تبليغاتX
رهگذر
به اين مهم توجه كنيد:یادمان باشد حسین(ع) را منتظرانش کشتند...یا عباس...

هر چه تقویم قمری به روزهای آخر سالش نزدیک می شود، کوچه های ما سیاه تر می شود!

روزهای ابتلای مردم به محرم است...

این را می توان از داربستهایی که سیاه پوش شده اند فهمید.

محرم را می توان از نوای حسین حسینی که جای آهنگ های رپ را ماشین ها می گیرد شنید.

محرم تمام رنگ ها را سیاه می کند...و تمام چشم ها را سرخ...

حال و هوای غریبی ست! یک حسی که خواه نا خواه توی دلت حسینیه برپا می کند...

محرم که بیاید.."شبهایش را می گویم"...شب هایی که نامدار شده است...داغ دلت تازه تر می شود...

خاصیت محرم است انگار که وقتی شهر سیاه می شود،هوای آسمان چشم های تو هم سیاه بشود..تمام ابرهای روزگار تو دلت جا خوش می کند...دلت می خواهد که تنها اشک باشد و تو باشی و حسین(ع) بهانه باریدن تو باشد.

کاغذهای تازه این ماه قمری که جلوتر می رود،انگار به روزی می رسی که تاریخ همان جا قفل می شود،روزی که پشت غبار سم اسبان پنهان شده است و هر کسی از ظن خودش یار حسین(ع) می شود...کسی فقط سر به روی نیزه می بیند،کسی تنها با لبهای خشکیده منقلب می شود،کسی چشمانش را بر بریدن سرها می بندد،کسی رد مشک آب را می گیرد و کسی از هرم آتش خیمه ها گر می گیرد...و کسی پا به پای زینب می دود

و تو تنها در مشتت اشک داری،اشک هایی که از آسمان چشمانت سیل واره می شود و می بارد...که شاید اندکی حسین(ع) احساس تشنگی نکند!

اما این اشک ها...این ترکیب آب و نمک،! حسین(ع) را تشنه می کند. تشنه یار.... چه کسی ایست مرا یاری کند....؟ چه کسی ایست حسین(ع) را یاری کند؟

هر محرم که می آید حسین(ع) تشنه تر می شود...تشنه کسی ای که بیاید برای اصلاح دین جدش در کنار او بیاستد...

حسین(ع) تنها تر از این مداحی هایی که می شنوید...حسین(ع) تشنه تر از این حرفهاست که لابلای وزن و قافیه ها بتوان فریاد کرد....غم حسین(ع) سنگین تر از این حرفهاست که بتوان آرام بر سینه کوبید....حسین تنهاتر از این حرف هاست...تنها تر

..........................................................................

فردا اولین سالگرد پدربزرگمه...سالگرد کسی که هنوز هم که هنوزه باور ندارم پیش مون نیست...حس می کنم هنوز رفته یه دوری بزنه و برگرده....اگه خواستید یه فاتحه مهمونش کنید

و اما این مطلب را نوشتم برای تمام روزهای محرم...دعا می کنم در تمام این روزها اتفاقی نیافتد که برای نوشتن مجبور شوم به خانه مجازی ام پناه بیاورم مثل پست قبل!

اما درباره پست قبل، که هنوز سر حرف خودم هستم!تا اینجا نام منافق و بی ریشه و ضد ولایت فقیه و دشمن ایران را به ما زدند...باکی نیست...هنوز هم راه بحث باز است...ما از اعتقادمان و راهی که می رویم بر نمی گردیم...ما سبز هستیم..شما هم سبز می شوید..

راستی! هر روز که از ماجرای کثیف پاره کردن عکس امامم که می گذرد به نتایج جالب تری می رسم و مطمن تر می شوم که این کار برنامه ای از پیش تعین شده بود...!از جانب همان کسانی که این روزها صدایشان از همه بلند تر است...!باور نمی کنید؟ تمام این بازی ها به خاطر سرگرم کردن من و شماست..تا کسی که این روزها عجیب ساکت است راحت تر در این هیاهو کارهایی را که میخواهد، انجام بدهد ...یعنی جناب میم.الف.نون...او نیاز به این هیاهو دارد...چون در آرامش نمی تواند...حالا ببینید کی گفتم!

