز می شناسمش.همیشه دوست داشتم خبرنگاری بخوانم ولی نمی دانم چرا راهم یک طرف دیگر کج شد. اما همین که پایم به دنیای مجازی باز شد دیدم مثل من خیلی ها هستند.تا دل بخواهد خبر دوست و خبرنگار دوست.دوستان من هم شدند کسانی که مثل منند. و خدا را شکر کم نبودند خبرنگارهایی که خانه مجازی داشتند.خانه مجازی آنها پاتوقمان بود جایی برای حرف زدن و درد دل کردن وسنگ صبور شدنشان.جایی برای اینکه من همیشه مهمان ناخوانده شان باشم. جایی برای پیدا کردن کسانی که لااقل با انها در یک چیز مشترکی.کم نبود روهایی که اگر کسی خبری دارد سریع به دوستانت اس ام اس بفرستی فلانی شبکه... و اما گاهی این خانه های مجازی برای صاحبانشان جایی بود رو کنند آن لایه های پنهان وجودشان.جایی برای اجابت خواسته های دلشان،علایقشان،دلتنگی شان،خاطرات غبار گرفته شان. برای روزهای رفته شان.،جایی برای رفع خستگی.جایی برای گله کردن. گاهی فکر می کنی چقدر او با آدم جلوی دوربین فرق می کند...چقدر هر دو شخصیت دوست داشتنی ایست همان خبرنگاری که وقتی قرار است بیاید خبری یا گزارشی بدهد باید تمام دغدغه هایش را پشت آن دوربین بگذارد زمین و همیشه یک لبخندی بزند و فراموش کند اگر درد یا مشکلی دارد که او هم یک آدمی است با تمام مشکلاتی که ما داریم. باید حواسش حسابی به خط قرمزهای پررنگی که برایش کشیدند باشد که.... باید یادش باشد که جلوی دوربین همه گله ها را نگوید،باید سکوت کند...مخصوصا اگر سیاسی باشد و باید این تهمت هایی را از این و آن بشنود که دیدی فلانی ... اما حداقل برای ما که کمی بیشتر از بقیه احساس نزدیکی با آنها می کنیم می فهمیم...باور کن می فهمیم که خبرنگار امروز سر حال نبودی،خسته بودی،خوشحال بودی انگار یک چیزیت شده بود؛ باور کن وقتی می بینیمت که همچین سر حال نیستیم می ترسیم نگران می شویم و ... خبرنگارها گاهی باید از صعب العبور ترین راهها، با تمام وسایلی که دارند بروند. خبرنگارها گاهی برای دلشان هم کار می کنند.گزارش می دهند که همچین به دل می نشیند.گاهی با خبرهایشان انقدر شاد شدیم و خندیم که هیچ وقت یادمان نرفت گاهی هم سراغ کسانی می روند که شاید ما یادمان رفته باشد آنها هم هستند.همان هایی که لابلایی زندگی مان فراموش شده اند...و نشستیم پا به پای خبرها غصه خوردیم و گریه کردیم.ناراحت شدیم و عذاب وجدان گرفتیم. گاهی هم باید بغضان رو فرو بخورند وبشکنند و بگویند که دوستانشان گوشه نشین آسمان شدند. و گاهی از جایی که تو اصلا نمی دانستی روی این نقشه جغرافیا هست می بینی بعضی آدما چه عادتهایی دارند. بعد فکر می کنی چقدر دنیا بزرگ است بعد می بینی نه بعضی ها هستند که تورا به آنها نزدیک کند. گاهی خبر می شنوی که از کسی متفر می شوی،از آدمهای شوم،همان آدم بدهای قصه ها...گاهی فکر می کنی این خبرنگارها چه جوری طاقت می آورند ،آخر همه اش که پخش نمی شود. گاهی خبرهایی می بینی انقدر تلخ که نفس کشیدن هم سختمان می شود.فرقی نمی کند خبر از کجای دنیاست.انگار مردم آن سر کره خاکی نسبت قریبی با ما دارند و می نشینیم و دست دعا بالا می بریم. گاهی خبرهایی هست که سرنوشت کسی که نمی شناسیمش آنقدر برایمان مهم می کند که تا روزها درگیر و پیگیرش هستیم. گاهی هم باید از تمام فوت و فن هایی که هست استفاده کنند تا خبری را از زیر زبان کسی بکشند بیرون و همین باعث می شود که خیلی وقتها حرمتشان را بعضی آدمها بشکنند. و گاهی هم که اصلا دیده نمی شود.پشت دوربین مانده و خبرها را تنظیم می کند،یا خبر جمع می کنند. و هزاران اتفاق دیگر که فقط خودشان توان لمس و تحملش را دارند.شاید یه روز در سال را نامشان کردند کم باشد و اما همین هم غنیمت است در این روزگاری که... خبرنگار: به خاطر تمام خبرهایی که گرفتی چه همان هایی که فقط خودت می دانی و هیچ وقت نشد که ما بدانیم که شاید به خاطر همان خط قرمزها بود یا به خاطر اینکه خیلی درد داشت یا هر چیز دیگر ...