....

راسی...چون با خودم قرار گذاشتم فعلا چیزی ننویسم البته اگه اتفاقی نیفت باید پیشاپیش تولد چند تا از دوستای عزیزم رو تبریک بگم:

5 دی ماه تولد جناب حمید روحانی رو بهشون تبریک می گم
23 دی هم تولد یاسمن سبز من....تولدت مبارک یاس من...! سبز بمانی

و همچین 26 دی ماه تولد مائده فرخی گلم رو...آبجی خوبم تولدت مبارک باشه

یه تصمیم دیگه هم دارم و اون اینه که می خوام اسم وبلاگم رو به "دختری در رهگذر باران" تغییر بدم..موافقید؟

یاعلی....التماس دعا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آزادی ات مبارک مرجع تقلید بزرگ شیعیان.....منتظری آزادی ات مبارک...غمی نشسته روی دلمان ...که نیستی ببینی...
http://www.megapic.ir/images/5wb198d2dqr8hhbivmh.jpg
+ نوشته شده در  88/09/25ساعت 18:25  توسط آبجی سمیه!  | 

اپیزود اول:

از بد روزگار چشمم میخ می شود روی صفحه تلویزیون که دارد 20:30 پخش می کند...16 آذر همین امسال!

عکسی از امامم پخش می شود پاره شده که یک هزار تومانی هم سنجاق شده به آن....خشم و خنده توامان است...معلوم نیست کار کیست...لابد کار آن به اصطلاح دانشجویان به اصطلاح ولایت مدار نیست پس کار یاران سبز من است دیگر!

این دوربین ها که باید از این صحنه های خاص فیلم های خاص بگیرد چون برنامه ها دارند...تنها آن عکس پاره نشان داده می شود.من ندیدم، مطمئنم شما هم ندیدی که کسی با لباس سبز، انگشتان سبز، پیشانی بند سبز،ماسک سبز برود آن عکس را پاره کند...

اپیزود دوم:

حوزه علیمه ها تعطیل می شود، دانشگاه ها تعطیل می شود...هیچ اشکی هم در کار نیست...هیچ غمی هم نیست...اشک کسی در نمی آید،آقای سید احمد خاتمی که منبر مفتی همیشه برای تو آماده است...از حسین بخوان شاید کسی گریست!

آرشیو شان را خالی می کنند که هر چه آهنگ هست که نام خمینی(ره) را در آن فریاد کرده اند پخش کنند....خشم و خنده توامان است هنوز...

فکر می کنند دور از جان، ما احمقیم که این نمایش عامه پسند را باور کنیم..انگار که مچ خالی شان را نخواندیم که آن پاره شدن عکس و این تعطیلی و این روضه ها کار، کار خودشان است...انگار که کودکیم و عقلمان به چشممان است دریغ از اینکه ما زود از اینکه فکرشان برسد بزرگ شده ایم.

که انگار سابقه شان را نمی دانیم که اینانی که امروز آنجا دارند زیر علم نام خمینی(ره) سینه می زنند خودشان تیشه به ریشه انقلاب خمینی(ره) می زنند...خود امامان گفت که: «حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ای ها همه چیزتان را نابود کرده اند.»حالا ببیم خون به دل یارانش می ریزند، و چشمان یادگارش را به اشک می نشانند...همان هایی که شناخته اند این انجمن حجتیه ای ها را...

راستی خیلی دور نشدیم از روزهای ماضی، یادت هست که با سید حسن آقا چه کردند....که راه این سید راه همان سید کبیر هست...نمی بینی کارهای او را....راه راست او را؟

این نمایش را تمام کنید.....کسی باورتان ندارد....


+ نوشته شده در  88/09/21ساعت 11:57  توسط آبجی سمیه!  | 

21 آذر...تولد حسنیه ام که سه سالی هست که ندیدمش....رفیق دور از دست تولدت مبارک...

همه ی سال بی تو یک روزه

من به روزهای هفته بدبینم

حالم از بعد رفتنت خوش نیست

همه روزها رو جمعه می بینم

 

و باز 21 آذر تولد نرگس حسینی عزیز....که دور از این دنیای مجازی سرگرم کتاب و درسه....تولدت مبارک نرگس نازنین...

براتون بهترین ها رو آرزو می کنم...

http://files.myopera.com/cartpostaleto/albums/588465/ayda%20khanoom%20sadeh.jpg
+ نوشته شده در  88/09/20ساعت 14:19  توسط آبجی سمیه!  | 

هر چند دقیقه یکبار به صفحه موبایلم که نگاه می کنم نگران تر می شوم...دوشنبه 16 آذر 1388

هی با خودم تکرار می کنم کاش تنها فقط و فقط همین امروز را دانشجو بودم!

نگران تمام یاران دبستانی ام هستم...نگرانم که مبادا امروز قطره ای از خونشان بر خیابان بریزد

نگرانم از اینکه نکند حلقوم این تفنگ ها حق تیر داشته باشند و گلوله ای سینه یارانم را بشکافد

نگرانم که مبادا این باتوم ها حق داشته باشند که هم وطنانم را کبود کند...

نگرانم این گازهای اشک آور چشمان هم کلاسی هایم را بسوزانند.

نگرانم از اینکه یارانم،دوستانم،همکلاسی هایم گرگ های پنهان شده در لباس بره را نشناخته باشند و به این گرگها اعتماد کنند و آن ها را در میان خود راه داده باشند...

نگرانم...که اگر این تفنگ ها و باتوم ها و گازهای اشک آور و این گرگهای بره نما نبود یارانم دست از پا خطا نمی کنند...

http://pre-khatami.persiangig.com/13aban/13/16%20azzar/16.jpg
+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 12:3  توسط آبجی سمیه!  | 

تبر حادثه در دست که بود؟

خبر ویرانی

از دهانی که نمی دانستیم

دوست

یا دشمن بود

در فضایی که می آشفت پر پروانه

همچو رعدی که زمین را و زمان را

می آشوبد

می آشفت

دل ما می لرزید

اشک؟

نه

سیل واری که ز هر دیده فرو می بارید

خبر تلخترین حادثه را

از نگاهی به نگاهی دیگر

جاری می کرد

ما در این بهت عظیم

با دل ناباور

همه همدیگر را

به تسلی خواندیم

ما که خود مستحق تسلیت دوست

به دوست

تسلیت می گفتیم

خبر حادثه را باور کن

تبر حادثه در دست که بود؟

حمید مصدق

...................................

15 آذر 84....باورت میشه 4 سال گذشته؟چهار سال از روزهایی که خون و سیاهی حرف آخر را می زد!

چهار پائیز از این حادثه می گذره ولی هنوز خاطرات اون روزها،سوزناک تر از باد پائیز ما رو در خودمون فرو می بره...

.

برای چهارمین پائیز این غم عظیم رو تسلیت می گم....

http://media.farsnews.com//Media/8409/ImageReports/8409220448/1_8409220448_L600.jpg
+ نوشته شده در  88/09/12ساعت 22:35  توسط آبجی سمیه!  | 


1) نه دست خود من نیست باید به تو برگردم

دنیا رو نمی دونم،من دور تو می گردم

با فکر تو می خوابم از فکر تو بیدارم

نه دست خود من نیست حسی که به تو دارم

امروز منو دریاب امروز که می تونی

تنها به تو حق می دم دنیامو بچرخونی

یک ثانیه آتیشی یک ثانیه بارونی

انقدر ازت دیدم دریا رو بسوزونی

خورشید و بکش سمتت تو این شب تکراری

دنیا رو نمی دونم تو جاذبه شو داری

نه دست خود من نیست حسی که بهت دارم

****************************************

2)شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه

شبیه عکسه یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو می‌گرده زمان دست تو افتاده

تماشا کن  سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی

شب از جایی شروع می شه که تو چشماتو می‌بندی

تو رو آغوش می‌گیرم تنم سر ریزه رویا شه

جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه

تورو آغوش می گیرم هوا تاریک تر می شه

خدا از دست های تو به من نزدیک تر می شه

زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر می‌شه از این تصویر رویایی

تماشا کن ، تماشا کن چه بی‌رحمانه زیبایی

3)

من از آغاز این قصه ازت چیزی نفهمیدم

نمی دونم چرا حالا چرا اینجا تو رو دیدم

تو  خاکستر شدی با من دارم می میرم از این درد

بیا این خونه این کبریت تلافی کن ولی برگر

د

..............................