و چه همان هایی که ما دیدیم خسته نباشی... به خاطر تمام خستگی هایت و صبور بودنت، به خاطر بودنت ممنونیم. ــــــــــــــــ پ.ن.1...من این روز رو به تمام خبرنگارهای عزیزمون چه اونهایی که ایران هستند و چه اونهایی که در کشورهای مختلفند تبریک می گم.اما به صورت جداگانه به عزیزانی که صاحب خونه مجازی هستند هم تبریک عرض کنم...و همچنین به تمام کسانی که اهل قلم هستند. اول خانمها به خاطر تقدم تاریخی شون و به ترتیب حروف الفبا!!! زیبا اسماعیلی، افروز اسلامی،آیدا امیر اصلانی، انسیه ایزدی نسب، الهام زرگر، مریم سلیمی، سحر عباسی،طاهره قیومی، میترا لبافی، سارا معصومي، دکتر عاطفه میر سیدی و آقایون خبرنگار که باز به ترتیب و فقط با یه تفاوت که اسم آقای روحانی نژاد رو به خاطر دادااااش بودن اول می نویسم آقای روحانی نژاد، مهدی آذر مکان،علی احمدی، حمید امامی، محمد ایل بیگی ، بهروز تشکر ، مهدی حاجی پروانه ، وحید حسینی، محمد دلاوری، محمدحسین رنجبران ،حمید روحانی ، حسام الدین ریاحی ، علی زندی فر ، مجید زین العابدین ، یوسف سلامی ،سید مهدی شریفی، محمد رضا طلاجوران ،محمد حسین عصری، صادق علوی آزاد ،محمدعلی قیومی، حمید محمدی، بهروز میرورزنده، علیرضا موسوی ، مازیار ناظمی ، احسان ناظم بکائی ،کامران نجف زاده ،علی هوشیار پ.ن.2:امسال سومین سالی هست که تعداد زیادی از خبرنگارهامون آسمانی شدند،قاصدکهایی که رو به سوی آسمون پرواز کردند.و ستارهای روشن آسمان شدند.روز همشون مبارک و یادشون سبز پ.ن.3: همون طور که می دونید چند تا از خبرنگارهای عزیزمون کتاب هم چاپ کردند.کتابهای آقای نجف زاده که کلا غیر قابل دسترسی هست و ما هم چشم انتظار روزی هستیم که کتابشون تجدید چاپ بشه. اما کتاب خانم لبافی عزیز یعنی از گیرنده تا فرستنده و همچینین کتاب آقای شریفی در دسترس هستند و به راحتی هر چه تمام تر می تونید خریداری کنید.خوب عجله کنید پ.ن.4 خبرنگار روزت مبارک 87/05/13 :: 23:43 :: نويسنده : آبجی سمیه!
نامتان را چه بگذارم جز عشق... تو که تمام وسعت قلبم را با نگاه،با عشق، با خون، با اشک تسخیر کردی... و برادر نامی ات عباس ،ابالفضل ،قمر بنی هاشم، صالح و هر نام نیکوی دیگر که تنها شایسته اوست علم برافراشته و فرزندت سجاد که سر به سجده گذارده.. نامت را چه بگذارم جز عشق.. تو را می شناسم ای تفسیر تمام عیار آیه یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان... تو را می شناسم ای حاصل نور تو را می شناسم ای کسی که خدا تو را حسین نامید و آن را بر لبان محمد(ص) جاری ساخت تو را می شناسم ای منجی فطرس.هم او که در مانده و خسته بود و حسرت آلوده بر بالهای سوخته اش می نگریست چشم انتظار بود تا آنکه فرشتگان تو را از اغوش مادرت ربودند و او بال سائید بر قنداقه تو و به حرمت آبرویت بار دیگر شد فرشته مقرب خدا تو را می شناسم ای خون خدا... تو را می شناسم ای قرار دل خواهر... تو را می شناسم ای آرزوی من... حسین من...تو را می شناسم و نمی شناسم... عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت قنداقه حسین شرف عرش اعظم است نامت را چه بگذارم جز عشق تو را می شناسم ای وارث شجاعت و پهلوانی حیدر کرار... تو را می شناسم ای فرزند مادری که زاینده دلیران است تو را می شناسم ای یاور و پناه برادر... تو را می شناسم ای عالمی که گفته ای با زبانی که یک گفته ام شرم دارم بگویم دو... تو را می شناسم ای جوان رشید عرب... تو را می شناسم ای ماه زیبای بنی هاشم تورا می شناسم ای کسی که چشمانت بوسگاه علی ست... تو را می شناسم ای حریم حرم پیمبر تو را می شناسم ای حامی زنان تو را می شناسم ای قرار دل خواهر تو را می شناسم ای عاشق و معشوق حسین... تو را می شناسم ای عشق قدیمی من شاه شمشاد قد من ...تو را می شناسم و نمی شناسم. شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان* نامت را چه بگذارم جز عشق تو را می شناسم ای زاده فرزند علی و زهرا تو را می شناسم سجده کننده به درگاه خدا تو را می شناسم ای کسی که گفته ای: انا ابن مکة و منی،انا ابن زمزم و صفا،انا ابن من حمل الرکن باطراف الرداء،انا ابن خیر من ائتزر و ارتدی،انا ابن من انتعل و احتفی،انا ابن خیر من طاف و سعی،انا ابن خیر من حج و لبٌی،انا ابن حمل علی البراق فی الهواء،انا ابن من اسری به من المسجد الحرام الی مسجد الاقصی،انا ابن من بلغ به جبرئیل الی سدرة المنتهی،انا ابن من دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی انا ابن من صلی بملائکة السماء،انا این من اوحی الیه الجلیل ما اوحی،انا ابن محمدالمصطفی.* تو را می شناسم ای شاهد روز خونین خدا... تو را می شناسم تو را می شناسم ای کسی که روزها را به روزه گذراندی و شبها را به راز و نیاز.. ای زنده کننده و راوی کربلا تو را می شناسم ای کسی که یاد دادی چگونه راز دل خود را به درگاه محبوب برسانیم... تو را می شناسم و نمی شناسم ای سرور سجده کنندگان نامتان را چه بگذارم جز عشق؟ می دانم که روز آمدنتان تمام غنچه به گل می نشینند و عطرشان را نثار قدوم شما می کنند. گاهی فکر می کنم که عباس (ع)همیشه پشت و پناه حسین (ع) بود و هیچ گاه جلوتر از او قدم بر نمی گذاشت و می بینم که حتی در روز میلادشان نیز عباس(ع) قدمی عقب تر از حسین(ع) ایستاده....
ــــــــــــــــــــــــ *(حافظ):مرحوم کربلائی میرزا احمد طهرانی فرمودند: شیخ رجبعلی خیاط خواجه حافظ شیرازی را در خواب ملاقات کردند،جناب حافظ به او فرموده بودند:من این غزل را مخصوص حضرت ابالفضل العباس (ع)گفته ام. *منم فرزند مکه و منا،منم فرزند زمزم و صفا،منم فرزند آن کسی که حجر الاسود را روی عبای خود حمل کرد،منم فرزند بهترین بخشندگان و سخاوتمندان،منم فرزند بهترین کسی که لباس احرام به تن پوشید و طواف نمود،حج گذاشت و تلبیه گفت،منم فرزند کسی که بر براق نشست و شبانه از مسجدالحرام به مسجد الاقصی برده و به معراج رفت، منم فرزند کسی که جبرئیل او را تا سدرة المنتهی رسانید،منم فرزند آن کسی که در تقرب به حضرت حق به مقام قاب قوسین او ادنی نائل گشت و فرشتگان آسمان به او اقتدا کردند و خدای جلیل به او وحی فرستاده،منم فرزند محمد مصطفی(ص) ـــــــــــــــــــــــ این شعر هم سروده خواهر نازنین خودم هستش... حسين اي مه شب هاي سرد یلدایی ترانه خوان سکوت و نماد زیبایی حسین غایت انسان نهایت عرفان شکوفه گل هستی به باغ زهرایی من از زیارت گلهای خیمه می آیم به پیشواز غزل خوان خود نمی آیی
امروز یه نفر به نام مسافر منتظر برام کامنت گذاشته که نرگسی عزیز دچار بیماری شده...ازتون خواهش می کنم برای سلامتی نرگسی و همه مریض ها دعا کنید... 87/05/11 :: 20:3 :: نويسنده : آبجی سمیه!
سلام حلول ماه مبارك عزیز و میارک شعبان رو به همه تون تبریک می گم. چه ماه ماهی این ماه....یه لحظه چشماتو ببندی می بینی که بهانه های آفرینش تو همین ماه قدم به دنیا گذاشتن و به زمین شرافت دادند.ماه پیامبر، نور چشمای علی و فاطمه...قرار دل زینب،منجی من و تو..خدا کنه قدر این ماه رو بدونیم.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خب می دونم این مطلب پائینی به حال و هوای وب من نمی خوره.واسه همین تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم ومخصوص سیاسی نوشته هام.فعلا اسمش هست +x- تا بعد ببینم چه اسمی می تونم براش انتخاب کنن.اگه دوست دارید لینکش کنید. البته این رو هم باید بگم که وبلاگ های دیگه من هم به نام مهدی زین الدین و نامه های امام به سید احمد آقا به روز شد....سر بزنید.