سلام...

عید رفته و عید تو راهی مبارک باشه...

اما در باره این پست: تمام این شعرای قشنگ رو روزبه بمانی عزیز سروده....شعر اول رو کژال برام اس ام اس کرده بود...ممنون کژال نازنینم که همیشه پیام های فوق العاده می فرستی...مثل روح خودت لطیفِ لطیف ند...این شعر رو صدای علی لهراسبی زیباتر کرده.

 

شعر آخر هم دو بیت قشنگی هست از یه شعر روزبه که سعید شهروز با صدای بی نظیرش در آلبوم بی خوابی خونده بود...با اینکه ماهها از انتشار این آلبوم می گذره ولی اگه گوش نکردید از دستش ندید.

در ضمن اگه به بلاگ هاتون سر نمی زنم از دستم دلخور نباشید...زیاد وقت نمی ذارم واسه وب گردی.... می بیند که  تمام پست های این روزها کپی شده از جاهای دیگه است...به بزرگواری خودتون ببخشید جبران می کنم بعد


+ نوشته شده در  88/09/08ساعت 23:9  توسط آبجی سمیه!  | 

خدایا

 

آتش مقدس شک را

 

آن چنان در من بیفروز

 

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

 

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

 

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

 

شسته از هر غبار طلوع کند

 

خدایا

 

به هرکی دوست میداری بیاموز

 

که عشق اززندگی کردن بهتر است

 

و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان

 

که دوست داشتن از عشق برتر است !

 

دکتر شریعتی

..............................................

سلام....

توی چمدان اذر پر از خاطره روزهایی است که دوستان من به آن لبخند زدند...

 

اول آذر...تولد مریم فشندی عزیزم بود....مریم نازینینم تولدت رو بهت تبریک می گم..امیدوارم شادی ها به تو هجوم بیارند

 

سوم اذر...تولد آقای علی هوشیار خبرنگار واحد خبر شیراز هستش که خیلی وقته از این دنیای مجازی خداحافظی کرده...انشالله هر جا هست شاد باشه و تولدش هم مبارک باشه

 

چهارم آذر تولد آقای مهدی فرنیان هست.آقای فرنیان از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاهمونه...آقای فرنیان تولد شما هم مبارک

ششم آذر ماه تولد آبجی گل من خانم مهدیه پوریادگار خبرنگار خبر واحد اصفهانه...آبجی نازنینم تولدت رو از صمیم قلب بهت تبریک می گم...

دعا می کنم که دوستان من به همه آرزوهای قشنگشون برسند..شما هم دعا کنید....

.........................

پ.ن.1....زورگ یعنی کی می تونه باشه؟دم رامبد جوان اینا گرمممممممممممممم

پ.ن2 سیاسی....قابل توجه آقای لاریجانی:آقای رئیس مجلس این بغض هایی که توی کامنتها می بینی به کینه تعبیر نکن این بعض های قبل هق هق است....

 پ.ن.3...چه بتی بشه دکتر کردان!!!!...یکی به بر و بچه های شبکه مازندران بگه که خودشونو کنترل کنن....خودشونو کشتن از بس تسلیت گفتن....

http://taentehaa.blogfa.com/    مریم فشندی


http://www.nardanee.blogfa.com/        علی هوشیار



http://www.mehdifarnian.blogfa.com/   مهدی فرنیان



http://www.mahdiehpouryadegar.blogfa.com/   مهدیه پوریادگار



راسی این عککس معصومه رو از دست ندید   http://www.masomeabbasi.blogfa.com/


+ نوشته شده در  88/09/02ساعت 21:44  توسط آبجی سمیه!  | 

امروز باران بارید....هم می بارید و هم نمی بارید...انگار از چشمان کسی شرم داشت که نمی بارید! زیر لب زمزمه می کنم...صدای ناصر در وجودم می پیچد!