به لحاظ تاریخی این جنبش برای مباره با استعمار از سال 1955 در باندونگ آغاز به کار کرد و موجب شد که در دهه 70 تعداد زیادی از کشورها از یوغ استعمار گران خارج بشود.در ابتدا که اهداف تعیین شده مشخص بود و همچنین وجود منافع مشترک عزم کشورها برای رسیدن به آن اهداف جزم شده بود. یکی از اصول مهم یا مهمترین اصل برای عضویت در عدم تعهد عدم سر سپردگی به بلوک شرق و غرب در دوران جنگ سرد بود.که اغلب حس ناسیونالیستی و هدف مشترک می توانست به موفق بودن فعالیت ها کمک کند اما در همان زمان هم شوروی و امریکا در پی ایجاد تفرقه در بین اعضای جنبش بود. اما امرزه شاهدیم که به مرور زمان این جنبش دچار رکود شده و مشکلاتی که از همان ابتدا به آن توجه نشده بود در حال نشان دادن خود است.یکی از مشکلات ریشه ای این جنبش نبود ضمانت اجرا و ارائه کردن قطعنامه و بیانیه های صرف است که کشورهای عضو خود را متعهد به انجام آن نمی دانند.و بیشتر در پی دستیابی به اهداف ملی خودشان هستند. البته باید به این نکته توجه کرد که قدرتهای جهانی به نحوی سعی در کارشکنی میان اعضا دارند. از طرفی ساختار متنوع کشور های عضو هم یکی دیگر از مشکلات است. همسو کردن کشورهایی با ساختارهای متفاوت اقتصادی،نظام های متفاوت سیاسی،تفاوت های فرهنگی و اجتماعی کار بسیار سخت و دشواری ست.از سویی تعداد زیادی از کشورهای عضو وابستگی شدیدی به قدرتهای بزرگ مخصوصا امریکا دارند. به همین دلیل برگزاری اجلاس عدم تعهد صرفا یک گردهمایی تشریفاتی ست به همین دلیل کمتر می تواند نقش فعالی در مناقشات و موضوعات مهم بین المللی داشته باشد. اما سوالات دیگری هم مطرح است از جمله: پس از پایان جنگ سرد که بلوک بندی ها از بین رفت عدم تعهد به کدام بلوک مطرح است؟ سوالات دیگر در مورد این کشورها این است پس از فروپاشی شوروی و تبدیل شدن امریکا به یک ابرقدرت و امروزه هم که شاهد یک نظام چند قطبی هستیم آیا این سازمان تغییری در اهداف خود داده و اهداف خود را به روز کرده؟ آیا سازمان نیازهای جدید خود را شناسایی کرده است آیا بین کشورهای عضو همگرایی وجود دارد؟ آیا در دنیایی که که تعهد و پایبندی به معاهدات حرف اول را می زند عدم تعهد می تواند کار آمدی داشته باشد؟ ---- 87/05/08 :: 22:28 :: نويسنده : آبجی سمیه!
کوهی بود و محمد...محمد بود و غار...و غار خلوتگه دلبری محمد از خدا... از ابتدای آمدنش چون نور تابیده بود و شده بود گل سر سبد کائنات . جوان که بود از کوچک و بزرگ او را امین می دانستند. چهل سالی را پشت سر گذاشته بود...جایی که مرد کامل می شود.گذشته اش چون آب پاک بود. معروف به تمام خوبی ها بود... به جای تمام مردم سر در گریبان می کرد و می اندیشید.هر گاه از مردمی که به غایت نادان بودند و به تمام بدی ها آلوده، می نشست چشم انتظار مردی که بیاید منجی شود.می رفت یک گوشه ای دنج جایی که هر چه آنجا بود ستایش خدا را می کرد. تمام خستگی اش را در یک غاری که به اندازه او وسعت داشت روی زمین می گذاشت. و می نشست شب و روز از خدا دلبری می کرد.و خدایی که احسن الخالقین است و به خود می بالید از داشتن چنین عبدی... خدا نوری از خود برای محمد داشت.. و خدا جبرئیل را فرستاد با آیه های وحی....برو جبرئیل که محمد رسول من است... جبرئیل آمد بر خلوتگه محمد.در پیش او نشست... محمد بخوان.....من خواندن نمی دانم. او را در بغل گرفت محمد بخوان...خواندن نمی دانم باز تکرار کرد... محمد بخوان که تو داناترین مردمی...تو خواندن می دانی...بخوان محمد... برخیز و قرآن را با نام پروردگارت بر خلق قرائت کن... محمد خواند به نام خدایی که انسان را از خون بسته بیافرید... بخوان که پرودگارت کریم ترین کریمان است... آن خدایی که بشر را علم نوشتن آموخت... و محمد خواند... و محمد عبدی بود که شد رسولش. محمد خواند و مکه ستاره باران شد محمد به قامت رسول در آمد. و ورقه دانای مسیحی عرب شهادت داد که محمد پیامبر خداست. و اضطراب خدیجه و علی که به گل نشسته بود پایان یافت و به محمد اقتدا کردند و شهادت دادند اشهد ان محمد رسول الله....و اولین نماز جماعت به امامت حضرت محمد برگزار شد... افتخار مسلمونی مبارک همه تون....به امید مومن شدن همه مون..... ----------------------------------------------------------------------------------------------- سلام...خوبید..بازم تبریک می گم این روز سبز رو...امروز می خوام برای اولین بار اینجا عروسی بگیرم...قبلا وعده داده بودم...
به علت نداشتن عکس آقا دوماد فرض می گیریم که...
اینم سفره عقد شیما و محمد
اینم گروه موسیقی واسه عروسی شیما از بهترین دوستهای منه و از اولین کسایی بود که تو این دنیای مجازی باهاش آشنا شدم.انقدر شیمای گل من ماه و مهربونه و دلسوزه که حد نداره.وقتی که اعتکاف بودم شیما اس ام اس داد که عروس شده... انقدر خوشحال شدم که باور نمی کنید.به محض اینکه اومدم خونه بهش که زنگ زدم و گفتش که روز تولد امام جواد(ع) این اتفاق خوب افتاده.از ته ته ته دلم خوشحالم.... سیل شادی است و شاد باش ها سیل گل بریز و گل بپاش
شاد باشین همگی، دست بزنید دیگه
از خدا تمام خوبی ها و خوشبختی ها رو برای شیمای خودم می خوام.و به محمد آقای گل هم باید بگم که باید قدر این آبجی من رو بدونه.چون بی نظیره...و مثل اون هم پیدا نمی کنه. حیف که نمی تونم برم خوی و از نزدیک به عروس و دوماد تبریک بگم....
صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو چیزی عزیز تر ز تمام دلم نبود ای پاره دلم،که بریزم به پای تو
شما هم برای خوشختی این دو تا گل دعا کنید...
بفرمائید میوه
از خودتون پذیرایی کنید..اینم شیرینی
حالا بفرمائید سر سفره تا غذا ها یخ نشده
خوب عروس و دوماد هم اومدن....
اینم هدیه من واسه شیما و محمد عزیز
87/05/04 :: 12:50 :: نويسنده : آبجی سمیه!
این پست طولانیه...اگه وقت ندارید SAVE کنید و بخونید... ***************** صبح زود از خواب پا می شم. امروز می خوام که نمازم صبحم قضا نشه.نماز رو می خونم با چاشنی های مربوطه.می رم نون داغ می گیرم.که امروز یه صبحونه دبش بخوریم. شب قبل بالاخره از بابا کلی پول گرفتم با اصرار .می گم بابا برای آخرین بار اینقدر پول می خوام. امروز باید به کارای عقب افتاده ام برسم..اول کتابخونه.بعد بانک بعد آموزش و پرورش.. کتابو رو پس می دم.یه سری به قفسه ها می زنم.چقدر کتاب نخوندم. کارای تو بانک تموم میشه و پولهایی رو به بعضی حسابها واریز می کنم. می رم سمت آموزش پرورش. می رم بالا تو اتاق معلم جامعه شناسیم. احوالپرسی می کنم خوشحال می شه که رفتم پیشش و من از اون خوشحالتر. می گم بهش خیلی مدیونم.و هیچ وقت نمی تونم جبران کنم چیزهایی رو که ازش یاد گرفتم. می گم این آخرین باری که میام پیشتون و تعجب می کنه و دلیل می خواد.تابلویی که واسش گرفتم رو می دم بهش.داخلش یه نامه است.سعی می کنم جلوی اشکام رو بگیرم.کاش می شد سراغ بهشت رو از یه جوری می پرسیدم.تو راه بهش اس ام اس می دم که خیلی دلم براش تنگ می شه. یه سر می رم گلزار شهدای شهرمون.می رم بالا سرشون یه فاتحه ای می خونم می رم بین قبر ها گریه ام می گیره.منم خاک می شم و فراموش می رم تو مغازه هایی که سنگ قبر درست می کنن.یه شعری که رو(بخواب گل شکستنی که دنیا دیدن نداره) با مشخصاتم می دم بهشون...صاحب مغازه تعجب می کنه. می رم مغازه بابا..تابلوی یا فاطمه زهرا رو که مدتها براش گرفته بودم رو قاب می کنم می ذارم تو مغازه اش. رانی هلو واسش می گیریم با چند تا کیک.رونامه واسش می گیرم.یه کم حرف سیاسی می زنیم مثل همیشه.می گم آبجی زنگ می زنه کجایی کی می آیی دست به سرش می کنم. سریع و بی خبر می رم خونه آرزو.واسه علیرضا و محمد رضا یه چیزایی می خرم...تا درو باز می کنن بچه ها داد می زنن آبجی سمیه اومده آبجی سمیه اومده بغلشون می کنم و حسابی می بوسمشون. وقتی آرزو میاد باهاش کلی حرف می زنیم و از تعجب شاخ در میاره معلومه که خیلی خوشحاله.با مامانش حرف می زنم و سریع می ره تو باغچه کلی سبزی می چینه می ده دستم.