پشت این پجره ها وقتی بارون می باره

وقتی آهسته غروب . تو خونه پا میذاره

وقتی هر لحظه نسیم ، توی باغچه ها میاد

توی خاک گلدونا ، بذر حسرت میکاره

وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره

وقتی توی آینه، خودمو گم میکنم

میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره

تازه احساس میکنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره ها داره بارون میباره

پ.ن.1...دعا کردم بیایی با من کنار پنجره بمانی باران ببارد!!!

پ.ن.2. تو کز نجابت صدها بهار لبریزی

چرا به ما که رسیدی همیشه پائیزی

ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد

مگر که نیمه شبی غصه ای، غمی چیزی!

پ.ن3...آخ که چقدر دوست دارم بدونم چه کسی رو این نعمت قشنگ خدا اسم بارون گذاشت....چقدر لطیف بود این آدم و یا شاید حوا !

پ.ن.4. http://masomeabbasi.blogfa.com/

به روز شد


+ نوشته شده در  88/08/27ساعت 13:11  توسط آبجی سمیه!  | 

من طلبني وجدني

و من وجدني عرفني

و من عرفني احبني

و من احبني عشقني

و من عشقني عشقته

و من عشقته قتلته

و من قتلته فعليّ ديته

و من عليّ ديته فانا ديته

آن كس كه مرا طلب كند، من را مي يابد

و آن كس كه مرا يافت، من را مي شناسد

و آن كس كه مرا شناخت، من را دوست مي دارد

و آن كس كه مرا دوست داشت، به من عشق مي ورزد

و آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مي ورزم

و آن كس كه من به او عشق ورزيدم، او را مي كشم

و آن كس را كه من بكشم، خونبهاي او بر من واجب است

و آن كس كه خونبهايش بر من واجب شد، پس خود من خونبهاي او مي باشم.

_______________________________________________________

سلام...این حدیث قدسی رو نمی دونم اولین بار کجا خوندم ولی خیلی غریب و قشنگه....فکر کن خدا خون بهای کسی بشه....!!!

اما این پست یه هدیه است!...یه هدیه مخصوص واسه سه نفری که متولد این روزهای رنگارنگ پائیزی هستند....به ترتیب:


1)این هدیه و تبریک با تاخیر برای داداش ابوالفضل که تو این روزهای فراموشی من،روز تولدش رو فراموش کرده بودم...داداش ابوالفضل تولدت خیلی مبارک...

2)متولد 24 آبان ....دختر ماه میانی پائیز...منصوره رهبر....آبجی منصوره گلم تبریک تولدت رو از صمیم قلب همراه با این حدیث قشنگ تقدیمت می کنم...

3)متولد 25 آبان...تولد یک کاکا پائیزی خیلی خیلی مهربون....! تولد آقای بهمن ابراهیمی....کاکای عزیز این هدیه معنوی با یه عالمه تبریک تقدیم شما....تولدتون مبارک

پ.ن.1...من چون سیستمم مشکل داره نمی تونم درست و حسابی لینک بذارم واسه همین آدرس وبلاگها رو اینجا می نویسم...

داداش ابوالفضل استقلالی... http://abolfazl1361.blogfa.com/ فوتبال روز ایران

منصوره رهبر..خبرنگار واحد خبری http://mansoorehrahbar.blogfa.com/اشک

بهمن ابراهیمی ...استاد دانشگاه و از بچه های خبر... http://resanehayenovin.blogfa.com/ رسانههای نوین


+ نوشته شده در  88/08/23ساعت 15:2  توسط آبجی سمیه!  | 

زره گسسته

ز اسب اوفتاده و خسته

سپر به خاک نشسته

شکسته شمشیرم

هنوز گرچه ز خورشید

هنوز گر چه ز برگ

در این غروب خزان چشم بر نمی گیرم

بگو در آید مرگ

صدای قهقهه ای گنگ می رسد از دور

کجا شنیده ای کز روبرو در آید مرگ؟

همیشه وقتی خنجر

ز پشت سر ناگاه

میان کتف تو بنشست و راه آه تو بست

نشان ای است که بی گفتگو در آید مرگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعری زیبا از فریدون مشیری...