مثل همیشه یه نامه می دم دستش.بامامانش خداحافظی می کنم و خداحافظی میکنم با اون کوچه. میرم خونه.سعی می کنم یه سری کارهای خونه رو انجام بدم.تا زودتر تموم شه. با ابجی می گیم و می خندیم. و منم یواشکی می رم سر وقت غذا ها و هی آبجی غر غر می کنه. یه چایی برای خودم می ریزم و زل می زنم به صفحه word می گم واسه آخرین پست چی بنویسم؟؟؟؟ می نویسم و پاک می کنم. می رم واسه چند نفر شمارمو تو وبلاگا می ذارم خواهش می کنم واسه اولین بار و آخرین بار بهم زنگ بزنن. زنگ می زنم به مهسا می گم پایه س بریم بیرون.می گه ساعت چند.می گم تو بگو من دفه قبل گفتم.باز مث همیشه با هم می گیم هر چی تو بگی هر چی تو بخوای هر جا تو بری...و مث همیشه ساعت سه.باز می گم تا هوا تاریک نشده برمی گردیم مث همیشه. سعی می کنم نامه هایی که نوشتم یه سرو سامونی بدم.همه شون رو ...موقع اذان که می شه نماز ظهر رو می خونم...میام پشت کامپیوتر تا اون چیزی رو که می خوام بنویسم....هی می نویسم و پاک می کنم گریه ام می گیره. بابا میاد. ناهار رو می خوریم. می رم که ظرف ها رو بشورم.... ده دقیه مونده به سه می رم سمت خونه مهسا... دو دقیقه بعد به دیوار خونشون تکیه می دم تا در که باز می شه مثل همیشه تعجب کنه. و من موندم چرا عادت نمی کنه.می خوام یه دل سیر ببنمش. از مسیر همیشگی می ریم.بهش می گم تو تنها کسی هستی که تو دنیا دوست دارم باهاش قدم بزنم. می گم بریم یه امامزاده.؟مطمئنا می گه بریم شیلات.من می گم شیرود. دوست دارم حرفش به کرسی بشینه. اول شیلات .بعد شیرود(خونه داداش امام رضا)می رم نامه ای رو که نوشتم می ندازم تو ضریح مث همیشه. نا خودآگاه می ریم سمت دریا مثل همیشه. سعی می کنم از دیدن دریا لذت ببرم.... بهش می گم مهسا من تموم حرفامو بهت گفتم..حتی اون رازی رو که نمی خواستم بگم. و تو رازت رو گفتی نمی دونم چیکار کردی که بالاخره من گفتم.تو گفتی فهمیده بودی... و من موندم چه جوری ما همیشه حرفای دلم همدیگه رو می فهمیم.با همدیگه این شعر رو می خونیم. (شیما گفته بود هر وقت رفتی دریا این شعر رو بخون) من آمده ام که با تو راهی بشوم/آنی که تو از دلم بخواهی بشوم/دریا بغلم کن بغلم کن دریا/می خواهم از این به بعد ماهی بشوم مث همیشه می ریم کتاب فروشی بیگی.هر کتابی که اونجا هست برمی داریم یه سیخونک بهشون می زنیم.می رسم به کتاب حسین پناهی تا باز می کنم پر از دلهره می شم مث همیشه. می گم بریم عکاسی یه عکس بندازم...میرم عکاسی که زودتر از همه عکس رو حاضر می کنه.می گم این آخرین عکسمه زود می خوام بزرگ و قاب شده.. .می ریم یه دوری می زنیم تا عکس حاظر شه...یه دونه از عکسا رو می دم به مهسا..میگم مال تو... به مهسا می گم بریم نونوایی تاواسه مامان نون سنگک بگیرم.تنها نونی که بهش مزه می ده. می رسیم خونه.می گم وایسه.می رم و با چند تا نایلون پر میام.توش پر از دفترها و تقویم ها و دست نوشته هام هست.با اون دفترهایی که تابستونای گرم می نشستم عکسای بازیکن ها رو می چسبوندم توش.با تیتر های ساختگی...می رسم به سادگی خودم. کتاب هایی که به من یه سری داده بود بهش بر می گردونم.می گم چون سنگینه میارم برات.اون تعجب می کنه که من چرا اینجوری شدم.می گم تسبیحی که از مکه اوردی پیدا کردی می گه نه....حالااز اون جفت تسبح فقط من دارم.می گم می دم بهت ولی فردا پس فردا.می گه نه به مامان می گم دارم میرم خونه مهسا می گه زود بیا....تو راه می گم به مهسا که حواسش باشه به چیزایی که دارم بهش می دم.می گم یه چیزایی هست که تا به حال هیشکی نخونده.و فقط تو محرمی واسه همه چیز. می مونه بین من و تو...می گم هیچ رازی ندارم که بهت نگفتم..می گم اگه روزی دیدی جایی هستی که ممکنه کسی سرک بکشه اینا رو آتیشش بزن. مهسا هنوز گیجه مطمئنم حرفای که بین ما بوده هیج کس نمی فهمه. می رسیم به خونشون.می رم بالا.می رم تو اتاقش.یاد روزی می افتم که مهسا می خواست بره حج. و چه روز بدی بود برام.با مامانش خداحافظی می کنم.مهسا میاد پائین.مث همیشه. نامه رو می دم دسش می گم رفتم بخون. و اون مث همیشه پشت در وامیسته تا من از جلوی چشماش محو شم و من گریه ام می گیره و مث همیشه تا سر و کوچه چند بار بر می گردم و می گم برای آخرین بار....و اولین بار خداحافظ. فک کنم اگه چند دقیقه بمونم صدای هق هقش رو بشنوم که بیاد دنبالم.... زودی میام خونه. می رم تو تنهایی خودم..نامه ها رو می خونم.پشت پاکتها رو چک می کنم..برسد به دست....همه چیز درسته. می رم یه دوش می گیرم...خستگی ام در بره. میام قران رو باز می کنم.دعا می کنم سوره محمد(ص) باشه همونی صفحه ای که اولین روز بهار اومده بود. چفیه ام رو باز می کنم....همه چیز درسته درسته...تسبیح که من و مهسا داشتیم رو می گیرم تو دستم.منتظر می شم اذان زده بشه. نماز ها رو می خونم....یه زیارت عاشورا می خونم..گریه می کنم تا اروم شم.بعد دعای توسل و بعدش حتما دعای کمیل...وقتی رسیدم اللهم اغفرلی الذنوب التی...فک کنم چند ساعتی روش بمونم..آخرین فرصت برای بخشش خواستن.. بلند می شم زنگ می زنم به حسنیه ..کلی باهاش حرف می زنم می گم خیلی دلم برا ش تنگ شده.می گم دلم برای خنده هاش تنگ شده.از اولین روزی می گم که باهم آشنا شدیم.می گم دختر یادت هست اون روزها رو.یادته کل کل کردن سر پرسپولیس رو.یادت هست گریه ها رو.می گم یادت هست اون تولدت رو که سر کلاس واست گرفتیم و تو شوکه شده بودی.می گم یادته هر وقت عصبانی می شدی هر چی دلت می خواست بارم می کردی....می گم کاش برای آخرین بار می دیدمت زنگ می زنم به استادام...باهاشون حرف می زنم مخصوصا با استاد ج که مثل پدر بود واسمون...می گم خیلی برام زحمت کشیدی شرمنده که نمی تونم جبران کنم... مهسا زنگ می زنه عصبانیه می گه اینا چیه....می گم مهسا دیدی اول تو پلو فسنجون منو می خوری ها...دیدی من اول شدم....ازش می خوام گریه نکنه..می خواد بیاد ولی من نمی ذارم...می گم مهسا من بمیرم هم دوست دارم.می گم بخند...برای آخرین بار می خوام بشنوم... زنگ می زنم به همه کسایی که شمارشونو دارم.باهاشون حرف می زنم و آخر سر بشهون می گم این آخرین باری که بهتون می زنگم. منتظر می مونم اونایی که بهشون شمارمو دادم بهم زنگ بزنن..که خیلی ها ... زنگ می زنم به مهدی و طاهره می گم شام بیان خونه ما...وقتی اومدن یواشکی می رم یه نامه می ذارم تو کیف طاهره. می گم امشب همه مهمون من...می گم به چه مناسبت...زیر لب می گم شام آخر...می گم سمیه دیگه از این کارها نمی کنه ها...همه پیتزا؟؟؟؟؟؟؟ با مهدی می زنیم بیرون .بهش می گم چقد دلم تنگ شده واسه شبایی که چهارتایی می زدیم بیرون تا نصف شب...هر چی پول داشتیم خرج می کردیم.می گم واسه حافظ خوندنت که همیشه اشتباه می خوندی.می خندیم..اونم از من میخواد که باید فوق لیسانس رو بگیرم..یادش میارم بچگی هامون رو..یادش میارم که زد سرمو شکوند..یادش میارم وقتی مامان و بابا می رفتن مهمونی چه بساطی می گرفتیم چهارتایی...چقدر شیشه های تو حیاط . شکوندیم موقع فوتبال بازی کردن...تو دلم می گم همون حرفی رو که تو نامه براش نوشتم..