پ.ن.1...به خواست عزیزی،برای مادر مریم فشندی عزیزم یه ختم قرآن می گیرم.دوستانی که مایلند در ختم قران شرکت کنن تو قسمت نظرات بنویسند تا سهم هر کسی مشخص بشه... تو پست بعدی اعلام می کنم..

.http://taentehaa.blogfa.com/

 سهم هرکس از ختم قران قبلی http://boghz1.blogfa.com/post-274.aspx




+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 14:50  توسط آبجی سمیه!  | 

می گن مرگ شتری که در خونه همه می خوابه...گفتنش آسون و فهمش سخته خیلی سخت...از خیلی وقت پیش می دونستم که مادر مریم عزیزم در بستر بیماری هست..

و امروز و در این پائیز مادر مریم عزیزم مسافر آسمان شد...

مریم ماهم می دونم که هیچ کس نمی تونه حجم بی انتهای این درد رو درک کنه....اما همه ما این درد رو تجربه کردیم...می دونم جای خالی این فرشته مهربون و هیچ واژه ای پر نمیکنه...

و تنها از خدای مرگ و زندگی می خوام که برای روح مادرت آرامش و به شما فرشته صبر هدیه کنه....

کاش می تونستم در کنارت باشم ...تسلیتم رو پذیرا باش.

دعای آرامش و صبر بخونیم

بلاگ مریم فشندی   http://taentehaa.blogfa.com/
+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 21:0  توسط آبجی سمیه! 


ق.ن.سلام...این شعر رو سر وقت و با حوصله تا آخرش بخونید...شاید تکراری باشه ولی می ارزه که بارها بخونیدش...

_______________________________________

اي ستاره ها كه از جهان دور

چشمتان به چشم بي فروغ ماست

نامي از زمين و از بشر شنيده ايد

درميان آبي زلال آسمان

موج دود و خون و آتشي نديده ايد

اين غبار محنتي كه در دل فضاست

اين ديار وحشتي كه در فضا رهاست

اين سراي ظلمتي كه آشيان ماست

در پي تباهي شماست

گوشتان اگر به ناله من آشناست

 از سفينه اي كه مي رود به سوي ماه

از مسافري كه ميرسد ز گرد را ه

 از زمين فتنه گر حذر كنيد

پاي اين بشر اگر

به آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سياست

اي ستاره اي كه پيش ديده مني

باورت نميشود كه در زمين

هركجا به هر كه ميرسي

خنجري ميان پشت خود نهفته است

پشت هر شكوفه تبسمي

خار جانگزاي حيله اي شكفته است

آنكه با تو ميزند صلاي مهر

جز به فكر غارت دل تو نيست

گر چراغ روشني به راه تست

چشم گرگ جاودان گرسنه اي است

اي ستاره ها سلام مان بهانه است

عشقمان دروغ جاودانه است

در زمين زبان حق بريده اند

حق زبان تازيانه است

وانكه با تو صادقانه درد دل كند

 هاي هاي گريه شبانه است

اي ستاره باورت نمي شود

درميان باغ بي ترانه زمين

ساقه هاي سبز آشتي شكسته است

لاله هاي سرخ دوستي فسرده است

غنچه هاي نورس اميد

لب به خنده وانكرده مرده است

پرچم بلند سرو راستي

سر به خاك غم سپرده است

 اي ستاره باورت نميشود

 آن سپيده دم كه با صفا و ناز

در فضاي بي كرانه مي دميد

ديگر از زمين رميده است

اين سپيده ها سپيده نيست

رنگ چهره زمين پريده است

آن شقايق شفق كه ميشكفت

عصر ها ميان موج نور

دامن از زمين كشيده است

سرخي و كبودي افق

قلب مردم به خاك و خون تپيده است

دود و آتش به آسمان رسيده است

ابرهاي روشني كه چون حرير

 بستر عروس ماه بود

پنبه هاي داغ هاي كهنه است

اي ستاره اي ستاره غريب

 از بشر مگوي و از زمين مپرس

زير نعره گلوله هاي آتشين

از صفاي گونه هاي آتشين مپرس

زير سيلي شكنجه هاي دردناك

از زوال چهره هاي نازنين مپرس

 پيش چشم كودكان بي پناه

از نگاه مادران شرمگين مپرس

در جهنمي كه از جهان جداست

در جهنمي كه پيش ديده خداست

از لهيب كوره ها و كوه نعش ها

از غريو زنده ها ميان شعله ها

بيش از اين مپرس

بيش از اين مپرس

اي ستاره اي ستاره غريب

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم

پس چرا به داد ما نميرسد

ما صداي گريه مان به

آسمان رسيد

از خدا چرا صدا نمی رسد

بگذريم ازين ترانه هاي درد

بگذريم ازين فسانه هاي تلخ

بگذر از من اي ستاره شب گذشت

قصه سياه مردم زمين

بسته راه خواب ناز تو

ميگريزد از فغان سرد من

گوش از ترانه بي نياز تو

اي كه دست من به دامنت نمي رسد

اشك من به دامن تو ميچكد

با نسيم دلكش سحر

 چشم خسته تو بسته ميشود

بي تو در حصار اين شب سياه

عقده هاي گريه شبانه ام

 بر گلو شكسته ميشود

شب به خير

 

پ.ن.1.شعر از فریدون مشیری

پ.ن.2.از من خرده نگیرید که به وبتون سر نمی زنم..باور کنید نه وقتش هست ونه حوصله ای...اما شما رهگذر رو فراموش نکنید...بعد کنکور جبران می کنم حتما.

پائیزتون دلچسب باشه...


+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 13:23  توسط آبجی سمیه! 

زندگی در اسارت این زنجیرها

و در تنهایی چه دهشتناک است

همه شادیهایت را با تو سهیم می شوند

اما هرگز کسی سهمی از بار غم هایت به دوش نمی کشد

من اینجا تنهایم همچون پرنده ای یکه تاز

پادشاه آسمان ها

رنج های بیشمار قلبم را می فشارند

و سالهایم را به تماشا نشسته ام

که گوش به فرمان تقدیرند

و همچون خواب و رویا از پس هم می گذرند

و دوباره با همان آرزوی قدیمی و پابرجا باز می گردند

تابوتی می بینم،چشم به راه کسی

کسی که لحظه ای بر زمین درنگ کند

و از رفتن بازماند

می دانم اندوه مرگ من کسی را در هم نخواهد شکست

و باور دارم که روزی مرگ من

شادی بزرگتری از روز میلادم

برایشان به ارمغان خواهد آورد

.......................

شعری که بی نهایت دوستش دارم..از لرمانتف کتاب مرگ شاعر

 

راسی این روزها پر از حرفم ولی حس نوشتن ندارم....از دیگرانی که دوست می دارم می نویسم...

عکس جشن تولد معصومه در وبلاگش http://masomeabbasi.blogfa.com/
+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 22:3  توسط آبجی سمیه!  | 

ما چون ز دری پای كشیدیم ،كشیدیم

امید ز هر كس كه بریدیم ،‌ بریدیم

دل نیست كبوتر كه چو بر خاست نشیند

از گوشه بامی كه پریدیم پریدیم


فردا جشن تولد معصومه است...و اومدنش به تنکابن



+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 11:12  توسط آبجی سمیه! 
1) چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی


چون که به بخت ما رسد اینهمه ناز می کنی؟

. ....................................

2) شوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم ز سر برآمد زین آتش نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشق بازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید

تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خوای

گر بر عمل ببخشی ور بی گنه برانی

..........................................


3)میلادت مبارک ای در وطن خویش غریب!!!به امید دیدار... البته اگر خاطر همیشه عزیزتان بخواهد

http://masomeabbasi.blogfa.com/  وبلاگ معصومه ام...



+ نوشته شده در  88/08/06ساعت 14:16  توسط آبجی سمیه!  |