تو بهترین و خوشگل ترین داداش دنیایی میام خونه تموم آهنگایی رو که دوست داشتم گوش می دم...تمومش رو ..از تموم اونایی که خاطره داشتم..از مسافر شادمهر از فاصله اصفهانی از دوستت دارم عبداللهی از سعید شهروز...همین لحظه پا می شم می رم به سعید شهروز زنگ می زنم...یاد اولین باری می افتم که باهاش حرف زده بودم... زنگ می زنم به یه نفری که چند وقت پیش باهاش بدجوری دعوا کرده بودم...واسه چند مین بارازش معذرت می خوام..ولی باز می گم من مقصر نبودم دو نفر رو هم می بخشم.....واسه اینکه بخشیده شم.... دعا می کنم امشب بابا زودتر بیاد تا بیشتر ببینمش...شام رو که می خوریم من باز مسخره بازی هامو شروع می کنم...که بخندیم..که من آخرین بار خندیدن همه رو یه جا می بینم.... مهدی اینا که می خوان برن می رم می بوسمش...می گم خیلی دلم برات تنگ می شه.اشکم در میاد همه گیج می شن از کارای من.... آخرای شبه و وقت رفتن...وقتی همه می خوابند یه بار دیگه میام نت..وبلاگمو می بینم....کامنت رو چک میکنم...و یه پست بدون نطر می ذارم می نویسم رمز عبور وبم رو دادم مهسا...شاید اومد و نوشت.... خداحافظ...حلالم کنید... می رم لباس سفید رو می پوشم.سر جام می خوابم.قبل از اینکه چشمامو ببندم فکر می کنم فردا چه خبره اینجا..جای این خنده ها رو گریه می گیره...تو نامه هایی که بالای سرم گذاشتم همه چیز رو گفتم...می گم همه چیز حاظره.فقط مونده یه قبر و تمام....ازشون می خوام حلالم کنن. عکسی رو که قاب کردم رو می ذارم بالای سرم..می گم شاید بدرد خورد...کنار ضبطی که داره ازش صدای قران بلند شده.موقعی که چشام داره بسته می شه می گم با این آخرین خواب بزرگترین آرزوم براورده می شه ..یعنی وقتی همه زنده هستند من بمیرم که در غیر این صورت من نمی تونم... چشمامو می بندم آخرین سکانس زندگیم تموم می شه... ـــــــــــــــــــــــــ این تموم کارهایی که 24 ساعت آخر عمرم انجام می دم.....یه بازی که حسین جعفریان دعوتم کرده بود....منم فاطمه (محکم) رو دعوت می کنم 87/05/01 :: 0:41 :: نويسنده : آبجی سمیه!
ابتدای مرداد بود که طلوع کرد.مرداد چون همیشه گرم بود و او چون آفتاب پر کشید میان زندگی. انگار از همان ابتدای آمدنش خورشید را در جیبهایش قایم کرده بود تا هر لحظه با مهربانی اش بتابد و هر دم لبخند بر لبانش طلوع کند. مرد مردادی این قصه در اولین روز مرداد طلوع کرد.و هنوز چون آفتاب پر از سخاوت است،پر از مهربانی، پر از امید پر از شور. گرمای خوبیش بر هر که بخواهد بی دریغانه می تاباند. همیشه از بودنش آفتاب سرک می کشد. او شعر می نویسد، یعنی او دست می نهد به جراحات شهر پیر یعنی او قصه می کند به شب از صبح دلپذیر*
اول مرداد ماه تولد یه عزیزی هست که خیلی ها به اسم داداااااااااش می شناسنشون. یه داداش خوب و بی نظیر.یه داداش مهربون به نام محمد کاظم روحانی نژاد
داداش عزیزم تولدتون رو از ته ته ته قلبم بهتون تبریک می گم...با یه دنیا شرمندگی که نتونستم حق مطلب رو برای این روز قشنگ ادا کنم.....اما دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير
دعا می کنم بر پهنه آرزوهایت همیشه آفتاب استجابت خدا بتابد
پی نوشت فوری...:کیمیا (ضامن آهو) رو که می شناسید...آبجی گل خود خود خودم...کیمیای گل من این روزها جاش خالیه به خاطر یه مسئله ای نت نمیاد..نگران نشید ...تلفنشون قطع شده(خودش گفت بگما و گرنه من نمی گفتم.)کلی بهتون سلام رسوند و گفت دعاش کنید.خدائیش وقتی کیمیا نباشه نت یه چیزی کم داره....انشالله به زودی میاد....
*شعر از احمو شاملو |
||